200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

به نام خدا  

شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام را تسلیت عرض میکنم  

البقرة : 159 إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ  

کسانی که دلایل روشن، و هدایتى را که نازل کردهایم، آنهم بعد از آنکه در کتاب قرآن آنرا براى مردم بیان نمودیم، کتمان کردند ، خدا آنها را لعنت مىکند و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن     مى کنند .  

 

تمامی امامان علهیم السلام فرموده اند :

زمانی که بدعتها آشکار شد بر علما’ واجب است علم خود را آشکار کنند که اگر این کار را نکنند نور ایمان از آنها سلب میشود

 


مخاطب این آیه و روایت کسیت ؟
آیا مخاطب ایه کسانی هستند که خطا میکنند ؟
یا مخاطب آن علمائی هستند که در برابر بدعتها سکوت اختیار کرده اند ؟

 


امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند :

و امّا آن کسى از فقهاء که مراقب نفس خود میباشد

و حافظ دین خودش می باشد

و مخالف هوای نفس خود است

و مطیع أمر مولاى خود می باشد

بر مردم واجب است از او تقلید کنند

و البته تمام فقهاء اینگونه نیستند.

 

وفقط بعضی از فقهاء این صفات را دارند ،  

پس هر که از فقهاء ما مانند فقهای عامه مرتکب عمل زشت و و بدی شد.دیگر نباید از او چیزی را که به ما نسبت میدهد بپذیریدوآنها هیچ حرمتی ندارند ...  

علماء زمانی که فاسد شوند ، در آن زمان باطل را آشکار کرده و تبلیغ میکنند . حق را پنهان کرده و کتمان میکنند .  

وخداوند در مورد آنها این چنین میفرمایند :  

کسانی که دلایل روشن، و هدایتى را که نازل کردهایم، آنهم بعد از آنکه در کتاب قرآن آنرا براى مردم بیان نمودیم، کتمان کردند ، خدا آنها را لعنت مىکند و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن مىکنند .

البقرة : 159

فإِنَّا رُوِّینَا عَنِ الصَّادِقِینَ ع أَنَّهُمْ قَالُوا إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِیمَانِ .    وسائل الشیعة 16 271

به نام خدا  

 

عمر بن حنظله میگوید: 

 

از امام صادق علیه السلام در مورد  دو مردی پرسیدم که با هم درگیری در مورد بدهی و ارث و میراث داشتند و برای حل درگیریشان به  سلطانی که شما او را نصب نکرده اید رجوع کرده اند آیا این کار جایز است ؟ 


حضرت فرمودند : هر کس از طاغوت حکم خود را  بپرسد و طاغوت  حکم او را بگوید حکمش باطل است هرچند حق با او باشد چرا  که او حکم  طاغوت را گرفته در حالی که خدا  در قرآن ( سوره نساء آیه 60) امر کرده که طاغوت را انکار کنیم . 

 

پرسیدم پس چه کاری باید بکنند ؟  

 

حضرت فرمودند : باید جستجو کنند و کسی را  از بین خودتان ( یعنی شیعیان ) پیدا کنند که حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما نظر میکند و احکام  ما را میشناسد .

پس من او را برای شما  حاکم قرار دادم . 

 

پس زمانی که به حکم ما  حکم کرد و از او قبول نکردند .حواسشان باشد  که حکم خدارا  خار و پست کرده اند و در مقابلش سستی کرده اند و ما را رد کرده اند و هر کس مارا رد کند خدا را  رد کرده است و این  عمل او  مساوی با شرک به خداست . 

 

(النساء : 60 

  أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً

 


آیا ندیدى کسانى را که گمان مى‏کنند به آنچه (از کتابهاى آسمانى که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده، ایمان آورده‏اند، ولى مى‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. امّا شیطان مى‏خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‏هاى دور دستى بیفکند.)

  

 

الکافی     7     412    باب کراهیة الارتفاع إلى قضاة الجور

5-  مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا یَکُونُ بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاکَمَا إِلَى السُّلْطَانِ أَوْ إِلَى الْقُضَاةِ أَ یَحِلُّ ذَلِکَ فَقَالَ مَنْ تَحَاکَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ فَحَکَمَ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ قُلْتُ کَیْفَ یَصْنَعَانِ قَالَ انْظُرُوا إِلَى مَنْ کَانَ مِنْکُمْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُکْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ

 

 

 و این روایت که ترجمه اش با خود شما

الکافی     8     146    حدیث محاسبة النفس .....  ص : 143

120-  یَحْیَى الْحَلَبِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ رَأَیْتَ الرَّادَّ عَلَیَّ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَالرَّادِّ عَلَیْکُمْ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَنْ رَدَّ عَلَیْکَ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَالرَّادِّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْمَیِّتَ مِنْکُمْ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ شَهِیدٌ قَالَ قُلْتُ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ قَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَیٌّ عِنْدَ رَبِّهِ یُرْزَقُ

 

به نام خدا

عمر بن حنظله میگوید:

از امام صادق علیه السلام در مورد  دو مردی پرسیدم که با هم درگیری در مورد بدهی و ارث و میراث داشتند و برای حل درگیریشان به  سلطانی که شما او را نصب نکرده اید رجوع کرده اند آیا این کار جایز است ؟
حضرت فرمودند : هر کس از طاغوت حکم خود را  بپرسد و طاغوت  حکم او را بگوید حکمش باطل است هرچند حق با او باشد چرا  که او حکم  طاغوت را گرفته در حالی که خدا  در قرآن ( سوره نساء آیه 60) امر کرده که طاغوت را انکار کنیم .

پرسیدم پس چه کاری باید بکنند ؟

حضرت فرمودند : باید جستجو کنند و کسی را  از بین خودتان ( یعنی شیعیان ) پیدا کنند که حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما نظر میکند و احکام  ما را میشناسد .

پس من او را برای شما  حاکم قرار دادم .

پس زمانی که به حکم ما  حکم کرد و از او قبول نکردند .حواسشان باشد  که حکم خدارا  خار و پست کرده اند و در مقابلش سستی کرده اند و ما را رد کرده اند و هر کس مارا رد کند خدا را  رد کرده است و این  عمل او  مساوی با شرک به خداست .

(النساء : 60 

  أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً


آیا ندیدى کسانى را که گمان مى‏کنند به آنچه (از کتابهاى آسمانى که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده، ایمان آورده‏اند، ولى مى‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. امّا شیطان مى‏خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‏هاى دور دستى بیفکند.)

 

الکافی     7     412    باب کراهیة الارتفاع إلى قضاة الجور

5-  مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا یَکُونُ بَیْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِی دَیْنٍ أَوْ مِیرَاثٍ فَتَحَاکَمَا إِلَى السُّلْطَانِ أَوْ إِلَى الْقُضَاةِ أَ یَحِلُّ ذَلِکَ فَقَالَ مَنْ تَحَاکَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ فَحَکَمَ لَهُ فَإِنَّمَا یَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ کَانَ حَقُّهُ ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَ بِحُکْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُکْفَرَ بِهِ قُلْتُ کَیْفَ یَصْنَعَانِ قَالَ انْظُرُوا إِلَى مَنْ کَانَ مِنْکُمْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُکْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ

 

 

 و این روایت که ترجمه اش با خود شما

الکافی     8     146    حدیث محاسبة النفس .....  ص : 143

120-  یَحْیَى الْحَلَبِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ رَأَیْتَ الرَّادَّ عَلَیَّ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَالرَّادِّ عَلَیْکُمْ فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَنْ رَدَّ عَلَیْکَ هَذَا الْأَمْرَ فَهُوَ کَالرَّادِّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْمَیِّتَ مِنْکُمْ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ شَهِیدٌ قَالَ قُلْتُ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ قَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ إِنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَیٌّ عِنْدَ رَبِّهِ یُرْزَقُ

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون  

 

بار دیگر چهره خونخوار غرب ، از چاه تاریک جهل و ظلم آلمان دیده شد و خون محترم یک انسان بدست یک ستمگر ریخته شد .

نژاد پرستان آلمان و انگلیس و آمریکا و فرانسه و دیگر همشکلان آنها برای بشر به خواب رفته هویدا و آشکار شدند .

آنها که خون بیگناهان بر گرده نجسشان سنگینی می کند .

آنها که در پس پرچم دولتشان ، خون مظلومان ایران و عراق و افغانستان و هندوستان و پاکستان فلسطین و لبنان و بوسنی ، فریاد داد خواهی میکند .

و کشته شدگان جنگهای خونینی که ساخته آنها بود مثل هیروشیما و ناکازاکی و کره دیده مشوند .

و به خاک و خون کشیده شدگان سرخپوست آمریکا نیز به یاد آورده می شود.

 و صدای انسانهای بی دفاع که در کشتار خونین نژاد پرستیشان در آلمان و ویتنام و بوسنی و آفریقا و آمریکا به گوش می رسد .

خون کشته شده گان و مفقودان پاناما و شیلی برچهره آنها نقش بسته است .

آری ، پرچم انگلیس و آلمان و آمریکا و فرانسه انسانها را به یاد خونهای بسیار که به ناحق ریخته شده اند می اندازد .

در پس پرده فریب و نیرگ بازی و دروغ پردازیشان ، به راحتی هدفهای شومشان را میتوان دید .

و دست خون آلود آنها و دندانهای آغشته شان به گوشت و پوست متلاشی شده انسانهای بی دفاع ( که قربانی نژاد پرستی کثیف آنها شده اند ) ، از پس ژستهای سسته رفته و بوی ادکلانهایی که برای دور کردن بوی گندشان به خود می زنند هویدا و آشکار است .

به راحتی می توان خباثت و خیانت را در چهره کریهشان دید .

در پس خنده های شیطانی آنها ، مظلومیت بنده های خوب خداوند دیده می شود .

پشت سر ظاهر ایستاده به تبلیغات دروغینشان ، افسرگی مستضعفان احساس می شود .

یک زن مسلمان که بندگی خویش را به خدای تعالی اظهار نموده در اوج مظلومیت در مقابل چشمان همسر و فرزدش به ناحق به خاک و خون کشیده می شود .

چه آبرویی برای انسانیت باقی است .

در این سکوت مرگ بار ، تعاریف انسان ها از خوبیها در خطر است .

آری ،

هم اکنون عمق نیاز بشریت به امیر المؤمنین صلوات الله علیه شناخته و احساس می شود ، به طنین عدالت گستر آن ابر مرد خدای  تعالی ، به فریادهای داد خواهی او از دو زن که نه تجاوزی به آنها روا شده بود و نه خونی از آنها ریخته شده بود و فقط مال آنها به یغما برده شده بود آن هم به وسیله انسانهایی که به این خون خوار ها شرف دارند .

قلب انسانهای آزاده با طنین کلام او آرام می گیرد و سوز حزن و غضب و اندوه سراپای تشنگان آزادگی و عدالت را فرا می گیرد که می فرمود :

( وَ قَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تُمْنَعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ عِنْدِی بِهِ جَدِیراً فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یَمِیثُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحاً حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یُرْمَى یُغَارُ عَلَیْکُمْ وَ لَا تُغِیرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ یُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْن‏ )

( به من خبر رسید ه که مردی از لشگر معاویه  بر دو زن که  یکی مسلمان و دیگری غیر مسلمانی بوده است که با حکومت اسلام عهد بسته   وارد شده  است و از آنها لباس ها و زیور آلاتشان را گرفته و رفته است  و آن دو هیچ حمایت کننده ای نداشته اند جز التماس و زاری کردن .  

 

و بعد ، آن متجاوزین با دست پر برگشته اند در حالی که خونی از آنان نریخته و تقاصی گرفته نشده است  .

پس اگر مسلمانی از این غصه بمیرد هیچ سرزنشی براو نیست بلکه نزد من  این کارسزاوار است . 

پس چقدر شگفت آور است و به خداوند قسم قلب را میکشند و اندوه را زنده می کند اتحاد اهل باطل بر باطل و تفرقه اهل حق در حق ،

اما زشتی و حقارت ، بر اهل سکوت سزاوار است آن زمان که علیه آنها  در باطل غیرت ورزیده می شود ولی آنها در حق غیرت نمی وزند و به آنها حمله می شود ولی از خود دفاع نمی کنند و خداوند بزرگ را نافرمانی می شود ولی آنان راضی هستند ) . 

 

سلام بر تو ای صدای عدالت الهی انسان ، سلامی به پهنای تاریخ بشریت ، سلامی از به خاک و خون خفتگان بیابان مظلومیت ، سلام برتو ای پشوای سراسر نور و زیبایی ، ای جلودار عرصه دفاع از مظلومین ، ای امام عزیز تنها مانده در میدان مبارزه با ستمگران جانم و هر آنچه با من است فدای آه سوزان شما باد .

امید آنکه فرزندتان که منجی بشریت و به پا کننده قوانین عدالت گستر دین عزیز اسلام است به اراده خداوند ظهور فرماید و غصه هارا برطرف و ظالمین را محو سازد .

بر امت اسلام و انسانهای آزاده است که غریو دادخواهی از خون آن زن مظلومه را فریاد کنند و طومار ظالمین را در هم پیچند که خون محترم یک انسان اینگونه غریبانه بر زمین نقش نبندد . 

و السلام علی من اتبع الحق و الهدی

 

 به نام خدا

 

میلاد امیر مومنین علی علیه السلام رو خدمت اهل بیت عصمت و طهارت تبریک عرض میکنم

 

تصمیم گرفتم خلاصه ای از معرفی نامه امیر مومنین علی علیه السلام رو به همراه اعتقاد شیعه در مورد حرمت تفسیر به رای و فتوای بدون دلیل براتون بیان کنم

 

خیلی روایت زیبایی هست مطالعه بفرمایید

 

 

عبد الرحمن پسر سمره نقل میکند که

رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:

کسانی  که در دین خدا  جدال  وستیزه جویی می کنند در زبان هفتاد پیامبرخدا لعن شده‏اند.

وهر کس در آیات خدا جدال و ستیزه جویی  کند کافر است.

 خداى عز وجل (در سوره غافر آیه 4) فرموده است (  در آیات خدا جدال نمی کنند مگر آن کسانى که کافرشده اند ،دگرگونی آنان در شهرها تو را فریب ندهد)

 هر کس قرآن را به رأى خودش تفسیر کند به  خدا دروغ بسته است

و هر کس بدون علم  به مردم فتوى بدهد، ملائکه آسمان و زمین او را لعن می کنند،

هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به سوی آتش ختم میشود ،

 عبد الرحمن بن سمره در ادامه می گوید به رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) عرض کردم:

 یا رسول اللَّه مرا به سوی نجات هدایت فرمایید ،

 فرمودند:  اى عبد الرحمن  هر گاه خواسته های مردم مختلف شد و آراء و نظرات از یکدیگر جداشدند و تفرقه پیدا کردند ، در آن زمان بر تو واجب است که همراه و ملازم على بن ابى طالب باشی .

 زیرا او امام امت و خلیفه من ، بعد از من است.

زیرا  او همان ( فاروقى ) است  که میان حق و باطل را جدا میکند (و فرق خواهد گذاشت )

هر کس از اوچیزی را بپرسد، او جواب دهد

 و هر کس از او راهنمایی بخواهد او راهنماییش کند

و هر کس حق را از او طلب کند حق را پیدا خواهد کرد

وهر کس هدایت را از پیش او طلب کند آنرا بدست خواهد آورد

هر کس به او پناه ببرد ، او را در امنیت قرار دهد،

هر کس به او تمسک کند ، نجاتش دهد

 و هر کس به او اقتداء کند او را هدایت نماید

 اى عبد الرحمن

هر کس تسلیم او شود سلامت خواهد ماند

 و هر کس با او  دشمنى کند هلاک میشود

اى عبد الرحمن

 على از من است

 روحش از روح من است

 و خاکش از خاک من است

او برادر من است و من برادر او

 و او شوهر دختر من فاطمه است

فاطمه ای  که سیده زنان عالم است ، زنان اولین و آخرین .

و دو امام امت من  و دو سید جوانان اهل بهشت حسن و حسین از او هستند

و نه نفر از فرزندان حسین ( علیهم السلام) از او هستند

که  نهمین آنان قائم امت من است ،

که او زمین را از عدل و داد پر میکند  همانگونه که از ظلم و جور پر شده است .

 

 

 

آدرس به همراه  متن عربی :

کمال الدین و تمام النعمة    ج‏1    257    24 باب ما روی عن النبی ص فی النص على القائم ع و أنه الثانی عشر من الأئمة ع .....  ص : 256

1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قال :

 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله :

 لُعِنَ الْمُجَادِلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِینَ نَبِیّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِی آیَاتِ اللَّهِ فَقَدْ کَفَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَلَعَنَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ کُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَمُرَةَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَرْشِدْنِی إِلَى النَّجَاةِ فَقَالَ یَا ابْنَ سَمُرَةَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَیْکَ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الْفَارُوقُ الَّذِی یُمَیِّزُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ وَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ عِنْدَهُ وَجَدَهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى لَدَیْهِ صَادَفَهُ وَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ آمَنَهُ وَ مَنِ اسْتَمْسَکَ بِهِ نَجَّاهُ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِ هَدَاهُ یَا ابْنَ سَمُرَةَ سَلِمَ مِنْکُمْ مَنْ سَلَّمَ لَهُ وَ وَالاهُ وَ هَلَکَ مَنْ رَدَّ عَلَیْهِ وَ عَادَاهُ یَا ابْنَ سَمُرَةَ إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی رُوحُهُ مِنْ رُوحِی وَ طِینَتُهُ مِنْ طِینَتِی وَ هُوَ أَخِی وَ أَنَا أَخُوهُ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّ مِنْهُ إِمَامَیْ أُمَّتِی وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما

به نام خدا  

وجود چند مرجع  سیاسی آغازگر فتنه و آشوب است . 

رهبرکبیر انقلاب اسلامی یکی از ثمرات صحبت های شما در فصل الخطاب  نماز جمعه  29/خرداد /یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت ، مشروعیت بخشی به وجود مراجع مختلف سیاسی بود . 

البته شما بارها بر لزوم وجود گرایشهای سیاسی متعدد و تحزب گرایی تاکید فرموده بودید . 

در یک هفته اخیر شعارهای تخریبی  جناحهای مختلف سیاسی بر ضد یکدیگر را شنیدیم تا اینکه کار به خون و خون ریزی کشید . 

در این موقع بود که اولین ندای ( ما همه برادریم .مطیع امر رهبریم ) از بین توده مردم در سراسر جهان به گوش رسید .

گمانمان براین بود که جامعه اسلام پی به اشتباه خود برده است و دیگر منازعات گروهی و درگیریهای سیاسی حزبی را دور انداخته و با تمسک به آیات قرآن پی به این مطلب برده اند که :

الحجرات : 10   إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة

و فهمیده اند که تنها شانی که بین مسلمین بر قرار است برادریست

وفهمیده اند که تاکید بر حذف هر شانی جز برادری در این آیه موج میزند  

.

کما اینکه از دید فقیهی توانمند همچون شما نباید مخفی مانده باشد که حصر انما بر لفظ موخر واقع میشود وتبعا وجود هر شان و جایگاه و اعتباردیگری را بین مسلمین نابود میکند .

این آیه شریفه اعتقادی زیبا را بین مسلمین نهادینه میکند که در آن صورت ما خواهیم توانست شاهد ثمرات آن باشیم از قبیل اینکه خود برتربینی و نژاد پرستی و ملی گرایی که هر سه مورد تنفر مکتب انسان ساز اسلام است از میان جامعه اسلامی رخت بر بسته ، زمینه را برای به تصویر کشیدن معنای آیه (رُحَماءُ بَیْنَهُمْ  ) فراهم خواهد کرد . 

و تنها در این صورت است که عزت و اقتدار یک ملت مسلمان در برابر کفار متجلی خواهد شد .

جامعه ای که عزت را در پرتو خدا و ایمان به او جستجو نکند ؛ جامعه ای که ایمان به خدا را در ایمان به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله ) جستجو نکند و جامعه ای که متوجه به این معنا نباشد که ایمان به خدا و رسولش فقط در پرتو طرح دوستی و برادری با مومنین حاصل میشود ، هرگز نخواهد توانست (أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ ) را ترجمه کند . 

چرا که شدت در پرتو عزت حاصل میشود و أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین ثمره دوستی و محبت و برداری با مومنین است  این همان معنای  فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرین میباشد ، همان مومنینی که خداوند شهادت میدهد عزت نزد آنهاست :

وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ  

 در حالى که عزت فقط مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است- المنافقون : 8- 

اثبات مفهوم  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة   چتر یکپارچگی بین مسلمین را میگستراند و علت این اتحاد را ایمان به الله معرفی میکند . 

تبعا در جامعه ای که سریش و چسب اتصال بدنه آن و ملات رابطه بخش بین سنگ ها و آجرهای آنرا ایمان به خدا تشکیل میدهد ، تنها  یک پرچم میتواند به اهتزاز درآید و آن پرچم  کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا خواهد بود . 

وقتی رابطه ها بر اساس ایمان به خدا ایجاد شد تنها مولّفه ای که ایجاد الفت بین مسلمین میکند و میتواند نماد مقابله چنین جامعه هماهنگی با کفار  باشد  کَلِمَةُ اللَّهِ خواهد بود. 

 و مولّف بین القلوب ، نه اندیشه شما و یا روان شناسان و نه جامعه شناسان و پرفسورانی همچون رفیع پور بلکه وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ خواهد بود . 

در آن هنگام هیچ حزبی در بین شما به چشم نخواهد آمد جز حزب برادری ، همان برادریی که نتیجه  تمسک به ریسمان محکم الهیست . 

 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً  

در آن صورت دیگر نه حزبی جز حزب خدا وجود خواهد داشت

و نه رنگی جز رنگ خدا .

مگر چه رنگی بهتر است از رنگ خدا که شما باید از وجود طرح و رنگ ها مختلف احساس وجد کنید ؟ 


صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ - البقرة : 138    

اثبات مفهوم آیه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة یعنی اثبات پرچمی به رنگ خدا و به نام خدا و این یعنی حزب خدا .

در آن صورت است که غلبه با شما خواهد بود چرا که إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ .

وطرح تحزّب گرایی در تنافی وتضاد  با وحدت شان مومنین در برادری و در تنافی و تعارض  با طرح پرچم یکرنگ خدایی و در نهایت در تنافی و تعارض با تشکّل حزب خدا و غلبه بر مستکبران خواهد بود .

اثبات  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة  یک مفهوم زیبای دیگری را نیز برای ما به تصویر میکشد :

ایمان را در مقابل شرک قرار میدهد و بیان میکند که بر قراری هر شانی جز برادری بین مسلمین نه تنها خروج از ملاک  إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ  میباشد بلکه به منزله شرک به خداوند علی اعلاء نیز خواهد بود . 

لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ

مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ  

رنگ آبی ،رنگ زرد ، رنگ سبز ، من ، تو ، این یعنی این که شادی من با شادی تو در تضاد است . 

منافع من با منافع تو در تضاد است واین یعنی آغاز کینه و دشمنی یعنی آغاز تفرقه ونفاق .

چرا که دیگر من و تو نتنها فقط برادر نیستیم بلکه دیگر اصلا برادر نیستیم . 

من اصول گرا تو اصلاح طلب ، من اخباری تو اصولی، من شیعه تو سنی و انگار نه انگار که ما همه مسلمانیم و إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة .  

و انگار نه انگار که  وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

و همگى به ریسمان خدا  چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت خدا را بر خود، به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، ولى  او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد این چنین، خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى‏سازد شاید پذیراى هدایت شوید. آل‏عمران : 103    

و انگار نه انگار که  فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ 

والبته بازگشت به خدا یعنی دست برداشتن از هر چیزی که  من و تو در کنار خدا و رسولش به آن ایمان پیدا کرده ایم .

یعنی کافر شدن به غیر خدا و رسولش ، یعنی دوری از شرک و یعنی اتحاد .

یعنی عزت ، یعنی اقتدار .

والبته خداوند وعده اش را یک بار برای شما محقق نموده

همان زمانی که به ندای خمینی کبیر

همه یک پارچه و برادروار

دست در دست هم دادید

و به نعمت برادریی که خدا به شما ارزانی داشته بود

بر دشمنان غلبه کردید .

وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ

ولی چه حیف که به همین زودی حزب حزب شدید و بر این کار پافشاری کردید و آنرا رنگ و رونق بخشیدید و تایید کردید .

 این آستانه شکست شماست .

وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ

و نزاع  نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

نزدیک است تحقق  فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ  مگر اینکه به مفهوم دیگری از  آیه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة  توجه پیدا کنید و تنازع و درگیری را با بازگشت به خدا و رسولش تمام کنید .

واین تنها راه درمان است اگر چه پیشگیری از این درد همانطور که بیان شد پافشاری بر إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة  بوده و میباشد .

در پایان از خدا میخواهم همه مارا به راه راست هدایت کند و همه مارا متوجه این نکته نماید که حزب گرایی با برادری قابل جمع نیست . 

                                                  والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین     

                                                            جمعه  29/خرداد /1388 

 

الفتح : 29   مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ.

محمد رسول خداست و کسانی که با اویند در برابر کفار شدید و در بین خودشان رحیم و مهربانند

المائدة : 54   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، پس  بداند که خداوند جمعیّتى را  خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند آنها در راه خدا جهاد مى‏کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏دهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

التوبة : 40   إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ

اگر پیامبر  را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرده آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالى که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشکرهایى که مشاهده نمى‏کردید، او را تقویت نمود و کلمه  کافران را پایین قرار داد، وکلمه  خدا ، بالا (و پیروز) است و خداوند عزیز و حکیم است!

الأنفال : 63   وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ 

و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمین است صرف مى‏کردى که میان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است! (63)

آل‏عمران : 103   وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ

و همگى به ریسمان خدا، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‏اى از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد این چنین، خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى‏سازد شاید پذیراى هدایت شوید.

المائدة : 56   وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ

و کسانى که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند (زیرا) حزب و جمعیّت خدا پیروز است. (56)

الحجرات : 13   یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ

اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است! (13)

الروم : 31   مُنیبینَ إِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ

الروم : 32   مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

این باید در حالى باشد که شما بسوى او بازگشت مى‏کنید و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزید، نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید ... (31)

از کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته‏ها و گروه‏ها تقسیم شدند! و (عجب اینکه) هر گروهى به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند! (32)

آل‏عمران : 152   وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ

خداوند، وعده خود را به شما، تحقق بخشید در آن هنگام (که در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل مى‏رساندید (و این پیروزى ادامه داشت) تا اینکه سست شدید و در کار خود به نزاع پرداختید و بعد از آن که آنچه را دوست مى‏داشتید  به شما نشان داد، نافرمانى کردید. بعضى از شما، خواهان دنیا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پیروزى شما به شکست انجامید) تا شما را آزمایش کند. و او شما را بخشید و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد. (152)

النساء : 59   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیاى پیامبر] را! و هر گاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داورى بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) براى شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است. (59) 

الأنعام : 133   وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ کَما أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرینَ

پروردگارت بى‏نیاز و مهربان است اگر بخواهد، همه شما را مى‏برد سپس هر کس را بخواهد جانشین شما مى‏سازد همان طور که شما را از نسل اقوام دیگرى به وجود آورد.                                                                     

 

به نام خدا

 

 

این مناظره ای است بین امام رضا علیه السلام و علماء مسیحیت و یهود و زردشت و عده ای از متکلمین که در این مناظره حضرت با استشهاد به ادله مخالفین و بدون استفاده از مقبولات خودشان جوابی دندان شکن به همه داده وعده زیادی را مسلمان نمودند .

 

-        حسن بن محمّد نوفلىّ نقل میکند :

 وقتى حضرت رضا علیه السّلام بر مأمون وارد شدند، خلیفه به فضل بن سهل دستور داد تا علماى ادیان و متکلّمین مثل جاثلیق ، رأس الجالوت، رؤساى صابئین، هربذ بزرگ، و زردشتى‏ها، عالم رومیان و علماى علم کلام را گرد هم آورده تا گفتار و عقائد حضرت رضا و نیز اقوال آنان را بشنود (شاید بتواند به این وسیله حضرت رضا علیه السلام را در حضور مردم و علماء ناتوان و بیسواد جلوه دهد ) .

 فضل بن سهل نیز آنان را فرا خواند و مأمون را از حضور ایشان آگاه کرد، خلیفه نیز دستور داد همه را نزد او حاضر کنند، و پس از خوش آمد گویى به ایشان گفت: شما را براى کار خوبی  فراخوانده‏ام، مایلم با پسر عمویم که از مدینه به اینجا آمده مناظره کنید، فردا أوّل وقت به اینجا بیایید و کسى از این دستور سرپیچى نکند.

ایشان نیز اطاعت کرده و گفتند: اى امیر المؤمنین به خواست خدا فردا أوّل وقت در این محلّ حاضر خواهیم شد.

 

نوفلىّ در ادامه میگوید :

ما نزد آن حضرت سرگرم صحبت بودیم که ناگاه یاسر؛ خادم آن حضرت وارد شده و گفت: سرور من! أمیر المؤمنین به شما سلام رسانده و فرمود: برادرت قربانت شود! دانشمندان مذاهب مختلف، و علماى علم کلام، همگى نزد من حضور دارند، آیا مایلید نزد ما آمده و با ایشان به بحث و گفتگو پردازید؟ و گر نه خود را به زحمت نینداخته در صورت تمایل ما به خدمت شما بیاییم.

حضرت فرمود: به او سلام برسان و بگو متوجّه منظور شما شدم، به خواست خدا فردا صبح خواهم آمد.

راوى ادامه داد: هنگامى که یاسر رفت، آن حضرت رو بمن کرده فرمود: اى نوفلىّ، تو عراقىّ هستى و أهل عراق طبع ظریف و نکته‏سنجى دارند، نظرت در باره این گردهمایى از علماى ادیان و أهل شرک توسّط مأمون چیست؟

عرضه کردم: او قصد آزمودن شما را دارد، و کار نامطمئنّ و خطرناکى کرده است، حضرت فرمود: چطور؟ گفتم: متکلّمین و أهل بدعت؛ مثل علما نیستند، چون عالم؛ مطالب درست و صحیح را انکار نمى‏کند، ولى ایشان همه؛ أهل انکار و مغالطه‏اند، اگر بر اساس وحدانیّت خدا با ایشان بحث کنید، خواهند گفت: وحدانیّتش را ثابت کن، و اگر بگوئید:

محمّد صلّى اللَّه علیه و آله رسول خدا است، مى‏گویند: رسالتش را ثابت کن، سپس مغلطه مى‏کنند، و باعث مى‏شوند خود شخص؛ دلیل خود را باطل کند و دست از حرف خویش بردارد، قربانت گردم، از ایشان بر حذر باشید ومواظب خودتان باشید.( این سخن نوفلی بیانگر ضعف اعتقادی او وشناخت ضعیف او از امام معصوم میباشد )

 

حضرت ضمن تبسّمى فرمود: اى نوفلىّ، آیا ترس آن دارى ایشان دلائل مرا باطل کرده و مرا مجاب کنند؟! گفتم: نه بخدا، در باره شما چنین هراسى ندارم و امیدوارم خداوند شما را بر ایشان پیروز فرماید.

فرمود: اى نوفلىّ، مى‏خواهى بدانى مأمون چه وقت از این کار پشیمان خواهد شد؟

گفتم: آرى،

 فرمود: وقتى که ببیند  که با أهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با أهل زبور با زبورشان و با صابئین با عبرى و با زردشتیان به فارسى و با رومیان به رومى و با هر فرقه‏اى از علما بزبان خودشان بحث مى‏کنم، و وقتی  که ببنید  همه را مجاب کردم و در بحث بر همه چیره شدم و تمام ایشان سخنم را پذیرفتند، مأمون درخواهد یافت آنچه بدنبال آن مى‏باشد درخور او نیست، در این زمان است که او پشیمان خواهد شد، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم.

 

 بامدادان، فضل بن سهل نزد امام رضا علیه السلام  آمده و گفت: فدایت شوم، پسر عموى شما منتظر است، و تمام علما و دعوت‏شدگان حاضرند، کى تشریف مى‏آورید؟

حضرت فرمود: شما زودتر بروید، من هم بخواست خدا خواهم آمد. سپس وضو گرفته، و مقدارى سویق (نوعى خوراکى از قبیل آش یا حلیم است) میل فرموده و قدرى نیز به ما دادند، آنگاه همه خارج شده نزد مأمون رسیدیم،

 مجلس پر از جمعیّت بود و محمّد ابن جعفر (عموى امام ) به همراه گروهى از سادات و نیز فرماندهان لشکر در آن مجلس حضور داشتند.

                       

 وقتى آن حضرت وارد مجلس شدند، مأمون و محمّد بن جعفر و تمام سادات حاضر در مجلس به احترام امام رضا علیه السّلام برخاستند، حضرت و مأمون نشستند ولى بقیّه به احترام حضرت ،  همان طور ایستاده بودند تا اینکه خلیفه دستور نشستن داد، و مأمون مدّتى با آن حضرت گرم صحبت شد،

 سپس رو به جاثلیق کرده گفت: اى جاثلیق، این فرد علىّ بن موسى بن جعفر؛ پسر عمویم، و از اولاد فاطمه- دخت پیامبرمان- و علىّ بن أبى طالب- صلوات اللَّه علیهم- مى‏باشد، میل دارم با او صحبت کنى و بحث نمایى و حجّت آورى و انصاف را رعایت کنى.

 

جاثلیق گفت:

اى أمیر المؤمنین، چگونه با کسى بحث کنم که به کتابى استدلال مى‏کند که من آن را قبول ندارم، و به گفتار پیامبرى احتجاج میکند که من به او ایمان ندارم؟

امام فرمود: اى مرد مسیحى، اگر از انجیل برایت دلیل بیاورم آیا مى‏پذیرى؟

جاثلیق گفت: مگر مى‏توانم آنچه انجیل فرموده ردّ کنم؟

بخدا قسم بر خلاف میل باطنى‏ام آن را قبول خواهم کرد.

امام فرمود: اکنون، هر چه مى‏خواهى سؤال کن و جوابت را بگیر.

جاثلیق پرسید: در باره نبوّت عیسى و کتابش چه عقیده دارى؟ آیا منکر آن دو هستى؟

 

 امام فرمود: من به نبوّت عیسى و کتابش و به آنچه امّتش را بدان بشارت داده و حواریّون نیز آن را قبول کرده‏اند ایمان دارم و به عیسایى که به نبوّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و کتاب او ایمان نداشته و امّت خود را به او بشارت نداده؛ کافرم.

 

جاثلیق گفت: مگر هر حکمى نیاز به دو شاهد عادل ندارد؟

 

امام فرمود: آرى، او گفت: پس دو گواه عادل از غیر همدینان خود که مسیحیان نیز او را قبول داشته باشند معرّفى فرما، و از ما نیز از غیر هم دینانت دو شاهد عادل بخواه.

 

امام فرمود: اکنون منصفانه سخن گفتی ، آیا فردى که نزد حضرت مسیح داراى مقام و منزلتى بود قبول دارى؟

جاثلیق گفت: این شخص عادل کیست؛ نامش را بگو؟

امام فرمود: نظرت در باره یوحنّا دیلمى چیست؟

جاثلیق گفت: به به!! نام محبوبترین شخص نزد مسیح را بردى!

 امام فرمود: تو را سوگند مى‏دهم آیا در انجیل نیامده که یوحنّا گفت: مسیح مرا به کیش محمّد عربى آگاه نمود و بشارت داد که بعد از او خواهم آمد و من نیز به حواریّون مژده دادم و آنان به او ایمان آوردند؟

 جاثلیق گفت: بله، یوحنّا از قول حضرت مسیح این طور نقل کرده و نبوّت مردى را بشارت داده و هم به أهل بیت و وصىّ او مژده داده، ولى معیّن نکرده که این ماجرا چه وقت اتّفاق خواهد افتاد و ایشان را براى ما معرّفى نکرده است تا ایشان را بشناسیم.

 

امام فرمود: اگر فردى که بتواند انجیل بخواند را در اینجا حاضر کنم و مطالب مربوط به محمّد و أهل بیت و امّت او را برایت تلاوت کند آیا ایمان مى‏آورى؟

جاثلیق گفت: سخن نیکى است، آن حضرت نیز پس از  احضار نسطاس رومى ، به او  فرمود: سفر سوم انجیل «1» را تا چه حدّى در حفظ دارى؟

گفت: به تمام و کمال آن را حفظ مى‏باشم، سپس رو به رأس الجالوت نموده و فرمود:

آیا انجیل خوانده‏اى؟

گفت: آرى،

 امام فرمود: من سفر سوم را مى‏خوانم، اگر در آنجا مطلبى در باره محمّد و أهل بیت او- علیهم السّلام و امّتش بود، شهادت دهید و اگر مطلبى در این باره نبود، شهادت ندهید،

 سپس امام علیه السّلام ضمن خواندن سفر سوم تا به ذکر پیامبر رسید؛ توقّف کرده فرمود:

اى نصرانى تو را به حقّ مسیح و مادرش قسم، آیا دریافتى که من عالم به انجیل مى‏باشم؟

 

گفت: آرى،

 سپس مطلب مربوط به محمّد و أهل بیت و امّتش را تلاوت فرمود،

 گفت: حال چه مى‏گویى؟

این عین سخن مسیح علیه السّلام است،

 اگر مطالب انجیل را تکذیب کنى، موسى و عیسى علیهما السّلام را تکذیب کرده‏اى و اگر این مطلب را منکر شوى، قتل تو واجب است، زیرا به خدا و پیامبر و کتاب خود کافرشده‏اى، جاثلیق گفت: مطلبى را که از انجیل برایم روشن شود انکار نمى‏کنم، بلکه بدان اذعان دارم.

امام فرمود: شاهد بر اقرار او باشید!.

 

امام در ادامه فرمود : هر چه مى‏خواهى سؤال کن.

 جاثلیق گفت: حواریّون حضرت مسیح و نیز علماى انجیل چند نفر بودند؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: از خوب کسى پرسیدى؛ حواریّون دوازده نفر و عالم و برترشان ألوقا بود.

 و علماى مسیحیان سه نفر بودند: یوحنّاى اکبر در «أج»،

یوحنّا در «قرقیسیا»،

 و یوحنّا دیلمىّ در رجّاز

و مطالب مربوط به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و أهل بیت و امّت او نزد وى بوده و هم او بود که امّت عیسى و بنى اسرائیل را به نبوّت حضرت محمّد و أهل بیت و امّتش، مژده داد.

 

سپس فرمود: اى مسیحى، قسم به خدا ما به عیسایى که به محمّد صلّى اللَّه علیه و آله مؤمن بود، ایمان داریم،

 و نسبت به عیساى شما ایرادى نداریم جز ضعف و ناتوانى و کمى نماز و روزه او!

 جاثلیق گفت: بخدا سوگند، دانش خود را تباه ساخته و خود را تضعیف نمودى، مى‏پنداشتم تو عالمترین فرد در بین مسلمین هستى!

 امام فرمود: مگر چطور شده؟

جاثلیق گفت: شما معتقدى که عیسى ضعیف بود و کم روزه مى‏گرفت و کم نماز مى‏خواند و حال آنکه آن حضرت حتّى یک روز هم بدون روزه سپرى نکرد  و یک شب نیز بخواب نرفت، و همیشه روزها روزه بود و شبها شب زنده‏دار!

 امام فرمود: براى نزدیکى و تقرّب به چه کسى روزه مى‏گرفت و نماز مى‏خواند؟!

 جاثلیق  نتوانست جوابى دهد و ساکت ماند!!. ( چرا که  بندگی حضرت عیسی و نمازو روزه و عبادت او با خدا بودنش در تضاد است .خدا که خودش را عبادت نمیکند )

 

امام فرمود: اى نصرانىّ از تو سؤالى دارم،

 جاثلیق گفت: بفرمایید، اگر بدانم جواب مى‏دهم، امام فرمود: چرا قبول ندارى که عیسى با اذن خدا مرده‏ها را حیات مى‏بخشید؟

جاثلیق گفت: زیرا احیاکننده مردگان و شفا دهنده کوران و شفاد هنده کسانی که مبتلا به پیسى هستند ، چنین کسى معبود و شایسته پرستیدن است.

امام فرمود: «یسع» نیز اعمالی  مانند کارهاى عیسى انجام مى‏داد،

 او بر آب راه مى‏رفت و مرده را حیات مى‏بخشید، و نابینا و بیمار پیسى را شفا مى‏داد، ولى امّتش وى را خدا ندانسته و هیچ کس وى را پرستش نکرد،

 و «حزقیل» پیامبر نیز همچون عیسى بن مریم مرده زنده کرد؛

 سى و پنج هزار نفر را پس از گذشت شصت سال از مرگشان، زنده کرد.

 سپس آن حضرت رو به رأس الجالوت کرده فرمود:

 آیا ماجراى این تعداد از جوانان بنى اسرائیل را در تورات دیده‏اى؟

 بخت‏نصّر ایشان را از بین اسیران بنى اسرائیل که در وقت حمله به بیت المقدّس اسیر شده بودند برگزیده و به بابل برد، خداوند نیز وى را به سوى ایشان فرستاد و او آنان را زنده نمود، این مطلب در تورات موجود است و هر کدام‏ از شما انکار کند کافر است.

رأس الجالوت گفت:

 این ماجرا را شنیده‏ام، و از آن باخبرم.

 

امام فرمود: صحیح است، اکنون نیک دقّت کن و بنگر آیا این سفر از تورات را صحیح مى‏خوانم؟

سپس حضرت آن  آیات از تورات را بر ما تلاوت نمود، یهودى با شنیدن تلاوت و صوت آن حضرت، با شگفتى، جسم خود را به راست و چپ حرکت مى‏داد، سپس حضرت  رو به جاثلیق کرده پرسیدند: آیا اینها پیش از عیسى بوده‏اند یا عیسى پیش از آنان؟

جاثلیق گفت: آنان پیش از عیسى بوده‏اند،

فرمود: قریش ،  همگى نزد آن حضرت  محمد صلّى اللَّه علیه و آله آمده و خواستند که آن جناب مرده‏هایشان را زنده‏کند، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله؛ علىّ بن أبى طالب علیه السّلام را همراه ایشان به صحراء (قبرستان) فرستاده و فرمود: در آنجا با صداى بلند افرادى را که اینان خواهان زنده‏شدنشان هستند صدا بزن و تک تک نام ایشان را ببر و بگو: محمّد رسول خدا مى‏گوید:

به اذن خدا برخیزید!

 پس همه برخاسته، خاکهاى سرشان را مى‏تکاندند، و مردان قریش نیز از ایشان در باره امورشان پرسش مى‏کردند و در ضمن گفتند: محمّد پیامبر شده است، مردگان از خاک برخاسته گفتند: اى کاش، ما نیز وى را دریافته به او ایمان مى‏آوردیم،

 و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نیز افراد نابینا یا مبتلا به پیسى و دیوانگان را شفا داده است،

 با حیوانات، پرندگان جنّ و شیاطین صحبت کرده است، ولى ما آن حضرت را خدا نمى‏دانیم،

 

و در عین حال منکر فضائل این دسته از پیامبران نیستیم، شما که عیسى را معبود خود مى‏خوانید، باید دو پیامبر: یسع و حزقیل را نیز معبود خود بدانید،

 زیرا آن دو نیز نظیر عیسى مردگان را زنده مى‏کردند،

 و معجزات دیگر او را نیز انجام مى‏دادند.

و همچنین تعدادى از بنى اسرائیل که به هزاران نفر مى‏رسیدند، از بیم طاعون از دیار خود خارج شدند، ولى خداوند جان ایشان را در یک لحظه گرفت، أهل آن دیار، اطراف آن مردگان حصارى کشیدند و آنان را به همان حال رها کردند تا استخوانهایشان پوسید، روزى یکى از انبیاء بنى اسرائیل از آنجا عبور میکرد، از کثرت استخوانهاى پوسیده به شگفت آمد، خداوند به او وحى فرمود که: آیا میل دارى ایشان را براى تو زنده کنم تا آنان را انذار کرده و دین خود را تبلیغ کنى؟ گفت: آرى، اى پروردگار من.

                       

پس خداوند وحى فرستاد که ایشان را صدا بزن، او نیز چنین ندا کرد: اى استخوانهاى پوسیده! به فرمان خدا برخیزید!

در یک آن ،  همه زنده شده و با تکاندن خاک از سر خود برخاستند.

و دیگر حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام وقتى پرندگانى را گرفته و تکّه تکّه نمود، و هر قسمت را بر روى کوهى قرار داد؛ سپس همه را خواند و زنده شدند و به سوى او آمدند.

 

و همچنین حضرت موسى علیه السّلام و هفتاد نفر همراهش که از بین بنى اسرائیل انتخاب کرده بود وقتى به کوه رفتند و گفتند: تو خدا را دیده‏اى، او را به ما نیز نشان بده، او گفت:

من او را ندیده‏ام، ولى ایشان اصرار کرده گفتند: «ما کلام تو را تصدیق نمى‏کنیم مگر اینکه آشکارا خدا را ببینیم- بقره: 55»، در نتیجه صاعقه‏اى آنان را سوزاند و نابود ساخت.

 

و موسى تنها ماند و به خداوند عرض کرد: خداوندا! من هفتاد تن از بنى اسرائیل را برگزیدم و همراه خود آوردم، و اکنون تنها برمیگردم، چطور امکان دارد قوم من سخنانم را در این واقعه بپذیرند؟ اگر مى‏خواستى؛ هم من و هم ایشان را قبلًا از بین مى‏بردى، آیا ما را بخاطر کار بى‏خردان هلاک میسازى؟، خدا نیز ایشان را پس از مرگشان زنده نمود.

) [سپس امام افزود:] هیچ یک از مواردى را که برایت ذکر کردم نمى‏توانى ردّ کنى، زیرا همگى مضمون آیاتى از تورات، انجیل، زبور و قرآن است، اگر هر کس که مرده زنده مى‏کند و نابینایان و مبتلایان به پیسى و دیوانگان را شفا مى‏دهد، خدا باشد، پس اینها را هم خدا بدان، حال، چه مى‏گویى؟

 

جاثلیق گفت: بله، حرف، حرف شماست، معبودى جز اللَّه نیست!!.

 

سپس امام علیه السّلام به رأس الجالوت فرمود: تو را به ده آیه‏اى که بر حضرت موسى نازل شد سوگند مى‏دهم که آیا خبر محمّد و امّتش در تورات، موجود هست؟ که: «آن زمان که امّت آخر، پیروان آن شتر سوار، بیایند، و خداوند را بسیار بسیار تسبیح گویند، تسبیحى جدید در معبدهایى جدید، در آن روزگار، بنى اسرائیل باید به سوى ایشان و به سوى پادشاه ایشان روان شوند تا دلهاشان آرام گیرد، چون آنان شمشیرهایى بدست دارند که توسّط آن از کفّار در گوشه و کنار زمین انتقام مى‏گیرند» آیا این مطلب، همین طور در تورات مکتوب نیست؟

 

رأس الجالوت گفت: آرى، ما نیز آن را همین گونه در تورات یافته‏ایم.

 سپس به جاثلیق فرمود: با کتاب «شعیا» تا چه حدّ آشنایى؟

گفت: حرف به حرفش را مى‏دانم.

سپس به آن دو فرمود: آیا قبول دارید که این مطلب از گفته‏هاى شیعاست ؟ «اى مردم، من تصویر آن شخص سوار بر درازگوش را دیدم در حالى که لباسهایى از نور بر تن داشت و آن شتر سوار را دیدم که نورش همچون نور ماه بود»؟

آن دو جواب دادند: بله، شعیا این گونه گفته است.

امام فرمود: آیا با این گفته عیسى علیه السّلام در انجیل آشنا هستید: «من به سوى خداى شما و خداى خودم خواهم رفت، و فارقلیطا خواهد آمد «1» و اوست که به نفع من و به حقّ‏

شهادت خواهد داد همان طور که من براى او شهادت دادم، و اوست که همه چیز را براى شما تفسیر خواهد کرد، و اوست که رسوائیهاى امّتهاى را آشکار خواهد کرد، و اوست که ستون خیمه کفر را خواهد شکست».

 جاثلیق گفت: هر چه از انجیل بخوانى آن را قبول داریم.

امام فرمود: آیا قبول دارى این مطلب در انجیل موجود است؟

 گفت: آرى.

حضرت افزود: آن زمان که انجیل نخست را گم کردید، آن را نزد چه کسى یافتید و چه کسى این انجیل را براى شما وضع کرد؟.

جاثلیق گفت: ما فقطّ یک روز انجیل را گم کردیم و سپس آن را تر و تازه یافتیم، یوحنّا و متّى آن را براى ما پیدا کردند.

فرمود: چقدر نسبت به قصّه این انجیل و علماى آن بى‏اطّلاع هستى؟ اگر این مطلب‏ همان طور باشد که تو مى‏گویى، پس چرا در مورد انجیل دچار اختلاف شدید؟

 این اختلاف در همین انجیلى است که امروزه در دست دارید، اگر مثل روز نخست بود که در آن دچار اختلاف نمى‏شدید، ولى من مطلب را برایت روشن مى‏کنم:

آن زمان که انجیل نخست گم شد، مسیحیان نزد علماى خود گرد آمده و گفتند: عیسى بن مریم کشته شده و انجیل را نیز گم کرده‏ایم، شما علما نزد خود چه دارید؟

 الوقا و مرقابوس و یوحنّا و متّى گفتند: ما انجیل را از حفظ هستیم و هر روز یک شنبه یک سفر از آن را براى شما خواهیم آورد، محزون نباشید و کنیسه‏ها را خالى نگذارید، هر یک شنبه، یک سفر از آن را براى شما خواهیم خواند تا تمام انجیل را گرد آوریم.

 سپس آن حضرت فرمود: الوقا، مرقابوس، یوحنّا و متّى نشستند و این انجیل را پس از گم شدن انجیل نخست براى شما نگاشتند، و این چهار نفر شاگرد شاگردان اوّلین بودند، آیا این مطلب را مى‏دانستى؟

جاثلیق گفت: این مطلب را تا به حال نمى‏دانستم، و از برکت آگاهى شما نسبت به انجیل، امروز برایم روشن شد، و مطالب دیگرى را که تو مى‏دانستى از شما شنیدم، قلبم شهادت مى‏دهد که آنها همه حقّ است، از فرمایشات شما بسیار استفاده کردم.

 

 امام فرمود: به نظر تو، گواهى این افراد چطور است؟

 

جاثلیق گفت: گواهى اینان قابل قبول مى‏باشد، اینان علماى انجیل هستند و هر چه را تأیید کنند و بدان شهادت دهند حقّ و درست است.

امام علیه السّلام به مأمون و أهل بیتش و سایر حضّار فرمود: شما گواه باشید، گفتند: ما گواهیم، سپس به جاثلیق فرمود: تو را به حقّ پسر (عیسى) و مادرش (مریم علیهما السّلام) سوگند مى‏دهم، آیا مى‏دانى که متّى گفته است: مسیح، فرزند داود بن ابراهیم بن اسحاق بن- یعقوب بن یهوذا بن خضرون است و مرقابوس در باره اصل و نسب عیسى بن مریم علیهما السّلام گفته است: او «کلمه» خدا است که خداوند او را در جسد انسانى قرار داد و به صورت انسان درآمد، و الوقا گفته است: عیسى بن مریم علیهما السّلام و مادرش انسانهایى بودند از خون و گوشت که روح القدس در آنان حلول کرد، و در ضمن قبول دارى که از قسمتى از مطالب این است که فرموده: «اى حواریّون، براستى و صداقت برایتان مى‏گویم: تنها کسى مى‏تواند به آسمان صعود کند که از همان جا آمده باشد جز راکب شتر؛ خاتم الأنبیاء، که او به آسمان صعود مى‏کند و فرود مى‏آید»، نظرت راجع به این کلام چیست؟

 جاثلیق گفت: این سخن عیسى است و ما آن را انکار نمى‏کنیم، امام فرمود: نظرت در باره شهادت و گواهى الوقا، مرقابوس و متّى در باره عیسى و اصل و نسب او چیست؟

 

جاثلیق گفت: به عیسى افتراء زده‏اند،

 امام علیه السّلام به حاضران فرمود: مگر او هم اکنون پاکى و صداقت ایشان را تأیید نکرد و نگفت آنان علماى انجیل هستند و گفتارشان کاملًا حقّ و حقیقت است؟

جاثلیق گفت: اى عالم أهل اسلام، میل دارم مرا در مورد این چهار تن معاف دارى، امام فرمود: قبول است، تو را معاف کردیم، حال هر چه مى‏خواهى پرسش کن.

جاثلیق گفت: بهتر است دیگرى سؤال کند، سوگند به حقّ مسیح که من فکر نمى‏کردم در علماى مسلمین کسى مثل شما وجود داشته باشد.

امام رو به رأس الجالوت کرده فرمود: اکنون، من از تو پرسش کنم یا تو مى‏پرسى؟

گفت: من مى‏پرسم، و تنها جوابى را قبول مى‏کنم که یا از تورات باشد یا از انجیل و یا از زبور داود، یا صحف ابراهیم و موسى.

 

امام فرمود: پاسخى را از من نپذیر مگر اینکه از تورات موسى یا انجیل عیسى و یا زبور داود باشد.

رأس الجالوت گفت: از کجا نبوّت محمّد را اثبات مى‏کنى؟

امام فرمود: یهودى! موسى بن عمران، عیسى بن مریم، داود خلیفه خدا در زمین، به نبوّت او گواهى داده‏اند.

رأس الجالوت گفت:

گفته موسى بن عمران را ثابت کن،

 امام فرمود: مگر قبول ندارى که موسى به بنى اسرائیل سفارش نموده و گفت:

 «پیامبرى از برادران شما خواهد آمد، او را تصدیق کرده و از وى اطاعت نمائید»، حال اگر خویشاوندى بین اسرائیل (یعقوب) و اسماعیل و رابطه بین آن دو را از طرف ابراهیم علیه السّلام مى‏دانى، آیا قبول دارى که بنى اسرائیل برادرانى غیر از فرزندان اسماعیل نداشتند؟

رأس الجالوت گفت: آرى، این همان گفته حضرت موسى است و ما آن را ردّ نمى‏کنیم، فرمود: آیا از برادران بنى اسرائیل پیامبرى غیر از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله آمده؟

 گفت: نه.

 

 فرمود: آیا از نظر شما این مطلب صحیح نیست؟

گفت: آرى صحیح است،

 ولى دوست دارم صحّت آن را از تورات برایم ثابت کنى،

 امام فرمود: آیا منکر این مطلب هستى که تورات به شما مى‏گوید: «نور از جانب طور سینا آمد و از کوه ساعیر بر ما درخشید و از کوه فاران بر ما آشکار گردید»؟

رأس الجالوت گفت:

 با این کلمات آشنا هستم ولى تفسیر آن را نمى‏دانم.

امام فرمود: من برایت خواهم گفت، جمله «نور از جانب طور سینا آمده» اشاره به وحى خداوند است که در کوه طور سینا بر موسى علیه السّلام نازل کرد،

 و جمله: «از کوه ساعیر بر ما درخشید» اشاره به کوهى است که خداوند در آن بر عیسى بن مریم علیهما السّلام وحى فرمود،

 و جمله «از کوه فاران بر ما آشکار گردید» اشاره به کوهى از کوههاى مکّه است که فاصله‏اش تا مکّه یک یا دو روز مى‏باشد، و شعیاى پیامبر طبق گفته تو و دوستانت در تورات گفته است: «دو سوار را مى‏بینم که زمین برایشان مى‏درخشد، یکى از آنان سوار بر درازگوشى است و آن دیگرى سوار بر شتر»، سوار بر درازگوش و سوار بر شتر کیستند؟

 

 رأس الجالوت گفت: آنان را نمى‏شناسم، ایشان را معرّفى کن،

امام فرمود: آنکه بر درازگوش سوار است؛ عیسى است و آن شتر سوار محمّد صلّى اللَّه علیه و آله، آیا این مطلب تورات را منکر هستى؟

 گفت: نه، انکار نمى‏کنم.

 

امام علیه السّلام پرسید: آیا حیقوق پیامبر را مى‏شناسى؟

گفت: بله، مى‏شناسم.

امام فرمود: حیقوق چنین گفته است- و کتاب شما نیز همین مطلب را مى‏گوید-:

((خداوند از کوه فاران « بیان » آورد و آسمانها از تسبیح گفتن محمّد و امّتش پر شده است، سوارانش را بر دریا و خشکى سوار مى‏کند- و کنایه از تسلّط امّت اوست بر دریا و خشکى-، بعد از خرابى بیت المقدّس کتابى جدید براى ما مى‏آورد- و منظور از کتاب فرقان است- ))

آیا به این مطالب ایمان دارى؟

رأس الجالوت گفت: این مطالب را حیقوق گفته است و ما منکر آن نیستیم.

 

امام فرمود: داود در زبورش- که تو نیز آن را مى‏خوانى گفته است:

«خداوندا! برپاکننده سنّت بعد از فترت را مبعوث کن»،

 آیا پیامبرى غیر از محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را مى‏شناسى که بعد از دوران فترت، سنّت را احیاء و برپا کرده باشد؟!  (فترت یعنی فاصله طولانی ودر این جا  منظور فاصله طولانی بین انبیاء الهی میباشد )

                       

 رأس الجالوت گفت: این سخن داود است و آن را قبول دارم، منکر نیستم، ولى منظور او عیسى بوده است و روزگار عیسى همان دوران فترت است،

امام فرمود: تو نمى‏دانى و اشتباه مى‏کنى، عیسى با سنّت تورات مخالفت نکرد بلکه موافق آن سنّت و روش بود تا آن هنگام که خداوند او را به نزد خود بالا برد، و در انجیل چنین آمده است: «پس زن نیکوکار مى‏رود و فارقلیطا بعد از او خواهد آمد و او کسى است که سنگینى‏ها و سختى‏ها را آسان کرده و همه چیز را برایتان تفسیر مى‏کند، و همان طور که من براى او شهادت مى‏دهم او نیز براى من شهادت مى‏دهد، من امثال را براى شما آوردم، او تأویل را برایتان خواهد آورد»، آیا به این مطلب در انجیل ایمان دارى؟

 گفت: بله، آن را انکار نمى‏کنم.

امام فرمود: اى رأس الجالوت، از تو در باره پیامبرت موسى بن عمران مى‏پرسم، گفت: بفرمائید، فرمود: چه دلیلى بر نبوّت موسى هست؟

مرد یهودى گفت: معجزاتى آورد که انبیاى پیشین نیاورده بودند،

 امام فرمود: مثل چه چیز؟

گفت: مثل شکافتن دریا و تبدیل کردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن، ید بیضاء و نیز آیات و نشانه‏هایى که دیگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند، امام فرمود: در مورد اینکه دلیل موسى بر حقّانیّت دعوتش این بود که کارى کرد که دیگران نتوانستند انجام دهند، درست مى‏گویى، حال، هر کس که ادّعاى نبوّت کند سپس کارى انجام دهد که دیگران قادر به انجام آن نباشند آیا تصدیقش بر شما واجب نیست؟

گفت: نه، زیرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند، نظیر نداشت و هر کس که ادّعاى نبوّت کند، بر ما واجب نیست که به او ایمان بیاوریم، مگر اینکه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد،

 امام فرمود: پس چگونه به انبیائى که قبل از موسى علیه السّلام بودند ایمان دارید و حال آنکه آنان دریا را نشکافتند و از سنگ، دوازده چشمه ایجاد نکردند، و مثل موسى «ید

بیضاء» نداشتند، و عصا را به مار تبدیل نکردند،

 یهودى گفت: من که گفتم، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بیاورند- هر چند غیر از معجزات موسى باشد- تصدیقشان واجب است.

 

امام فرمود: پس چرا به عیسى بن مریم ایمان نمى‏آورى؟

 با اینکه او مرده زنده مى‏کرد و افراد نابینا و مبتلا به پیسى را شفا مى‏داد و از گل؛ پرنده‏اى گلى مى‏ساخت و در آن مى‏دمید و آن مجسّمه گلى به اذن خداوند به پرنده‏اى زنده تبدیل مى‏شد؟

رأس الجالوت گفت: مى‏گویند که او این کارها را انجام مى‏داد، ولى ما ندیده‏ایم، امام فرمود: آیا معجزات موسى را دیده‏اى؟

 آیا اخبار این معجزات از طریق افراد قابل اطمینان به شما نرسیده است؟

گفت: بله، همین طور است، امام فرمود: بسیار خوب، همچنین در باره معجزات عیسى اخبار متواتر براى شما نقل شده، پس چرا موسى را تصدیق کردید و به او ایمان آوردید ولى به عیسى ایمان نیاوردید؟ مرد یهودى جوابى نداد.

 حضرت  در ادامه فرمودند:

 و همچنین است موضوع نبوّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و نیز هر پیامبر دیگرى که از طرف خدا مبعوث شده باشد، و از جمله معجزات پیامبر ما این است که یتیمى بوده فقیر که چوپانى مى‏کرد و اجرت مى‏گرفت، دانشى نیاموخته بود و نزد معلّمى نیز آمد و شد نداشت

 و با همه این اوصاف، قرآنى آورد که قصص انبیاء علیهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آیندگان را تا قیامت بازگو کرده است و از اسرار آنها و کارهایى که در خانه انجام مى‏داند خبر مى‏داد، و آیات و معجزات بى‏شمارى ارائه دارد.

 

رأس الجالوت گفت: مسأله عیسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسیده است و براى ما جائز نیست به آنچه که ثابت نشده است ایمان آوریم،

 امام فرمود: پس شاهدى که براى عیسى و محمّد صلّى اللَّه علیه و آله گواهى داد، شهادت باطل داده است؟ ( منظور از شاهد همان تصدیق شیعا  بر نبوت عیسی و محمد صلی الله علیهماو علی آلهما میباشد که مورد قبول یهودیان و نقل کننده تورات  است )

 یهودى جوابى نداد.

آنگه امام؛ هربذ بزرگ را فراخواند و فرمود: دلیل تو به پیامبرى زردشت چیست؟

گفت: چیزهایى آورده که قبل از او کسى نیاورده است، البتّه ما، خود او را ندیده‏ایم ولى اخبارى از گذشتگان ما در دست است که او چیزهایى را که دیگران حلال نکرده‏اند بر ما حلال کرد، لذا از او پیروى مى‏کنیم.

امام فرمود: مگر نه این است که به خاطر اخبارى که به شما رسیده، از او پیروى مى‏کنید. گفت: بله همین طور است، امام فرمود: سایر امّتهاى گذشته نیز چنین‏اند، اخبارى مبنى بر دین پیامبران و موسى، عیسى و محمّد- صلوات اللَّه علیهم- به دستشان رسیده است، عذر شما در عدم ایمان به آنان و ایمان به غیر آنان بدین امور چیست؟

 هربذ خشکش زد!!.

سپس حضرت خطاب به جمعیّت فرمود: اگر در بین شما، کسى مخالف اسلام هست و مى‏خواهد سؤال کند، بدون خجالت پرسش کند!

 در این موقع عمران صابىّ که یکى از متکلّمین بود، برخاست و گفت: اى دانشمند، اگر دعوت به پرسش نکرده بودى، اقدام به سؤال نمى‏کردم،

 من به کوفه، بصره، شام، و جزیره سفر نموده و با متکلّمین بسیارى برخورد کرده‏ام، ولى کسى را نیافته‏ام که بتواند وجود «واحد» ى را که غیر از او کس دیگرى قائم به وحدانیّت نباشد را برایم ثابت کند،

آیا اجازه پرسش به من مى‏دهى؟

امام فرمود: اگر در بین جمعیّت عمران صابىّ حاضر باشد؛ حتماً تو هستى،

گفت: آرى خودم هستم،

 امام فرمود: بپرس ولى انصاف را از دست مده و از سخن باطل و فاسد و منحرف از حقّ بپرهیز،

عمران گفت: بخدا سوگند اى آقاى من، فقط مى‏خواهم چیزى را برایم ثابت کنى که بتوانم به آن چنگ زده و تمسّک جویم و به سراغ چیز دیگر نروم.

امام فرمود: آنچه مى‏خواهى بپرس، أهل مجلس همگى ازدحام کرده و به هم نزدیک شدند.

عمران گفت: اوّلین موجود و آنچه را خلق کرد چه بود؟

امام فرمود: پرسیدى، پس خوب دقّت کن!

 «واحد» همیشه واحد بوده، همیشه موجود بوده، بدون اینکه چیزى به همراهش باشد، بى‏هیچ سابقه قبلى، مخلوقى را به گونه‏اى دیگر آفرید، با اعراض و حدودى مختلف، نه آن را در چیزى قرار داد، و نه در چیزى محدود نمود و نه به مانند و مثل چیزى، ایجادش‏ کرد، و نه چیزى را مثل او نمود، و بعد از آن، مخلوقات را صور مختلف و گوناگون، از جمله:

خالص و ناخالص، مختلف و یکسان، به رنگها و طعمهاى متفاوت آفرید، بدون اینکه نیازى به آنها داشته باشد، و یا براى رسیدن به مقام و منزلتى به این خلقت محتاج باشد و در این آفرینش، در خود، زیادى یا نقصانى ندید، آیا این مطالب را مى‏فهمى؟

 گفت: بله به خدا، اى آقاى من.

حضرت ادامه داد: و بدان که اگر خداوند، به خاطر نیاز و احتیاج، مخلوقات را خلق مى‏کرد، فقط چیزهایى را خلق مى‏کرد که بتواند از آنها براى برآوردن حاجتش کمک بگیرد، و نیز در این صورت شایسته بود که چندین برابر آنچه خلق کرده بود خلق کند، زیرا هر قدر اعوان و انصار بیشتر باشند، شخص کمک‏گیرنده قوى‏تر خواهد شد.

سپس سؤال و جواب میان آن حضرت و عمران صابى به طول انجامید و آن حضرت وى را در بیشتر پرسشهایش ملزم نمود تا اینکه پایان کار بدان جا انجامید که گفت:

 اى آقاى من، شهادت مى‏دهم که او همان گونه است که وصفش نمودى، ولى پرسشى باقى مانده.

فرمود: هر چه مى‏خواهى پرسش کن.

گفت: در باره خداى حکیم مى‏پرسم که او در چه چیزى مى‏باشد؟ و آیا چیزى او را احاطه نموده است؟ و آیا از چیزى به چیزى دیگر تغییر مکان مى‏دهد؟ یا نیازى به چیزى دارد؟

 فرمود: این از پیچیده‏ترین نکاتى است که مورد پرسش همه مردم مى‏باشد، و افرادى که دچار کاستى در عقل و علم و فهم هستند آن را نمى‏فهمند، و در مقابل، عقلاى منصف از درک آن عاجز نیستند، پس خوب در جواب من دقّت کن و آن را بفهم اى عمران.

امّا مطلب نخست آن: اگر خداوند مخلوقات را به خاطر نیاز به ایشان خلق کرده بود، جائز بود که بگوییم به سمت مخلوقاتش تغییر مکان مى‏دهد چون نیاز به آنان دارد، ولى او چیزى را از روى نیاز خلق نکرده است و همیشه ثابت بوده است نه در چیزى و نه بر روى چیز، إلّا اینکه مخلوقات یک دیگر را نگاه مى‏دارند و برخى در برخى دیگر داخل شده و برخى از برخى دیگر خارج مى‏شوند، و خداوند متعال با قدرت خود تمام اینها را نگاه مى‏دارد، و نه در چیزى داخل مى‏شود، و نه از چیزى خارج مى‏گردد، و نه نگاهدارى آنان او را خسته و ناتوان مى‏سازد، و نه از نگاهدارى آنان عاجز است، و هیچ یک از مخلوقات چگونگى این امر را نمى‏داند، مگر خود خداوند و آن کسانى که خود، آنها را بر این امر مطّلع ساخته باشد، که عبارتند از: پیامبران الهى و خواصّ‏ و آشنایان به اسرار او، حافظان و نگاهبانان شریعت او، فرمان او در یک چشم بر هم زدن بلکه زودتر به اجرا در مى‏آید، هر آنچه را اراده فرماید، فقط به او مى‏گوید: موجود شو، و آن شی‏ء نیز به خواست و اراده الهى موجود مى‏شود، و هیچ چیز از مخلوقاتش از چیز دیگرى به او نزدیکتر نیست، و هیچ چیز نیز از چیز دیگر از او دورتر نیست، آیا فهمیدى عمران؟!

 گفت: بله سرورم، فهمیدم، و گواهى مى‏دهم که خداوند تعالى همان گونه است که توضیح دادى و به یکتایى وصفش نمودى، و گواهى مى‏دهم که محمّد بنده اوست که به نور هدایت و دین حقّ مبعوث شده است، آنگاه رو به قبله، به سجده افتاده اسلام آورد.

حسن بن محمّد نوفلىّ گوید:

 وقتى سایر متکلّمین، عمران صابى را چنین دیدند- با آنکه سرسخت بود و تا به حال کسى در بحث بر او غلبه نکرده بود- هیچ کس به حضرت رضا علیه السّلام نزدیک نشد، و دیگر از حضرت سؤالى نکردند،

 کم کم مغرب در آمده و مأمون و حضرت رضا علیه السّلام برخاسته واز مجلس خارج شدند، و مردم نیز متفرّق شدند.

سپس حضرت رضا علیه السّلام پس از بازگشت از منزل فرمود: اى غلام، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بیاور.

گفتم: فدایت شوم، من مى‏دانم او کجاست، او نزد یکى از برادران شیعه ما است،

 امام فرمود: مانعى ندارد، مرکبى به او بدهید تا سوار شود.

من نزد عمران رفتم و او را آوردم، امام علیه السّلام به او خوش آمد گفتند و لباسى طلبیدند و بر او پوشاندند و مرکبى به او دادند و ده هزار دینار خواستند و بعنوان هدیّه به او دادند، عرض کردم: فدایت شوم مانند جدّت أمیر المؤمنین علیه السّلام رفتار کردید.

امام فرمود: این گونه واجب است، سپس دستور شام دادند و مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاندند، بعد از شام به عمران گفتند: به منزل بازگرد و فردا أوّل وقت نزد ما بیا تا از غذاى مدینه به تو بدهیم.

بعد از این قضیّه متکلّمان از گروههاى مختلف نزد عمران مى‏آمدند و او سخنان و ادلّه ایشان را جواب داده، باطل مى‏کرد، تا اینکه از او کناره گرفتند، و مأمون ده هزار درهم به او هدیّه داد و فضل نیز به او اموالى بخشید و مرکبى به او داد و حضرت رضا علیه السّلام او را مأمور صدقات بلخ نمود «1» و از این راه به منافع زیادى دست یافت.

 

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

 

 

 

 

 

الإحتجاج على أهل اللجاج    ج‏2    417    احتجاج الرضا ع على أهل الکتاب و المجوس و رئیس الصابئین و غیرهم .....  ص : 415

احتجاج الرضا ع على أهل الکتاب و المجوس و رئیس الصابئین و غیرهم‏

 

رُوِیَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیِّ أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ص عَلَى الْمَأْمُونِ أَمَرَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ أَنْ یَجْمَعَ لَهُ أَصْحَابَ الْمَقَالاتِ مِثْلَ الْجَاثَلِیقِ وَ رَأْسِ الْجَالُوتِ وَ رُؤَسَاءِ الصَّابِئِینَ وَ الْهِرْبِذِ الْأَکْبَرِ وَ أَصْحَابِ زَرْدُشْتَ وَ قِسْطَاسَ الرُّومِیِّ وَ الْمُتَکَلِّمِینَ لِیَسْمَعَ کَلَامَهُ وَ کَلَامَهُمْ فَجَمَعَهُمُ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ ثُمَّ أَعْلَمَ الْمَأْمُونَ بِاجْتِمَاعِهِمْ فَقَالَ أَدْخِلْهُمْ عَلَیَّ فَفَعَلَ فَرَحَّبَ بِهِمُ الْمَأْمُونُ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ إِنَّمَا جَمَعْتُکُمْ لِخَیْرٍ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تُنَاظِرُوا ابْنَ عَمِّی هَذَا الْمَدَنِیَّ الْقَادِمَ عَلَیَّ فَإِذَا کَانَ بُکْرَةً فَاغْدُوا عَلَیَّ وَ لَا یَتَخَلَّفْ مِنْکُمْ أَحَدٌ فَقَالُوا السَّمْعَ وَ الطَّاعَةَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ نَحْنُ مُبْکِرُونَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ فَبَیْنَا نَحْنُ فِی حَدِیثٍ لَنَا عِنْدَ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْنَا یَاسِرٌ الْخَادِمُ وَ کَانَ یَتَوَلَّى أَمْرَ أَبِی الْحَسَنِ ع فَقَالَ یَا سَیِّدِی إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ فِدَاکَ أَخُوکَ إِنَّهُ اجْتَمَعَ إِلَیْنَا أَصْحَابُ الْمَقَالاتِ وَ أَهْلُ الْأَدْیَانِ وَ الْمُتَکَلِّمُونَ مِنْ جَمِیعِ أَهْلِ الْمِلَلِ فَرَأْیُکَ فِی الْبُکُورِ عَلَیْنَا إِنْ أَحْبَبْتَ کَلَامَهُمْ وَ إِنْ کَرِهْتَ ذَلِکَ فَلَا تَتَجَشَّمْ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ نَصِیرَ إِلَیْکَ خَفَّ ذَلِکَ عَلَیْنَا فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَبْلِغْهُ السَّلَامَ وَ قُلْ قَدْ عَلِمْتُ مَا أَرَدْتَ وَ أَنَا صَائِرٌ إِلَیْکَ بُکْرَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ-قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ فَلَمَّا مَضَى یَاسِرٌ الْتَفَتَ إِلَیْنَا ثُمَّ قَالَ لِی یَا نَوْفَلِیُّ أَنْتَ عِرَاقِیٌّ وَ رِقَّةُ الْعِرَاقِیِّ غَیْرُ غَلِیظَةٍ فَمَا عِنْدَکَ فِی جَمْعِ ابْنِ عَمِّی عَلَیْنَا أَهْلَ الشِّرْکِ وَ أَصْحَابَ الْمَقَالاتِ؟ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یُرِیدُ الِامْتِحَانَ وَ یُحِبُّ أَنْ یَعْرِفَ مَا عِنْدَکَ وَ لَقَدْ بَنَى عَلَى أَسَاسٍ غَیْرِ وَثِیقِ الْبُنْیَانِ وَ بِئْسَ وَ اللَّهِ مَا بَنَى فَقَالَ لِی وَ مَا بِنَاؤُهُ فِی هَذَا الْبَابِ قُلْتُ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَلَامِ وَ الْبِدَعِ خِلَافُ الْعُلَمَاءِ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْعَالِمَ لَا یُنْکِرُ غَیْرَ الْمُنْکَرِ وَ أَصْحَابُ الْمَقَالاتِ وَ الْمُتَکَلِّمُونَ وَ أَهْلُ الشِّرْکِ أَصْحَابُ إِنْکَارٍ وَ مُبَاهَتَةٍ إِنِ احْتَجَجْتَ عَلَیْهِمْ بِأَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالُوا صَحِّحْ وَحْدَانِیَّتَهُ وَ إِنْ قُلْتَ إِنَّ مُحَمَّداً ص رَسُولٌ قَالُوا ثَبِّتْ رِسَالَتَهُ- ثُمَّ یُبَاهِتُونَ الرَّجُلَ وَ هُوَ مُبْطِلٌ عَلَیْهِمْ بِحُجَّتِهِ وَ یُغَالِطُونَهُ حَتَّى یَتْرُکَ قَوْلَهُ فَاحْذَرْهُمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ لِی یَا نَوْفَلِیُّ أَ تَخَافُ أَنْ یَقْطَعُوا عَلَیَّ حُجَّتِی؟ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا خِفْتُهُ عَلَیْکَ قَطُّ وَ إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ یُظْفِرَکَ اللَّهُ بِهِمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ لِی یَا نَوْفَلِیُّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ مَتَى یَنْدَمُ الْمَأْمُونُ؟ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ إِذَا سَمِعَ احْتِجَاجِی عَلَى أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِإِنْجِیلِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ عَلَى الصَّابِئِینَ بِعِبْرَانِیَّتِهِمْ وَ عَلَى الْهَرَابِذَةِ بِفَارِسِیَّتِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الرُّومِ بِرُومِیَّتِهِمْ وَ عَلَى أَهْلِ الْمَقَالاتِ بِلُغَاتِهِمْ فَإِذَا قَطَعْتُ کُلَّ صِنْفٍ وَ دَحَضْتُ حُجَّتَهُ وَ تَرَکَ مَقَالَتَهُ وَ رَجَعَ إِلَى قَوْلِی عَلِمَ الْمَأْمُونُ أَنَّ الَّذِی هُوَ بِسَبِیلِهِ لَیْسَ بِمُسْتَحَقٍّ لَهُ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَکُونُ النَّدَامَةُ مِنْهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَلَمَّا أَصْبَحْنَا أَتَانَا الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ ابْنَ عَمِّکَ یَنْتَظِرُکَ اجْتَمَعَ الْقَوْمُ فَمَا رَأْیُکَ فِی إِتْیَانِهِ؟ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع تَقَدَّمْنِی فَإِنِّی سَائِرٌ إِلَى نَاحِیَتِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ تَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ وَ شَرِبَ شَرْبَةَ سَوِیقٍ وَ سَقَانَا ثُمَّ خَرَجَ وَ خَرَجْنَا مَعَهُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى الْمَأْمُونِ وَ إِذَا الْمَجْلِسُ غَاصٌّ بِأَهْلِهِ- وَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ فِی جَمَاعَةِ الطَّالِبِیِّینَ وَ الْهَاشِمِیِّینَ وَ الْقُوَّادُ حُضُورٌ فَلَمَّا دَخَلَ الرِّضَا ع قَامَ الْمَأْمُونُ وَ قَامَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ وَ جَمِیعُ بَنِی هَاشِمٍ فَمَا زَالُوا وُقُوفاً وَ الرِّضَا ع جَالِسٌ مَعَ الْمَأْمُونِ حَتَّى أَمَرَهُمْ بِالْجُلُوسِ فَجَلَسُوا فَلَمْ یَزَلِ الْمَأْمُونُ مُقْبِلًا عَلَیْهِ یُحَدِّثُهُ سَاعَةً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْجَاثَلِیقِ فَقَالَ یَا جَاثَلِیقُ هَذَا ابْنُ عَمِّی عَلِیُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّنَا ص وَ ابْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَأُحِبُّ أَنْ تُکَلِّمَهُ وَ تُحَاجَّهُ وَ تُنْصِفَهُ-

فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ أُحَاجُّ رَجُلًا یُحَاجُّ عَلَیَّ بِکِتَابٍ أَنَا مُنْکِرُهُ وَ نَبِیٍّ لَا أُومِنُ بِهِ؟ فَقَالَ الرِّضَا ع یَا نَصْرَانِیُّ فَإِنِ احْتَجَجْتُ عَلَیْکَ بِإِنْجِیلِکَ أَ تُقِرُّ بِهِ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ وَ هَلْ أَقْدِرُ عَلَى دَفْعِ مَا نَطَقَ بِهِ الْإِنْجِیلُ؟ نَعَمْ وَ اللَّهِ أُقِرُّ بِهِ عَلَى رَغْمِ أَنْفِی فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ وَ اسْمَعِ الْجَوَابَ قَالَ الْجَاثَلِیقُ مَا تَقُولُ فِی نُبُوَّةِ عِیسَى وَ کِتَابِهِ؟ هَلْ تُنْکِرُ مِنْهُمَا شَیْئاً؟ قَالَ الرِّضَا ع أَنَا مُقِرٌّ بِنُبُوَّةِ عِیسَى وَ کِتَابِهِ وَ مَا بَشَّرَ بِهِ أُمَّتَهُ وَ أَقَرَّتْ بِهِ الْحَوَارِیُّونَ وَ کَافِرٌ بِنُبُوَّةِ کُلِّ عِیسَى لَمْ یُقِرَّ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ کِتَابِهِ وَ لَمْ یُبَشِّرْ بِهِ أُمَّتَهُ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَ لَیْسَ إِنَّمَا تُقْطَعُ الْأَحْکَامُ بِشَاهِدَیْ عَدْلٍ؟ قَالَ بَلَى قَالَ فَأَقِمْ شَاهِدَیْنِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِ مِلَّتِکَ عَلَى نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ مِمَّنْ لَا تُنْکِرُهُ النَّصْرَانِیَّةُ وَ سَلْنَا مِثْلَ ذَلِکَ مِنْ غَیْرِ أَهْلِ مِلَّتِنَا قَالَ الرِّضَا ع الْآنَ جِئْتَ بِالنَّصَفَةِ یَا نَصْرَانِیُّ أَ لَا تَقْبَلُ مِنِّی الْعَدْلَ وَ الْمُقَدَّمَ عِنْدَ الْمَسِیحِ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ وَ مَنْ هَذَا الْعَدْلُ؟ سَمِّهِ لِی قَالَ مَا تَقُولُ فِی یُوحَنَّا الدَّیْلَمِیِّ قَالَ بَخْ بَخْ ذَکَرْتَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَى الْمَسِیحِ قَالَ أَقْسَمْتُ عَلَیْکَ هَلْ نَطَقَ الْإِنْجِیلُ أَنَّ یُوحَنَّا قَالَ إِنَّ الْمَسِیحَ أَخْبَرَنِی بِدِینِ مُحَمَّدٍ الْعَرَبِیِّ-؟ وَ بَشَّرَنِی بِهِ أَنَّهُ یَکُونُ مِنْ بَعْدِی؟ فَبَشَّرْتُ بِهِ الْحَوَارِیِّینَ فَآمَنُوا بِهِ-؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ قَدْ ذَکَرَ ذَلِکَ یُوحَنَّا عَنِ الْمَسِیحِ وَ بَشَّرَ بِنُبُوَّةِ رَجُلٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ وَصِیِّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَمْ یُلَخِّصْ مَتَى یَکُونُ ذَلِکَ وَ لَمْ یُسَمِّ لَنَا الْقَوْمَ فَنَعْرِفَهُمْ قَالَ الرِّضَا ع فَإِنْ جِئْنَاکَ بِمَنْ یَقْرَأُ الْإِنْجِیلَ فَتَلَا عَلَیْکَ ذِکْرَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أُمَّتِهِ أَ تُؤْمِنُ بِهِ؟ قَالَ أَمْرٌ سَدِیدٌ- قَالَ الرِّضَا لغسطاس [لِنِسْطَاسَ الرُّومِیِّ کَیْفَ یَکُونُ حِفْظُکَ لِلسِّفْرِ الثَّالِثِ مِنَ الْإِنْجِیلِ قَالَ مَا أَحْفَظَنِی لَهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ ع أَ لَسْتَ تَقْرَأُ الْإِنْجِیلَ قَالَ بَلَى لَعَمْرِی قَالَ فَخُذْ عَلَیَّ السِّفْرَ الثَّالِثَ فَإِنْ کَانَ فِیهِ ذِکْرُ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أُمَّتِهِ فَاشْهَدُوا لِی وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ ذِکْرُهُ فَلَا تَشْهَدُوا لِی ثُمَّ قَرَأَ السِّفْرَ الثَّالِثَ حَتَّى بَلَغَ ذِکْرَ النَّبِیِّ ص وَقَفَ ثُمَّ قَالَ یَا نَصْرَانِیُّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَسِیحِ وَ أُمِّهِ أَ تَعْلَمُ أَنِّی عَالِمٌ بِالْإِنْجِیلِ؟ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ تَلَا عَلَیْنَا ذِکْرَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أُمَّتِهِ ثُمَّ قَالَ مَا تَقُولُ یَا نَصْرَانِیُّ هَذَا قَوْلُ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ-؟ فَإِنْ کَذَّبْتَ مَا نَطَقَ بِهِ الْإِنْجِیلُ فَقَدْ کَذَّبْتَ مُوسَى وَ عِیسَى ع وَ مَتَى أَنْکَرْتَ هَذَا الذِّکْرَ وَجَبَ عَلَیْکَ الْقَتْلُ لِأَنَّکَ تَکُونُ قَدْ کَفَرْتَ بِرَبِّکَ وَ نَبِیِّکَ وَ بِکِتَابِکَ قَالَ الْجَاثَلِیقُ لَا أُنْکِرُ مَا قَدْ بَانَ لِی مِنَ الْإِنْجِیلِ وَ إِنِّی لَمُقِرٌّ بِهِ قَالَ الرِّضَا ع عَلَى الْخَبِیرِ سَقَطْتَ أَمَّا الْحَوَارِیُّونَ فَکَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ رَجُلًا وَ کَانَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَعْلَمُهُمْ لُوقَا وَ أَمَّا عُلَمَاءُ النَّصَارَى فَکَانُوا ثَلَاثَةَ رِجَالٍ یُوحَنَّا الْأَکْبَرَ یاحی [بِأَجٍّ وَ یُوحَنَّا بقرقیسیا [بِقِرْقِیسَا وَ یُوحَنَّا الدَّیْلَمِیَّ بزخار [بِرَجَّازٍ وَ عِنْدَهُ کَانَ ذِکْرُ النَّبِیِّ ص وَ ذِکْرُ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ الَّذِی بُشِّرَ أُمَّةُ عِیسَى وَ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِهِ ثُمَّ قَالَ یَا نَصْرَانِیُّ وَ اللَّهِ إِنَّا لَنُؤْمِنُ بِعِیسَى الَّذِی آمَنَ بِمُحَمَّدٍ ص وَ مَا نَنْقِمُ عَلَى عِیسَى شَیْئاً إِلَّا ضَعْفَهُ وَ قِلَّةَ صِیَامِهِ وَ صَلَاتِهِ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَفْسَدْتَ وَ اللَّهِ عِلْمَکَ وَ ضَعَّفْتَ أَمْرَکَ- وَ مَا کُنْتُ ظَنَنْتُ إِلَّا أَنَّکَ أَعْلَمُ أَهْلِ الْإِسْلَامِ قَالَ الرِّضَا ع وَ کَیْفَ ذَلِکَ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ مِنْ قَوْلِکَ إِنَّ عِیسَى کَانَ ضَعِیفاً قَلِیلَ الصِّیَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ مَا أَفْطَرَ عِیسَى یَوْماً قَطُّ وَ مَا نَامَ بِلَیْلٍ قَطُّ وَ مَا زَالَ صَائِمَ الدَّهْرِ قَائِمَ اللَّیْلِ قَالَ الرِّضَا ع فَلِمَنْ کَانَ یَصُومُ وَ یُصَلِّی؟ فَخَرِسَ الْجَاثَلِیقُ وَ انْقَطَعَ قَالَ الرِّضَا ع یَا نَصْرَانِیُّ إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَالَ سَلْ فَإِنْ کَانَ عِنْدِی عِلْمُهَا أَجَبْتُکَ قَالَ الرِّضَا ع مَا أَنْکَرْتُ أَنَّ عِیسَى کَانَ یُحْیِی الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَنْکَرْتَ ذَلِکَ مِنْ قَبْلُ إِنَّ مَنْ أَحْیَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ فَهُوَ رَبٌّ مُسْتَحِقٌّ لِأَنْ یُعْبَدَ قَالَ الرِّضَا ص فَإِنَّ الْیَسَعَ قَدْ صَنَعَ مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَى ع مَشَى عَلَى الْمَاءِ وَ أَحْیَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ فَلِمَ لَا تَتَّخِذُهُ أُمَّتُهُ رَبّاً-؟ وَ لَمْ یَعْبُدْهُ أَحَدٌ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ وَ لَقَدْ صَنَعَ حِزْقِیلُ النَّبِیُّ مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَأَحْیَا خَمْسَةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفَ رَجُلٍ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِمْ بِسِتِّینَ سَنَةً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ یَا رَأْسَ الْجَالُوتِ أَ تَجِدُ هَؤُلَاءِ فِی شَبَابِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی التَّوْرَاةِ؟ اخْتَارَهُمْ بُخْتَنَصَّرُ مِنْ سَبْیِ بَنِی إِسْرَائِیلَ حِینَ غَزَا بَیْتَ الْمَقْدِسِ ثُمَّ انْصَرَفَ بِهِمْ إِلَى بَابِلَ فَأَرْسَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ فَأَحْیَاهُمْ هَذَا فِی التَّوْرَاةِ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا کَافِرٌ مِنْکُمْ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ قَدْ سَمِعْنَا بِهِ وَ عَرَفْنَاهُ قَالَ صَدَقْتَ- ثُمَّ قَالَ یَا یَهُودِیُّ خُذْ عَلَى هَذَا السِّفْرِ مِنَ التَّوْرَاةِ فَتَلَا عَلَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ آیَاتٍ فَأَقْبَلَ الْیَهُودِیُّ یَتَرَجَّحُ لِقِرَاءَتِهِ وَ یَتَعَجَّبُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى النَّصْرَانِیِّ فَقَالَ یَا نَصْرَانِیُّ أَ فَهَؤُلَاءِ کَانُوا قَبْلَ عِیسَى أَمْ عِیسَى کَانَ قَبْلَهُمْ-؟

قَالَ بَلْ کَانُوا قَبْلَهُ قَالَ الرِّضَا ع لَقَدِ اجْتَمَعَتْ قُرَیْشٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَسَأَلُوهُ أَنْ یُحْیِیَ لَهُمْ مَوْتَاهُمْ فَوَجَّهَ مَعَهُمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ اذْهَبْ إِلَى الْجَبَّانَةِ فَنَادِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ الرَّهْطِ- الَّذِینَ یَسْأَلُونَ عَنْهُمْ بِأَعْلَى صَوْتِکَ یَا فُلَانُ وَ یَا فُلَانُ وَ یَا فُلَانُ یَقُولُ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ قُومُوا بِإِذْنِ اللَّهِ فَنَادَاهُمْ فَقَامُوا یَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ رُءُوسِهِمْ فَأَقْبَلَتْ قُرَیْشٌ تَسْأَلُهُمْ عَنْ أُمُورِهِمْ ثُمَّ أَخْبَرُوهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً قَدْ بُعِثَ نَبِیّاً فَقَالُوا وَدِدْنَا إِنْ أَدْرَکْنَاهُ فَنُؤْمِنُ بِهِ وَ لَقَدْ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ الْمَجَانِینَ وَ کَلَّمَتْهُ الْبَهَائِمُ وَ الطَّیْرُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّیَاطِینُ وَ لَمْ نَتَّخِذْهُ رَبّاً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَمْ نُنْکِرْ لِأَحَدٍ مِنْ هَؤُلَاءِ فَضْلَهُمْ فَإِنِ اتَّخَذْتُمْ عِیسَى رَبّاً جَازَ لَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْیَسَعَ وَ حِزْقِیلَ رَبَّیْنِ لِأَنَّهُمَا قَدْ صَنَعَا مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ مِنْ إِحْیَاءِ الْمَوْتَى وَ غَیْرِهِ ثُمَّ إِنَّ قَوْماً مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ خَرَجُوا مِنْ بِلَادِهِمْ مِنَ الطَّاعُونِ- وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَأَمَاتَهُمُ اللَّهُ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَعَمَدَ أَهْلُ الْقَرْیَةِ فَحَظَرُوا عَلَیْهِمْ حَظِیرَةً فَلَمْ یَزَالُوا فِیهَا حَتَّى نَخِرَتْ عِظَامُهُمْ وَ صَارُوا رَمِیماً فَمَرَّ بِهِمْ نَبِیٌّ مِنْ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَتَعَجَّبَ مِنْهُمْ وَ مِنْ کَثْرَةِ الْعِظَامِ الْبَالِیَةِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَ تُحِبُّ أَنْ أُحْیِیَهُمْ لَکَ فَتُنْذِرَهُمْ قَالَ نَعَمْ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنْ نَادِهِمْ فَقَالَ أَیَّتُهَا الْعِظَامُ الْبَالِیَةُ قُومِی بِإِذْنِ اللَّهِ- فَقَامُوا أَحْیَاءً أَجْمَعُونَ یَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ رُءُوسِهِمْ ثُمَّ إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ ع حِینَ اتَّخَذَ الطَّیْرَ فَقَطَعَهُنَّ قِطَعاً ثُمَّ وَضَعَ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ نَادَاهُنَّ فَأَقْبَلْنَ سَعْیاً إِلَیْهِ ثُمَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ أَصْحَابُهُ السَّبْعُونَ الَّذِینَ اخْتَارَهُمْ صَارُوا مَعَهُ إِلَى الْجَبَلِ فَقَالُوا لَهُ إِنَّکَ قَدْ رَأَیْتَ اللَّهَ فَأَرِنَاهُ فَقَالَ لَهُمْ إِنِّی لَمْ أَرَهُ فَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً ... فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ* فَاحْتَرَقُوا عَنْ آخِرِهِمْ- فَبَقِیَ مُوسَى وَحِیداً فَقَالَ یَا رَبِّ اخْتَرْتُ سَبْعِینَ رَجُلًا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَجِئْتُ بِهِمْ فَأَرْجِعُ أَنَا وَحْدِی فَکَیْفَ یُصَدِّقُنِی قَوْمِی بِمَا أُخْبِرُهُمْ بِهِ فَ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ فَتُهْلِکُنَا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا؟ فَأَحْیَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِمْ وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ ذَکَرْتُهُ لَکَ مِنْ هَذَا لَا تَقْدِرُ عَلَى دَفْعِهِ لِأَنَّ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ قَدْ نَطَقَتْ بِهِ فَإِنْ کَانَ کُلُّ مَنْ أَحْیَا الْمَوْتَى وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ الْمَجَانِینَ یُتَّخَذُ رَبّاً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاتَّخِذْ هَؤُلَاءِ کُلَّهُمْ أَرْبَاباً مَا تَقُولُ یَا نَصْرَانِیُّ-؟ فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ الْقَوْلُ قَوْلُکَ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ أَقْبِلْ عَلَیَّ أَسْأَلْکَ بِالْعَشْرِ الْآیَاتِ الَّتِی أُنْزِلَتْ عَلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ هَلْ تَجِدُ فِی التَّوْرَاةِ مَکْتُوباً نَبَأَ مُحَمَّدٍ ص وَ أُمَّتِهِ إِذَا جَاءَتِ الْأُمَّةُ الْأَخِیرَةُ أَتْبَاعَ رَاکِبِ‏ الْبَعِیرِ یُسَبِّحُونَ الرَّبَّ جِدّاً جِدّاً تَسْبِیحاً جَدِیداً فِی الْکَنَائِسِ الْجَدَدِ فَلْیَفْزَعْ بَنُو إِسْرَائِیلَ إِلَیْهِمْ وَ إِلَى مَلِکِهِمْ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُهُمْ فَإِنَّ بِأَیْدِیهِمْ سُیُوفاً یَنْتَقِمُونَ بِهَا مِنَ الْأُمَمِ الْکَافِرَةِ فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ هَکَذَا هُوَ فِی التَّوْرَاةِ مَکْتُوبٌ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ نَعَمْ إِنَّا لَنَجِدُ ذَلِکَ کَذَلِکَ ثُمَّ قَالَ لِلْجَاثَلِیقِ یَا نَصْرَانِیُّ کَیْفَ عِلْمُکَ بِکِتَابِ شَعْیَا؟ قَالَ أَعْرِفُهُ حَرْفاً حَرْفاً قَالَ لَهُمَا أَ تَعْرِفَانِ هَذَا مِنْ کَلَامِهِ یَا قَوْمِ إِنِّی رَأَیْتُ صُورَةَ رَاکِبِ الْحِمَارِ لَابِساً جَلَابِیبَ النُّورِ وَ رَأَیْتُ رَاکِبَ الْبَعِیرِ ضَوْؤُهُ ضَوْءُ الْقَمَرِ؟ فَقَالا قَدْ قَالَ ذَلِکَ شَعْیَا قَالَ الرِّضَا ع یَا نَصْرَانِیُّ أَ هَلْ تَعْرِفُ فِی الْإِنْجِیلِ قَوْلَ عِیسَى إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّکُمْ وَ رَبِّی وَ الْبَارِقْلِیطَا جَاءٍ هُوَ الَّذِی یَشْهَدُ لِی بِالْحَقِّ کَمَا شَهِدْتُ لَهُ وَ هُوَ الَّذِی یُفَسِّرُ لَکُمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الَّذِی یُبْدِی فَضَائِحَ الْأُمَمِ وَ هُوَ الَّذِی یَکْسِرُ عَمُودَ الْکُفْرِ؟ فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ مَا ذَکَرْتَ شَیْئاً مِنَ الْإِنْجِیلِ إِلَّا وَ نَحْنُ مُقِرُّونَ بِهِ فَقَالَ ع أَ تَجِدُ هَذَا فِی الْإِنْجِیلِ ثَابِتاً؟ قَالَ نَعَمْ قَالَ الرِّضَا ع یَا جَاثَلِیقُ أَ لَا تُخْبِرُنِی عَنِ الْإِنْجِیلِ الْأَوَّلِ حِینَ افْتَقَدْتُمُوهُ عِنْدَ مَنْ وَجَدْتُمُوهُ وَ مَنْ وَضَعَ لَکُمْ هَذَا الْإِنْجِیلَ قَالَ لَهُ مَا افْتَقَدْنَا الْإِنْجِیلَ إِلَّا یَوْماً وَاحِداً حَتَّى وَجَدْنَاهُ غَضّاً طَرِیّاً فَأَخْرَجَهُ إِلَیْنَا یُوحَنَّا وَ مَتَّى؟ فَقَالَ الرِّضَا ع مَا أَقَلَّ مَعْرِفَتَکَ بِسُنَنِ الْإِنْجِیلِ وَ عُلَمَائِهِ فَإِنْ کَانَ کَمَا تَزْعُمُ فَلِمَ اخْتَلَفْتُمْ فِی الْإِنْجِیلِ؟ وَ إِنَّمَا الِاخْتِلَافُ فِی هَذَا الْإِنْجِیلِ الَّذِی فِی أَیْدِیکُمُ الْیَوْمَ فَإِنْ کَانَ عَلَى الْعَهْدِ الْأَوَّلِ لَمْ تَخْتَلِفُوا فِیهِ وَ لَکِنِّی مُفِیدُکَ عِلْمَ ذَلِکَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَمَّا افْتُقِدَ الْإِنْجِیلُ الْأَوَّلُ اجْتَمَعَتِ النَّصَارَى إِلَى عُلَمَائِهِمْ فَقَالُوا لَهُمْ قُتِلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ وَ افْتَقَدْنَا الْإِنْجِیلَ وَ أَنْتُمُ الْعُلَمَاءُ فَمَا عِنْدَکُمْ؟ فَقَالَ لَهُمْ أَلُوقَا وَ مرقانوس وَ یُوحَنَّا وَ مَتَّى إِنَّ الْإِنْجِیلَ فِی صُدُورِنَا نُخْرِجُهُ إِلَیْکُمْ سِفْراً سِفْراً فِی کُلِّ أَحَدٍ فَلَا تَحْزَنُوا عَلَیْهِ وَ لَا تُخْلُوا الْکَنَائِسَ فَإِنَّا سَنَتْلُوهُ عَلَیْکُمْ فِی کُلِّ أَحَدٍ سِفْراً سِفْراً حَتَّى نَجْمَعَهُ کُلَّهُ فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ أَلُوقَا وَ مرقانوس وَ یُوحَنَّا وَ مَتَّى وَضَعُوا لَکُمْ هَذَا الْإِنْجِیلَ بَعْدَ مَا افْتَقَدْتُمُ الْإِنْجِیلَ الْأَوَّلَ وَ إِنَّمَا کَانَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ تَلَامِیذَ تَلَامِیذِ الْأَوَّلِینَ أَ عَلِمْتَ ذَلِکَ-؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ أَمَّا قَبْلَ هَذَا فَلَمْ أَعْلَمْهُ وَ قَدْ عَلِمْتُهُ الْآنَ وَ قَدْ بَانَ لِی مِنْ فَضْلِ عِلْمِکَ بِالْإِنْجِیلِ وَ قَدْ سَمِعْتُ أَشْیَاءَ مِمَّا عَلِمْتُهُ شَهِدَ قَلْبِی أَنَّهَا حَقٌّ وَ اسْتَزَدْتُ کَثِیراً مِنَ الْفَهْمِ فَقَالَ الرِّضَا ع فَکَیْفَ شَهَادَةُ هَؤُلَاءِ عِنْدَکَ؟- قَالَ جَائِزَةٌ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ الْإِنْجِیلِ وَ کُلُّ مَا شَهِدُوا بِهِ فَهُوَ حَقٌّ- قَالَ الرِّضَا ع لِلْمَأْمُونِ وَ مَنْ حَضَرَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ غَیْرِهِمْ اشْهَدُوا عَلَیْهِ قَالُوا شَهِدْنَا ثُمَّ قَالَ لِلْجَاثَلِیقِ بِحَقِّ الِابْنِ وَ أُمِّهِ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّ مَتَّى قَالَ فِی نِسْبَةِ عِیسَى إِنَّ الْمَسِیحَ ابْنُ دَاوُدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ بْنِ یَهُودِ بْنِ خضرون؟ وَ قَالَ مرقانوس فِی نِسْبَةِ عِیسَى ع إِنَّهُ کَلِمَةُ اللَّهِ أَحَلَّهَا فِی الْجَسَدِ الْآدَمِیِّ فَصَارَتْ إِنْسَاناً وَ قَالَ أَلُوقَا إِنَّ عِیسَى بْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ کَانَا إِنْسَانَیْنِ مِنْ لَحْمٍ وَ دَمٍ فَدَخَلَ فِیهِمَا رُوحُ الْقُدُسِ ثُمَّ إِنَّکَ تَقُولُ فِی شَهَادَةِ عِیسَى عَلَى نَفْسِهِ حَقّاً أَقُولُ لَکُمْ إِنَّهُ لَا یَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ إِلَّا مَنْ نَزَلَ مِنْهَا إِلَّا رَاکِبَ الْبَعِیرِ خَاتَمَ الْأَنْبِیَاءِ فَإِنَّهُ یَصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ وَ یَنْزِلُ فَمَا تَقُولُ فِی هَذَا الْقَوْلِ؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ هَذَا قَوْلُ عِیسَى لَا نُنْکِرُهُ قَالَ الرِّضَا ع فَمَا تَقُولُ فِی شَهَادَةِ أَلُوقَا وَ مرقانوس وَ مَتَّى عَلَى عِیسَى وَ مَا نَسَبُوا إِلَیْهِ-؟ قَالَ الْجَاثَلِیقُ کَذَبُوا عَلَى عِیسَى قَالَ الرِّضَا ع یَا قَوْمِ أَ لَیْسَ قَدْ زَکَّاهُمْ وَ شَهِدَ أَنَّهُمْ عُلَمَاءُ الْإِنْجِیلِ وَ قَوْلَهُمْ حَقٌّ؟ فَقَالَ الْجَاثَلِیقُ یَا عَالِمَ الْمُسْلِمِینَ أُحِبُّ أَنْ تُعْفِیَنِی مِنْ أَمْرِ هَؤُلَاءِ قَالَ الرِّضَا ع قَدْ فَعَلْنَا سَلْ یَا نَصْرَانِیُّ عَمَّا بَدَا لَکَ قَالَ الْجَاثَلِیقُ لِیَسْأَلْکَ غَیْرِی فَوَ اللَّهِ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ فِی عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَکَ فَالْتَفَتَ الرِّضَا ع إِلَى رَأْسِ الْجَالُوتِ فَقَالَ لَهُ تَسْأَلُنِی أَوْ أَسْأَلُکَ؟ قَالَ بَلْ أَسْأَلُکَ وَ لَسْتُ أَقْبَلُ مِنْکَ حُجَّةً إِلَّا مِنَ التَّوْرَاةِ أَوْ مِنَ الْإِنْجِیلِ أَوْ مِنْ زَبُورِ دَاوُدَ أَوْ فِی صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَى قَالَ الرِّضَا ع لَا تَقْبَلْ مِنِّی حُجَّةً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاةُ عَلَى لِسَانِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع وَ الْإِنْجِیلُ عَلَى لِسَانِ عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ ع وَ الزَّبُورُ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ ع قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ مِنْ أَیْنَ تُثْبِتُ نُبُوَّةَ مُحَمَّدٍ؟ قَالَ الرِّضَا ع شَهِدَ بِنُبُوَّتِهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ وَ دَاوُدُ خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ ثَبِّتْ قَوْلَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ قَالَ الرِّضَا ع تَعْلَمُ یَا یَهُودِیُّ أَنَّ مُوسَى أَوْصَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقَالَ لَهُمْ إِنَّهُ سَیَأْتِیکُمْ نَبِیٌّ مِنْ إِخْوَانِکُمْ فِیهِ فَصَدِّقُوا وَ مِنْهُ فَاسْمَعُوا؟ فَهَلْ تَعْلَمُ أَنَّ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِخْوَةً غَیْرَ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ إِنْ کُنْتَ تَعْرِفُ قَرَابَةَ إِسْرَائِیلَ مِنْ إِسْمَاعِیلَ وَ النَّسَبَ الَّذِی بَیْنَهُمَا مِنْ قِبَلِ إِبْرَاهِیمَ ع فَقَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ هَذَا قَوْلُ مُوسَى لَا نَدْفَعُهُ- فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع هَلْ جَاءَکُمْ مِنْ إِخْوَةِ بَنِی إِسْرَائِیلَ غَیْرُ مُحَمَّدٍ ص؟ قَالَ لَا وَ فِی الْعُیُونِ فَقَالَ الرِّضَا ع أَ فَلَیْسَ قَدْ صَحَّ هَذَا عِنْدَکُمْ؟ قَالَ نَعَمْ وَ لَکِنِّی أُحِبُّ أَنْ تُصَحِّحَهُ لِی مِنَ التَّوْرَاةِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع هَلْ تُنْکِرُونَ التَّوْرَاةَ تَقُولُ لَکُمْ جَاءَ النُّورُ مِنْ قِبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ؟ وَ أَضَاءَ لِلنَّاسِ مِنْ جَبَلِ سَاعِیرَ وَ اسْتَعْلَنَ عَلَیْنَا مِنْ جَبَلِ فَارَانَ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ أَعْرِفُ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ وَ مَا أَعْرِفُ تَفْسِیرَهَا قَالَ الرِّضَا ع أَنَا أُخْبِرُکَ بِهِ أَمَّا قَوْلُهُ جَاءَ النُّورُ مِنْ قِبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ فَذَلِکَ وَحْیُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى الَّذِی أَنْزَلَهُ عَلَى مُوسَى عَلَى جَبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ أَضَاءَ الناس [لِلنَّاسِ فِی جَبَلِ سَاعِیرَ فَهُوَ الْجَبَلُ الَّذِی أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى عِیسَى بْنِ مَرْیَمَ ع وَ هُوَ عَلَیْهِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ اسْتَعْلَنَ عَلَیْنَا مِنْ جَبَلِ فَارَانَ فَذَاکَ جَبَلٌ مِنْ جِبَالِ مَکَّةَ وَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا یَوْمَانِ أَوْ یَوْمٌ؟- قَالَ شَعْیَا النَّبِیُّ فِیمَا تَقُولُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُکَ فِی التَّوْرَاةِ رَأَیْتُ رَاکِبَیْنِ أَضَاءَ لَهُمَا الْأَرْضَ أَحَدُهُمَا عَلَى حِمَارٍ وَ الْآخَرُ عَلَى جَمَلٍ فَمَنْ رَاکِبُ الْحِمَارِ وَ مَنْ رَاکِبُ الْجَمَلِ؟ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ لَا أَعْرِفُهُمَا فَخَبِّرْنِی بِهِمَا قَالَ أَمَّا رَاکِبُ الْحِمَارِ فَعِیسَى وَ أَمَّا رَاکِبُ الْجَمَلِ فَمُحَمَّدٌ ص أَ تُنْکِرُ هَذَا مِنَ التَّوْرَاةِ؟ قَالَ لَا مَا أُنْکِرُهُ قَالَ الرِّضَا ع هَلْ تَعْرِفُ حَیْقُوقَ النَّبِیَّ ع؟ قَالَ نَعَمْ إِنِّی بِهِ لَعَارِفٌ قَالَ فَإِنَّهُ قَالَ وَ کِتَابُکُمْ یَنْطِقُ بِهِ جَاءَ اللَّهُ تَعَالَى بِالْبَیَانِ مِنْ جَبَلِ فَارَانَ وَ امْتَلَأَتِ السَّمَاوَاتُ مِنْ تَسْبِیحِ أَحْمَدَ وَ أُمَّتِهِ یَحْمِلُ خَیْلَهُ فِی الْبَحْرِ کَمَا یَحْمِلُ فِی الْبَرِّ یَأْتِینَا بِکِتَابٍ جَدِیدٍ بَعْدَ خَرَابِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَعْنِی بِالْکِتَابِ الْقُرْآنَ أَ تَعْرِفُ هَذَا وَ تُؤْمِنُ بِهِ؟ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ قَدْ قَالَ ذَلِکَ حَیْقُوقُ النَّبِیُّ ع وَ لَا نُنْکِرُ قَوْلَهُ قَالَ الرِّضَا ع فَقَدْ قَالَ دَاوُدُ ع فِی زَبُورِهِ وَ أَنْتَ تَقْرَؤُهُ اللَّهُمَّ ابْعَثْ مُقِیمَ السُّنَّةِ بَعْدَ الْفَتْرَةِ فَهَلْ تَعْرِفُ نَبِیّاً أَقَامَ السُّنَّةَ بَعْدَ الْفَتْرَةِ غَیْرَ مُحَمَّدٍ ص؟ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ هَذَا قَوْلُ دَاوُدَ نَعْرِفُهُ وَ لَا نُنْکِرُهُ وَ لَکِنْ عَنَى بِذَلِکَ عِیسَى وَ أَمَامَهُ هِیَ الْفَتْرَةُ قَالَ الرِّضَا ع جَهِلْتَ أَنَّ عِیسَى لَمْ یُخَالِفِ السُّنَّةَ وَ کَانَ مُوَافِقاً لِسُنَّةِ التَّوْرَاةِ حَتَّى رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ- وَ فِی الْإِنْجِیلِ مَکْتُوبٌ أَنَّ ابْنَ الْبَرَّةِ ذَاهِبٌ وَ الْفَارِقْلِیطَا جَاءٍ مِنْ بَعْدِی هُوَ یُخَفِّفُ الْآصَارَ وَ یُفَسِّرُ لَکُمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ یَشْهَدُ لِی کَمَا شَهِدْتُ لَهُ أَنَا جِئْتُکُمْ بِالْأَمْثَالِ وَ هُوَ یَأْتِیکُمْ بِالتَّأْوِیلِ أَ تُؤْمِنُ بِهَذَا فِی الْإِنْجِیلِ؟

قَالَ نَعَمْ لَا أُنْکِرُهُ قَالَ الرِّضَا ع أَسْأَلُکَ عَنْ نَبِیِّکَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ سَلْ قَالَ مَا الْحُجَّةُ عَلَى أَنَّ مُوسَى ثَبَتَتْ نُبُوَّتُهُ-؟ قَالَ الْیَهُودِیُّ إِنَّهُ جَاءَ بِمَا لَمْ یَجِئْ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ قَبْلَهُ‏قَالَ لَهُ ع مِثْلَ مَا ذَا- قَالَ مِثْلَ فَلْقِ الْبَحْرِ وَ قَلْبِهِ الْعَصَا حَیَّةً تَسْعَى وَ ضَرْبِهِ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَ مِنْهُ الْعُیُونُ وَ إِخْرَاجِهِ یَدَهُ بَیْضَاءَ لِلنَّاظِرِینَ وَ عَلَامَاتٍ لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهَا قَالَ لَهُ الرِّضَا ع صَدَقْتَ فِی أَنَّهَا کَانَتْ حُجَّتَهُ عَلَى نُبُوَّتِهِ إِنَّهُ جَاءَ بِمَا لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهِ أَ فَلَیْسَ کُلُّ مَنِ ادَّعَى أَنَّهُ نَبِیٌّ وَ جَاءَ بِمَا لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهِ وَجَبَ عَلَیْکُمْ تَصْدِیقُهُ قَالَ لَا لِأَنَّ مُوسَى لَمْ یَکُنْ لَهُ نَظِیرٌ لِمَکَانِهِ مِنْ رَبِّهِ وَ قُرْبِهِ مِنْهُ وَ لَا یَجِبُ عَلَیْنَا الْإِقْرَارُ بِنُبُوَّةِ مَنِ ادَّعَاهَا حَتَّى یَأْتِیَ عَنِ الْأَعْلَامِ بِمِثْلِ مَا جَاءَ قَالَ الرِّضَا ع فَکَیْفَ أَقْرَرْتُمْ بِالْأَنْبِیَاءِ الَّذِینَ کَانُوا قَبْلَ مُوسَى وَ لَمْ یَفْلِقُوا الْبَحْرَ وَ لَمْ یَفْجُرُوا مِنَ الْحَجَرِ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ عَیْناً وَ لَمْ یُخْرِجُوا أَیْدِیَهُمْ مِثْلَ إِخْرَاجِ مُوسَى یَدَهُ بَیْضَاءَ وَ لَمْ یَقْلِبُوا الْعَصَا حَیَّةً تَسْعَى-؟ قَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ قَدْ خَبَّرْتُکَ أَنَّهُ مَتَى جَاءُوا عَلَى نُبُوَّتِهِمْ مِنَ الْآیَاتِ بِمَا لَا یَقْدِرُ الْخَلْقُ عَلَى مِثْلِهِ وَ لَوْ جَاءُوا بِمِثْلِ مَا لَمْ یَجِئْ بِهِ مُوسَى أَوْ کَانُوا عَلَى مَا جَاءَ بِهِ مُوسَى وَجَبَ تَصْدِیقُهُمْ قَالَ الرِّضَا ع یَا رَأْسَ الْجَالُوتِ فَمَا یَمْنَعُکَ مِنَ الْإِقْرَارِ بِعِیسَى بْنِ مَرْیَمَ وَ کَانَ یُحْیِی الْمَوْتَى وَ یُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ- وَ یَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ* ثُمَّ یَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَائِراً بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ یُقَالُ إِنَّهُ فَعَلَ ذَلِکَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ قَالَ الرِّضَا ع أَ رَأَیْتَ مَا جَاءَ بِهِ مُوسَى مِنَ الْآیَاتِ وَ شَاهَدْتَهُ أَ لَیْسَ إِنَّمَا جَاءَ الْأَخْبَارُ مِنْ ثِقَاتِ أَصْحَابِ مُوسَى أَنَّهُ فَعَلَ ذَلِکَ-؟ قَالَ بَلَى قَالَ کَذَلِکَ أَیْضاً أَتَتْکُمُ الْأَخْبَارُ الْمُتَوَاتِرَةُ بِمَا فَعَلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ فَکَیْفَ صَدَّقْتُمْ بِمُوسَى وَ لَمْ تُصَدِّقُوا بِعِیسَى-؟ فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً فَقَالَ الرِّضَا ع وَ کَذَلِکَ أَمْرُ مُحَمَّدٍ ص وَ مَا جَاءَ بِهِ وَ أَمْرُ کُلِّ نَبِیٍّ بَعَثَهُ اللَّهُ- وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنَّهُ کَانَ یَتِیماً فَقِیراً رَاعِیاً أَجِیراً وَ لَمْ یَتَعَلَّمْ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ إِلَى مُعَلِّمٍ ثُمَّ جَاءَ بِالْقُرْآنِ الَّذِی فِیهِ قِصَصُ الْأَنْبِیَاءِ ع وَ أَخْبَارُهُمْ حَرْفاً حَرْفاً وَ أَخْبَارُ مَنْ مَضَى وَ مَنْ بَقِیَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ کَانَ یُخْبِرُهُمْ بِأَسْرَارِهِمْ وَ مَا یَعْمَلُونَ فِی بُیُوتِهِمْ بِآیَاتٍ کَثِیرَةٍ لَا تُحْصَى قَالَ رَأْسُ الْجَالُوتِ لَمْ یَصِحَّ عِنْدَنَا خَبَرُ عِیسَى وَ لَا خَبَرُ مُحَمَّدٍ وَ لَا یَجُوزُ لَنَا أَنْ نُقِرَّ لَهُمَا بِمَا لَا یَصِحَّ عِنْدَنَا-

 

قَالَ الرِّضَا ع فَالشَّاهِدُ الَّذِی یَشْهَدُ لِعِیسَى وَ مُحَمَّدٍ ص شَاهِدُ زُورٍ فَلَمْ یُحِرْ جَوَاباً ثُمَّ دَعَا بِالْهِرْبِذِ الْأَکْبَرِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع أَخْبِرْنِی عَنْ زَرْدُشْتَ الَّذِی تَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِیٌّ مَا حُجَّتُکَ عَلَى نُبُوَّتِهِ؟ قَالَ إِنَّهُ أَتَى بِمَا لَمْ یَأْتِنَا بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ لَکِنَّ الْأَخْبَارَ مِنْ أَسْلَافِنَا وَرَدَتْ عَلَیْنَا بِأَنَّهُ أَحَلَّ لَنَا مَا لَمْ یُحِلَّهُ لَنَا غَیْرُهُ فَاتَّبَعْنَاهُ قَالَ أَ فَلَیْسَ إِنَّمَا أَتَتْکُمُ الْأَخْبَارُ فَاتَّبَعْتُمُوهُ؟ قَالَ بَلَى قَالَ فَکَذَلِکَ سَائِرُ الْأُمَمِ السَّالِفَةِ أَتَتْهُمُ الْأَخْبَارُ بِمَا أَتَى بِهِ النَّبِیُّونَ وَ أَتَى بِهِ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ ص فَمَا عُذْرُکُمْ فِی تَرْکِ الْإِقْرَارِ بِهِمْ إِذْ کُنْتُمْ إِنَّمَا أَقْرَرْتُمْ بِزَرْدُشْتَ مِنْ قِبَلِ الْأَخْبَارِ الْوَارِدَةِ بِأَنَّهُ جَاءَ بِمَا لَمْ یَجِئْ بِهِ غَیْرُهُ؟ فَانْقَطَعَ الْهِرْبِذُ مَکَانَهُ فَقَالَ الرِّضَا ع یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ فِیکُمْ أَحَدٌ یُخَالِفُ الْإِسْلَامَ وَ أَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ فَلْیَسْأَلْ غَیْرَ مُحْتَشِمٍ فَقَامَ إِلَیْهِ عِمْرَانُ الصَّابِی وَ کَانَ وَاحِداً مِنَ الْمُتَکَلِّمِینَ فَقَالَ یَا عَالِمَ النَّاسِ لَوْ لَا أَنَّکَ دَعَوْتَ إِلَى مَسْأَلَتِکَ لَمْ أُقْدِمْ عَلَیْکَ بِالْمَسَائِلِ وَ لَقَدْ دَخَلْتُ الْکُوفَةَ وَ الْبَصْرَةَ وَ الشَّامَ وَ الْجَزِیرَةَ وَ لَقِیتُ الْمُتَکَلِّمِینَ فَلَمْ أَقَعْ عَلَى أَحَدٍ یُثْبِتُ لِی وَاحِداً لَیْسَ غَیْرُهُ قَائِماً بِوَحْدَانِیَّتِهِ أَ فَتَأْذَنُ أَنْ أَسْأَلَکَ-؟ قَالَ الرِّضَا ع إِنْ کَانَ فِی الْجَمَاعَةِ عِمْرَانُ الصَّابِی فَأَنْتَ هُوَ قَالَ أَنَا هُوَ قَالَ سَلْ یَا عِمْرَانُ وَ عَلَیْکَ بِالنَّصَفَةِ إِیَّاکَ وَ الْخَطَلَ وَ الْجَوْرَ قَالَ وَ اللَّهِ یَا سَیِّدِی مَا أُرِیدُ إِلَّا أَنْ تُثْبِتَ لِی شَیْئاً أَتَعَلَّقُ بِهِ فَلَا أَجُوزُهُ قَالَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ فَازْدَحَمَ النَّاسُ وَ ضَمَّ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْکَائِنِ الْأَوَّلِ وَ عَمَّا خُلِقَ قَالَ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ أَمَّا الْوَاحِدُ فَلَمْ یَزَلْ کَائِناً وَاحِداً لَا شَیْ‏ءَ مَعَهُ بِلَا حُدُودٍ وَ لَا أَعْرَاضٍ وَ لَا یَزَالُ کَذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَ خَلْقاً مُبْتَدِعاً مُخْتَلِفاً بِأَعْرَاضٍ وَ حُدُودٍ مُخْتَلِفَةٍ لَا فِی شَیْ‏ءٍ أَقَامَهُ وَ لَا فِی شَیْ‏ءٍ حَدَّهُ وَ لَا عَلَى شَیْ‏ءٍ حَذَاهُ وَ مَثَّلَهُ فَجَعَلَ الْخَلْقَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ صَفْوَةً وَ غَیْرَ صَفْوَةٍ لِلَّهِ وَ اخْتِلَافاً وَ ائْتِلَافاً وَ أَلْوَاناً وَ أَذْوُقاً وَ طَعْماً لَا لِحَاجَةٍ کَانَتْ مِنْهُ إِلَى ذَلِکَ وَ لَا لِفَضْلِ مَنْزِلَةٍ لَمْ یَبْلُغْهَا إِلَّا بِهِ وَ لَا رَأَى لِنَفْسِهِ فِیمَا خَلَقَ زِیَادَةً وَ لَا نُقْصَاناً تَعْقِلُ هَذَا یَا عِمْرَانُ؟ قَالَ نَعَمْ وَ اللَّهِ یَا سَیِّدِی قَالَ وَ اعْلَمْ یَا عِمْرَانُ أَنَّهُ لَوْ کَانَ خَلَقَ مَا خَلَقَ لِحَاجَةٍ لَمْ یَخْلُقْ إِلَّا مَنْ یَسْتَعِینُ بِهِ عَلَى حَاجَتِهِ وَ لَکِنْ یَنْبَغِی أَنْ یَخْلُقَ أَضْعَافَ مَا خَلَقَ لِأَنَّ الْأَعْوَانَ کُلَّمَا کَثُرُوا کَانَ صَاحِبُهُمْ أَقْوَى ثُمَّ طَالَ السُّؤَالُ وَ الْجَوَابُ بَیْنَ الرِّضَا ع وَ بَیْنَ عِمْرَانَ الصَّابِی وَ أَلْزَمَهُ ع فِی أَکْثَرِ مَسَائِلِهِ حَتَّى‏انْتَهَتِ الْحَالُ إِلَى أَنْ قَالَ أَشْهَدُ أَنَّهُ یَا سَیِّدِی کَمَا وَصَفْتَ وَ لَکِنْ بَقِیَتْ مَسْأَلَةٌ قَالَ سَلْ عَمَّا أَرَدْتَ قَالَ أَسْأَلُکَ عَنِ الْحَکِیمِ فِی أَیِّ شَیْ‏ءٍ وَ هَلْ یُحِیطُ بِهِ شَیْ‏ءٌ؟ وَ هَلْ یَتَحَوَّلُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَى شَیْ‏ءٍ؟ أَوْ هَلْ بِهِ حَاجَةٌ إِلَى شَیْ‏ءٍ؟- قَالَ الرِّضَا ع أُخْبِرُکَ یَا عِمْرَانُ فَاعْقِلْ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ مِنْ أَغْمَضِ مَا یَرِدُ عَلَى الْمَخْلُوقِینَ فِی مَسَائِلِهِمْ وَ لَیْسَ یَفْهَمُهُ الْمُتَقَارِبُ عَقْلُهُ الْعَازِبُ حِلْمُهُ وَ لَا یَعْجِزُ عَنْ فَهْمِهِ أُولُو الْعَقْلِ الْمُنْصِفُونَ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِکَ فَلَوْ کَانَ خَلَقَ مَا خَلَقَ لِحَاجَةٍ مِنْهُ لَجَازَ لِقَائِلٍ أَنْ یَقُولَ یَتَحَوَّلُ إِلَى مَا خَلَقَ لِحَاجَتِهِ إِلَى ذَلِکَ وَ لَکِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ شَیْئاً لِحَاجَةٍ وَ لَمْ یَزَلْ ثَابِتاً لَا فِی شَیْ‏ءٍ إِلَّا أَنَّ الْخَلْقَ یُمْسِکُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ یَدْخُلُ بَعْضُهُ فِی بَعْضٍ وَ یَخْرُجُ مِنْهُ وَ اللَّهُ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ بِقُدْرَتِهِ یُمْسِکُ ذَلِکَ کُلَّهُ وَ لَیْسَ یَدْخُلُ فِی شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهُ وَ لَا یَئُودُهُ حِفْظُهُ وَ لَا یَعْجِزُ عَنْ إِمْسَاکِهِ وَ لَا یَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْخَلْقِ کَیْفَ ذَلِکَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَطْلَعَهُ عَلَیْهِ مِنْ رُسُلِهِ وَ أَهْلِ سِرِّهِ وَ الْمُسْتَحْفَظِینَ لِأَمْرِهِ وَ خُزَّانِهِ الْقَائِمِینَ بِشَرِیعَتِهِ وَ إِنَّمَا أَمْرُهُ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِذَا شَاءَ شَیْئاً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ* بِمَشِیئَتِهِ وَ إِرَادَتِهِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنْ خَلْقِهِ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ لَا شَیْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ أَ فَهِمْتَ یَا عِمْرَانُ؟ قَالَ نَعَمْ یَا سَیِّدِی فَهِمْتُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى مَا وَصَفْتَ وَ وَحَّدْتَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمَبْعُوثُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ أَسْلَمَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیُّ فَلَمَّا نَظَرَ الْمُتَکَلِّمُونَ إِلَى کَلَامِ عِمْرَانَ الصَّابِی وَ کَانَ جَدِلًا لَمْ یَقْطَعْهُ عَنْ حُجَّتِهِ أَحَدٌ قَطُّ لَمْ یَدْنُ مِنَ الرِّضَا ع أَحَدٌ وَ لَمْ یَسْأَلُوهُ عَنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَمْسَیْنَا فَنَهَضَ الْمَأْمُونُ وَ الرِّضَا ع فَدَخَلَا وَ انْصَرَفَ النَّاسُ ثُمَّ قَالَ الرِّضَا ع بَعْدَ أَنْ عَادَ إِلَى مَنْزِلِهِ یَا غُلَامُ صِرْ إِلَى عِمْرَانَ الصَّابِی فَأْتِنِی بِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنَا أَعْرِفُ مَوْضِعَهُ هُوَ عِنْدَ بَعْضِ إِخْوَانِنَا مِنَ الشِّیعَةِ قَالَ فَلَا بَأْسَ قَرِّبُوا إِلَیْهِ دَابَّةً فَصِرْتُ إِلَى عِمْرَانَ فَأَتَیْتُهُ بِهِ فَرَحَّبَ بِهِ وَ دَعَا بِکِسْوَةٍ فَخَلَعَهَا عَلَیْهِ وَ دَعَا بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فَوَصَلَهُ بِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَکَیْتَ فِعْلَ جَدِّکَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ هَکَذَا یَجِبُ ثُمَّ دَعَا ع بِالْعَشَاءِ فَأَجْلَسَنِی عَنْ یَمِینِهِ وَ أَجْلَسَ عِمْرَانَ عَنْ یَسَارِهِ حَتَّى إِذَا فَرَغْنَا قَالَ لِعِمْرَانَ انْصَرِفْ مُصَاحَباً وَ بَکِّرْ عَلَیْنَا نُطْعِمْکَ طَعَامَ الْمَدِینَةِ فَکَانَ عِمْرَانُ بَعْدَ ذَلِکَ یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ الْمُتَکَلِّمُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْمَقَالاتِ فَیُبْطِلُ عَلَیْهِمْ أَمْرَهُمْ حَتَّى اجْتَنَبُوهُ وَ وَصَلَهُ الْمَأْمُونُ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ أَعْطَاهُ الْفَضْلُ مَالًا جَزِیلًا وَ وَلَّاهُ الرِّضَا ع صَدَقَاتِ الْبَلْخِ فَأَصَابَ الرَّغَائِبَ‏

                      

 به نام خدا  

  

  

دو دسته دلیل بر شامل بودن قران بر تمامی موضو عات وجود دارد :  

۱) دلیل اعتقادی:  

محال است خداوند اراده هدایت بشریت را داشته باشد اما حکم موضوعی که در راستای سعادت او قرار دارد را بیان نکرده باشد . خصوصا که بر مسئله ختم وحی نیز تصریح کرده است و لازمه اتمام وحی و بسته شدن دریچه ارتباطی انسان با خدا دو چیز است :   

      یک ) کامل بودن آخرین وحی الهی. 

      دو )  همیشگی بودن و غیر قابل دست برد بودن آن .

     چرا که محال است که هم خداوند بخواهد وحی دیگری نفرستد وهم آخرین وحی او از بین برود یا قابلیت از بین رفتن را داشته باشد و در عین حال خداوند  اراده هدایت بشریت را نیز داشته باشد بنابراین قرآن غیر قابل تحریف میباشد . 

 

۲) دلیل دوم دلیلی نقلی از متن خود قرآن و روایات میباشد که خداوند شهادت میدهد قرآن شامل تمامی موضوعات میباشد :

 

  

۱) - وای محمد- ما قرآن را بر تو نازل کردیم در حالی که قرآن بیان کننده تمامی اشیاء  و سبب هدایت و رحمت برای مسلمانان میباشد .

ِ  

وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ (89)النحل  

 

 

 ۲) امروز دینتان را برای شما کامل کردم  و نعمتم را بر مشا تمام کردم و برای شما راضی شدم که اسلام دین تان باشد  

 

...أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً ...المائدة : 3

  

 

۳) ما  از هیچ چیز در این کتاب، فرو گذار نکردیم  سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.  

 

  ...ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ الأنعام : 38 

 

 

۴) وما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای این که برای انسانها تمام چیز هایی که در آن اختلاف دارند تبیین شود و قرآن سبب هدایت و رحمت است برای کسانی که به آن ایمان میآورند .

 

وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (64)النحل

 

  

 امام صادق علیه السلام فرمودند :

هیچ مسئله ای نیست که دو نفر در آن مسئله اختلاف با هم پیدا کنند مگر این که برای آن مسئله اصلی در قرآن خواهد بود .لکن عقل های مردان به آن نمیرسد .

 

( به همین دلیل اهل بیت علیهم السلام اصل های قرآنی را برای ما تبیین میکنند و اهل سنت که از اهل بیت که مفسرین قرآن هستند دورند در حقیقت از تمامی مفاهیم قرآنی دور میباشند .چرا که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرمایند : دور ترین چیز از ذهن مردان تفسیر قرآن میباشد .

بر همین اساس خدواند در قرآن تفسیر و بیان تاویلات را شان راسخون که همان اهل بیت پیامبر علیهم السلام می باشند معرفی میکند.

 

امیرمومنین علی علیه السلام میفرمانید :

نحن الراسخون فی العلم --ما راسخون در علمیم .

 

وما یعلم تاویله الا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (7) آل عمران

 

 

الکافی     1     6۰
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ یَخْتَلِفُ فِیهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ 

 

به نام خدا  

 

 

 

عده ای  مسلمان عقل گرا که بخار حماقتشان شفا دهنده هر نوع مرضی میباشد؛ ادعا میکنند قرآن ساخته دست رسول خداست ( صلی الله علیه وآله )

 

خداوند در قرآن به کسانی که میگفتند ؛ قرآن دروغ و بافته های رسول خداست چنین جواب میدهد :

گیرم محتوای قرآن یک محتوای بیخود و دروغ و بافتنی است ، پس شما هم مانند این دروغ ها و بدون در نظر داشتن محتوا ، ده سوره بیاورید .

برای انجام این کارتان حتی از رسول من محمد نیز کمک بگیرید . 

 

این آیات اشاره به این دارد که حتی بیان ظاهری و انتخاب الفاظ قرآن از توان بشر خارج میباشد ودر این نکته بین محمد صلی الله علیه وآله و سایر انسانها فرقی وجود ندارد . 

البته  انتخاب الفاظ و چینش ظاهری بدون در نظر گرفتن محتوا  مورد مبارزه طلبی قرار گرفته است .  

خواه محتوا باطل باشد خواه صحیح؛ چنیش الفاظ در توان بشر نیست .

 

 

هود : 13 أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

آنها مىگویند: «محمد به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (واین قرآن ساختگى است)

به آنها بگو:

اگر راست مى گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید

و تمام کسانى را که مى توانید به غیر از خدا برای انجام این کار دعوت کنید!»

 

 هر کسی غیر خدا ؛ حتی از محمد صلی الله علیه وآله  کمک بگیرید   

 

 

نکته ای که از دید این عقل گراهای بی عقل مخفی مانده ، اعجاز قرآن و مبارزه طلبی قرآن میباشد .

سرّ اعجاز قرآن به عنوان وسیله ای که قرار است کسی را که ادعای نبوت می کند تصدیق کند باید در عجز و ناتوانی  انسان از آوردن و انجام آن کار باشد . 

به بیانی ساده تر :

 

چون کسی که ادعای نبوت میکند ، کاری را انجام میدهد که از دست نوع بشر و انسان خارج است در حالی که خود ادعا کننده نیز انسانی مانند سایر انسانها ست ، ما میفهمیم این کار، کار او نیست ؛ بلکه منشاء این کار خداوند تبارک و تعالی بوده که با اجازه او شخص ادعا کننده ای که میگوید من از جانب خدا برای شما خبر آوردم ؛ آن کار را انجام میدهد . 

قرآن نیز از این قاعده جدا و خارج نیست . 

بلکه چون آوردن مانند قرآن حتی از عهده رسول خدا محمد صلی الله علیه وآله  خارج است ؛ ما می فهمیم او نبی خداست . 

درست مثل شفا دادن کور و زنده کردن مرده توسط عیسی علیه السلام ؛ که چون چنین کار هایی از توان حتی خود او خارج است ما میفهمیم او از جانب کسی خبر آورده که به اذن او مرده ها زنده میشوند . 

به یاری خدا در بحث های آینده به طور دقیق ابعاد اعجاز قران و دلایل بیشتری که خود خدا بر نزول قرآن به طور کامل از جانب خود خبر داده ارائه خواهد شد . 

 

در این آیه خداوند می فرماید : اگر در آنچه ما تمام آن را بر محمد نازل کردیم شک دارید و گمان میکنید خودش آن ها را بافته ؛ پس شما هم  که مانند او انسان هستید پس سوره مانند سوره های قرآن بیاورید  در این کار  نیز از هر کسی غیر خدا کمک بگیرید: 

 

البقرة : 23 وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کردهایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- براى این کار، فرا خوانید اگر راست مى گویید! (23)

 

در این آیه :   

 

اگر میگویید این قرآن را خود محمد بافته  پس شما هم که مانند او یک انسان هستید و باید بتوانید سوره ای مانند سوره های همان قرآنی که میگیید دروغین است بیاورید و حتی برای این کار از خود محمد نیز کمک بگیرید . 

هر گز نخواهید توانست بدون کمک خدا مانند قران بیاورید حتی اگر خود محمد که مورد اتهام شماست و میگویید در آوردن قران نقش داشته کمکتان بکند . 

 

یونس : 38 أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ  

 

آیا آنها مى گویند: «محمد قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟!  

بگو: «اگر راست مى گویید، یک سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا، هر کس را مى توانید (به یارى) طلبید!

 

 

 در این آیه خداوند میگوید :  

 

 تمام انس و جن که یکی از آنها خود رسول خداست اگر جمع شوند که مثالی مانند این قرآن بیاورند حتی به اندازه یک آیه ؛ هر گز نخواهند توانست چنین کاری را بکنند . 

مثالی مانند قرآن اعم از آیه ، سوره و تمام کتاب قرآن  

 

الإسراء : 88 قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً

بگو: «اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند. (88) 

 

در این آیه ؛ بخلاف آیات قبل که اشاره به اعجاز ظاهری و  ناتوانی بشر حتی از بیان الفاظی مانند قرآن  داشت ؛ در این آیه اشاره به محتوای دقیق آن دارد   :  

خداوند محتوای قرآن را به عنوان یک کتاب هدایت گر در نظر ما جلوه داده و میگوید صرف نظر از اعجاز الفاظ و جمله بندی قرآن اگر میتوانید کتابی را بیاورید که در بعد هدایتگری از قرآن قوی تر باشد . هر گز نمیتوانید . 

کتابی مانند قرآن :

 

القصص : 49 قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

بگو: «اگر راست مى گویید (که تورات و قرآن از سوى خدا نیست)، کتابى هدایت بخش تر از این دو از نزد خدا بیاورید، تا من از آن پیروى کنم!» (49) 

 

 

باید به ریش عقل گرا ها خندید ، چرا که گرایش آنها به سمت عقل حاکی از نبودن آنها در وادی عقلانیت است .

جناب سروش، مجتهد شبستری و احمق هایی که هنوز هم معقدند قرآن ساخته دست رسول خداست .

به برکت این نظام و مصلحت سنجی هایش ؛ نفس بکشید  

و گردن هاتان را کلفت کنید 

 که زمانی که شمشیر عدالت دست ما بیوفتد ، ما اهل مصلحت سنجی نخواهیم بود . 

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم  

 

به نام خدا

  

 

عده ای حکم خدا را خالی از مصلحت میدانند .  

عده ای که حماقتشان به اوج فلک میرسد؛ حکم خدا را دارای مفسده و ضرر و زیان میدانند و گذشته از این خود را مسلمان عاقل معرفی میکنند و میگوید باید خلاف حکم خدا را عمل کرد چرا که حکم خدا ضرر دارد و عقل میگوید خوب نیست .  

الف بای املا نویسی آنها کودکستانیست ، البته اگرفرض بگیریم که احمق نیستند .  

خداوند کسانی را که در برابر احکام او تسلیم نباشند کافر میخواند و حتی عنوان کافر حقیقی را به آنها نسبت میدهد . 

چنین کسانی که مصلحت اندیشی آنها برپایه آگاهی های محدود شان نسبت به عالم ماده و یافته های محدود حواس پنج گانه میباشد و راهی به عالم اسرار و حقایق ماوراء عالم ماده ندارند ، در برابر احکام کسی مصلحت اندیشی میکنند ، که خود را عالم به همه اسرار آسمان ها و زمین معرفی میکند و میگوید علم من بر همه امور احاطه کامل دارد .  

الفرقان : 6 قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ غَفُوراً رَحیماً

بگو: «کسى قرآن را نازل کرده که اسرار آسمانها و زمین را مى داند او آمرزنده و مهربان بوده است!  

الطلاق : 12 وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً

واینکه خداوند علمش بر همه چیز احاطه دارد! (12)  

تازه ما امکان چینش خطا و خطای در صدور حکم را که در آنها موج میزند نادیده گرفته ایم ، همان حکمی که بر اساس اطلاعات ناقص و محدود به ماده می خواهند صادر کنند .

 

1) چنین کسانی در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز وجود داشته اند و خداوند به رسولش میگوید اگر درمقابل آیات من مصلحت اندیشی کردند ، چیز تازه ای نیست ، بلکه این مسئله در زمان پیامبران قبل از تو نیز اتفاق افتاده است .  

حال با هم ادامه ایات را از سوره فاطر پیگیری میکنیم : 

 

وَ إِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ وَ إِلىَ اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(4)

اگر تو را تکذیب کنند بدان که پیامبران پیش از تو نیز تکذیب شده اند و همه امور بسوى خدا بازمى گردد.

 

2) کسانی که ایمان آورده اند باید بدانند:  

اینکه خداوند میفرماید ، سر انجام امور تکذیب کنندگان به من بر میگردد یک وعده ایست الهی ،که حقیقت پیدا خواهد کرد و گذشت زمان و طول مدت دنیا و قدرت ظاهری تکذیب کنندگان آیات الهی آنها را فریب ندهد .  

یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الحَْیَوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(5)

اى مردم! وعده خداوند حقّ است مبادا زندگى دنیا شما را فریب دهد، و مبادا شیطان شما را فریب دهد و مبادا این گمراهی وناامیدی از وعده خدا شما سبب گمراهی شما از خود خداوند شود .

  

 3) شیطان دشمن مومنین است ، با دشمن باید دشمنی کرد . تازه شیطان برای دشمنی با مومنین از دوستانش کمک میگیرید همان کسانی که در برابر احکام خدا مصلحت سنجی میکنند و پیامبر خدا و احکام او را تکذیب میکنند .  

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکمُْ عَدُوٌّ فَاتخَِّذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُواْ حِزْبَهُ لِیَکُونُواْ مِنْ أَصحَْابِ السَّعِیرِ(6)

البتّه شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدانید . او حزبش را دعوت مى کند تا اهل آتش سوزان (جهنّم) باشند!

  

 4) کسانی که آیات خدا را تکذیب میکنند به این وسیله که در برابر آیات خدا مصلحت اندیشی میکنند و آن آیات را دارای مفسده میدانند کافر هستند و باید منتظر عذاب خداوند باشند.

در مقابل مومنین نیز باید بر این مصلحت اندیشی ها صبر کنند و منتظر وعده های خداوند و پاداش کبیر و آمرزش گناهان خودشان باشند .

 

الَّذِینَ کَفَرُواْ لهَُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لهَُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ(7)

کسانى که راه کفر پیش گرفتند، براى آنان عذابى سخت است و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگ از آن آنهاست!  

 

5) به یقین کسانی که تسلیم محض احکام خداوند بودند با کسانی که زشتی های اعمالشان برایشان زیبا به نظر میرسید و گمان میکردند چه خوب اندیشه میکنند و چه خوب نظر در مقابل خداوند و احکام او میدهند تفاوت زیادی وجود دارد  

6) و شما ای مومنین و ای پیامبر خدا هر گز بر کسانی که زشتی مصلحت اندیشی هایشان در برابر حکم خدا به چشمانشان زیبا می آید غصه و غم و حسرت بر هدایت آنها نخورید .  

 

أَ فَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَ یهَْدِى مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیهِْمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِمَا یَصْنَعُونَ(8) 

آیا کسى که عمل بدش براى او آراسته شده و آن را خوب و زیبا مىبیند (همانند کسى است که واقع را آن چنان که هست مىیابد وتسلیم احکام خداست )؟!  

خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد و هر کس را بخواهد هدایت مى کند پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست!  

  

7) خداوند زمانی را که مصلحت اندیشان جرات نفس کشیدن دارند به زمین خشکی تشبیه میکند که روزی باران بر آن خواهد بارید و آن زمان و زمین را با احکام خودش زنده خواهد کرد .

 

وَ اللَّهُ الَّذِى أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سحََابًا فَسُقْنَاهُ إِلىَ بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا کَذَالِکَ النُّشُورُ(9)

خداوند کسى است که بادها را فرستاد تا ابرهایى را به حرکت درآورند سپس ما این ابرها را به سوى آن زمین مرده  راندیم و به وسیله آن، زمین را پس از مردنش زنده مى کنیم رستاخیز نیز همین گونه است!

 

8) در پایان خداوند خودش را منشاء حقیقی عزت و سر افرازی معرفی میکند و دوباره تکرار میکند که این عزت پوشالی آنهایی که در برابر حکم خدا مصلحت سنجی کردند از بین خواهد رفت چرا که تمام عزت از آن خداست . 

خداوند در این آیه این مصلحت اندیشی آنها را که خالی از هر گونه حقیقت است چرا که خداوند حقیقتا مصلحت ها را آگاه است و هر حکمی که او بدهد دارای مصلحت حقیقیست و احکام مخالف حکم خدا قطعا خالی از هر گونه مصلحت خواهد بود. 

بنابر این به مصلحت اندیشی آنها مکر و نیرنگ میگوید . 

 

مَن کاَنَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَللهَِِّ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکلَِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیَِّاتِ لهَُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُوْلَئکَ هُوَ یَبُورُ(10) 

کسى که خواهان عزّت است بدانند که تمام عزّت براى خداست .

سخنان پاکیزه به سوى او صعود مى کند، و عمل صالح را بالا مى برد و آنها که نقشه هاى بد مى کشند، عذاب سختى براى آنهاست و مکر آنان نابود مى شود.

  

 نفی علم از بشریت  همان چیزیست که سبب نزول وحی و قرآن شد :

در این آیات خداوند از انسان و بشریت نفی علم مطلق میکندو میگوید آن کسی که علم دارد فقط خداست . گذشته از این کسانی که ادعا میکنند در کنار خداوند آنها هم میتوانند مستقلا به علم دست پیدا کنند هنوز پی به لزوم تشریع و برنامه دادن خداوند پی نبرده اند  

 

کافیست از آنها بپرسید اگر ما با عقلمان میتوانستیم به سعادت برسیم پس چرا خداوند حرف زد و برنامه صادر کرد ؟ 

 

در آینده به یاری خدا این موضوع را کاملا شرح و بسط خواهم داد .  

البقرة : 216 کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

جهاد در راه خدا، بر شما واجب شد در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و فقط خدا مىداند، و شماهیچ نمى دانید.  

البقرة : 232 وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکُمْ أَزْکى لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ  

و هنگامى که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رساندند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش، ازدواج کنند! اگر در میان آنان، به طرز پسندیدهاى تراضى برقرار گردد. این دستورى است که تنها افرادى از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن، پند مى گیرند (و به آن، عمل مى کنند). این (دستور)، براى رشد (خانواده هاى) شما مؤثرتر، و براى شستن آلودگیها مفیدتر است وفقط خدا مى داند و شما هیچ نمى دانید.  

آل عمران : 66 ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

شما کسانى هستید که درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو مى کنید؟! وفقط خدا مىداند، و شما هیچ نمى دانید.  

النحل : 74 فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

پس، براى خدا امثال قائل نشوید!فقط خدا مى داند، و شما هیچ نمى دانید. 

النور : 19 إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است وفقط خداوند مى داند و شما هیچ نمى دانید! 

  

 

نبود علم مساوی با وجود وهم و گمان و ظن است : 

در این آیه خداوند یافته های انسانی را ظن و گمان معرفی میکند و میگوید علم و دلیل فقط چیزی است که از ناحیه خدا نازل شده و هرچیزی که دلیل از جانب خدا بر آن نازل نشود ظن و گمانی بیش نیست و تبعیت از آن سبب گمراهیست .  

النجم : 23 إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى  

اینها فقط نامهایى است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته اید (نامهایى بى محتوا و اسمهایى بى مسمّى)،

و هرگز خداوند دلیل و حجتى بر آن نازل نکرده ،

آنان فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پیروى مى کنند

در حالى که هدایت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است! (23)

  

والبته هدایت از جانب خداوند آمده است

المائدة : 15 قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ

 

 به نام خدا

 

 

ضعف و ناتوانی دشمنان را جری میکند . 

 

کاری میکند که دشمن به خود جرات و شهامت تجاوز را میدهد . 

 

از این گذشته ضعف و ناتوانی ؛ امید به نفس و شهامت و جرات و اقتدار دشمن را صد برابر میکند . 

 

منطق اسلام منطق پیشگیریست . 

 

اسلام از هر عاملی که سبب ضعف مسلمانان و جرات بخشی به کفار شود جلو گیری میکند . 

 

علاوه بر این هر لحظه به مسلمانان دستور میدهد باید در زمینه سلاح های جنگی دست برتر وبالا تر را داشته باشند .

 

و هر کس مسلمانان را از داشتن سلاح جنگی دور کند، خلاف قرآن گام برداشته است  

 

چه آن شخص از بین دشمنان اسلام باشد چه در لباس فقیهان !!! 

 

قرآن میگوید باید دشمن از شما بترسد . 

 

پس هر سلاح جنگیی که سبب ترس دشمن بشود را باید فراهم کنید . 

 

تا مبادا دشمن هوس حمله به شما را بکند . 

 

و اگر چنین فکر خامی به سرش زد بتوانید با او به بهترین نحو و با کمترین تلفات مبارزه کرده و اورا نابود کنید .

 

بنا براین داشتن سلاح هسته ای بر مسلمانان بر طبق آیه 60 انفال ، واجب میباشد البته تکیه والبته توکل بر سلاح به جای توکل بر خدا حرام بوده و این آغاز سستی و شکست خواهد بود . 

 

در هر حال به وظیفه ات عمل کن . 

 

الأنفال : 60

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فی سَبیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون 

 

براى مقابله با دشمنان ، هر چه در توان دارید،آماده کنید ! و اسبهاى ورزیده را هم آماده کنید ، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید!( نقش ارهابی اسلحه )

و (همچنین) گروه دیگرى غیر از اینها را، که شما نمىشناسیدرا با آن سلاح ها بترسانید البته خدا آنها را مىشناسد!( یعنی منافقین داخلی )

و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعى اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده مى شود، و به شما ستم نخواهد شد!

  

 

بنابر این : 

 

تهیه بهترین سلاح جنگی بر مسلمانان واجب بوده ، اما توکل آنها فقط بر خداست .

 

 به نام خدا  

 

آیا اگر کسی غیر عمر ازدواج موقت را حرام میکرد ، زنا ترویج نمیشد ؟

 

خیر 

باید دانست که هر کسی که ازدواج موقت را حرام بکند نتیجه ، چیزی نیست جز ترویج حرام .

 

البته در این که عمر ( علیه من الرحمن ما یستحق ) اولین کسی بود که به خودش جرات داد حلال خدا را حرام کند شکی نیست . 

همان طور دراینکه نتیجه این کار او، همان ترویج زنا و رابطه غیر مشروع بود شکی وجود ندارد .

چرا که امیر مومنین علی علیه السلام به این قضیه شهادت داده اند .

امام صادق علیه السلام میفرمایند :

امیر مومنین علی علیه السلام دائما میفرمودند :
اگر عمر به خاطر سبقت گرفتن بر من ازدواج موقت را حرام نمیکرد هیچ کسی زنا نمیکرد مگر کسی که انسانی شقی و بد بخت باشد . ((1))

مسئولین جمهوری اسلامی هم بدانند که :

اگر مانند عمر ازدواج موقت را حرام کنند نتیجه ای که از کارشان میگیرند همان نتیجه کار عمر خواهد بود چرا که زنا نتیجه نبودن راه صحیح برای ارضای نیاز جنسی است

همان نیازی که جمهوری اسلامی خودش از مهمترین ترویج کنندگان و بر انگیزانندگان آن میباشد .

از تمام امکانات خودتان برای تروج رابطه دختر و پسر با پول بیت المال استفاده میکنید

دوبله فیلمهای خارجی ای که در آن پسرها از این ناراحتند که چرا هنوز شیوه برقراری یک رابطه صحیح را با یک دختر خانم یاد نگرفته اند

ساخت فیلمهایی که دختر و پسر ها عاشق هم شده اند آنهم از طریق دوستی

گذشته از این که سوره نور و مفاد و آیات حجاب و حرمت زنا و لزوم پوشش و احکام آرایش را به زنان یاد ندادید که وقتی به آنها میگویم آیه 31 سوره نور میگوید کفشهایی نپوشید که صدا بدهد تعجب میکنند که همچین آیه در قرآن وجود داشته وما نمیدانستیم ؟
از این گذشته ،

این اواخر که فیلم یوسف نبی علیه السلام را ساخته اید و به وضوح نمایش عشق ورزی یک زن شوهر دار را به یک جوان زیبا به نمایش در آوردید وآخر سر نتیجه گیری کردید که ای جوانها ببینید اگر میخواهید رشد کنید در مقابل خانمهایی که از شما حرام میخواهند صبر کنید.

من خودم به عنوان یک جوان

شاید باورتان نشود

اما دیگر جرات بیرون رفتن ندارم

از بس نگاه های زنان دریده شده .  

 

 

در حالی که خداوند در همان آیه ۳۱ سوره نور به زنها میگوید نگاه به نامحرم برای آنها نیز حرام است .

 

النور : 31  

 وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ


و به زنها ى با ایمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه) فروگیرند،
و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند
 و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)،
و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‏کیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان‏]، یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند، یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند
و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود
. و همگى بسوى خدا بازگردید اى مؤمنان، تا رستگار شوید! (31)

 

 

امیرمومنین علی علیه السلام میفرمایند : به زنها سوره یوسف را یاد ندهید که در این سوره فتنه های زیادی ( برای زنان ) وجود دارد بلکه به آنها سوره نور را یاد بدهید که درآن سوره پندها و مواعظ زیادی ( برای زنان ) وجود دارد . 

(  وسائل الشیعة 20 177   ) َ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ على علیه السلام :

لَا تُعَلِّمُوا نِسَاءَکُمْ سُورَةَ یُوسُفَ وَ لَا تُقْرِءُوهُنَّ إِیَّاهَا فَإِنَّ فِیهَا الْفِتَنَ وَ عَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ النُّورِ فَإِنَّ فِیهَا الْمَوَاعِظَ

از طرفی به عنوان حاکم نتنها این اعتقاد را ترویج نکردید که حضور نداشتن زن در جامعه حتی با پوشش کامل بهتر از حضور اوست بلکه حتی پست های اداری خودتان را به افرادی دادید که حتی حجاب شرعیشان را هم رعایت نمیکردند .آنوقت در رساله هاتان نوشتید حضور زن آرایش کرده در جامعه حرام است !!!!

وامروز زنهای جامعه شما در جامعه حضور پیدا میکنند در حالی که معتقدند حضورشان بهتر از عدم حضورشان است

واین دقیقا قدعلم کردن در مقابل فرمایش حضرت زهرا سلام الله علیها است .

وسائلالشیعة 20 67 فَاطِمَةَ علیها السلام فَقَالَتْ : خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ

شما مقصرید که حکم خدا را بیان نکردید .

خلاصه با تمام وجود دختر و پسر را به جان هم انداختید

زمینه براقراری رابطه بین آنها را فراهم کردید

آنگاه دلتان برای پرده بکارت دختران و بی آبرویی آنها سوخت و مصلحت سنجی کردید و حکم خدا را به ضرر جامعه دانستید و فتوا دادید ازدواج موقت دختران باکره بدون اذن پدر حرام است ؟

نتیجه این کار شما از بین بردن رابطه دختر و پسر نبود

بلکه نتیجه آن، ترویج رابطه ای بود مبتنی بر حرام

نتیجه آن ، ترویج زنا بود .

 

باید جواب این مسئله را بدهید

بر طبق کدام دلیل شرعی ؟

آیا در احکام شرعی زمینه مصلحت سنجی شما وجود داشت ؟
آیا خداوند حکیم عالم به مصالح و مفاسد این کار نبود ؟
گیرم خدا از مصلحت و مفسده این حکم غافل شد

شما بی خاصیت ها همان کسانی بودید که به مصلحت و مفسده این حکم پی بردید ؟

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید که آیا ازدواج موقت با دختر باکره ای که با پدر و مادرش زندگی میکند جایز است ؟
حضرت فرمودند بلی جایز است

و من مانند این انسانهای بی خاصیت حرف نمیزنم .((2))

 

آری هر کس ازدواج موقت را حرام کند از دو قاعده کلی خارج نخواهد بود :

1) مانند عمر ، بی خواصیت و مضر خواهد بود ولو در لباس فقیهان باشد

2) نتیجه کارش ترویج زنا و حرام است ، خصوصا که از ترویج کنندگان رابطه دختر و پسر میباشد .

 

 

 

 

((1)) الکافی 5 448 أبواب المتعة ..... ص : 448

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ کَانَ عَلِیٌّ ع یَقُولُ لَوْ لَا مَا سَبَقَنِی بِهِ بَنِی الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا شَقِیٌّ

 

((2)) - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ التَّمَتُّعِ مِنَ الْأَبْکَارِ اللَّوَاتِی بَیْنَ الْأَبَوَیْنِ فَقَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا أَقُولُ کَمَا یَقُولُ هَؤُلَاءِ الْأَقْشَابُ

تهذیبالأحکام 7 254 24- باب تفصیل أحکام النکاح ..... ص

الإستبصار 3 145 94- باب التمتع بالأبکار ..... ص :

وسائلالشیعة 21 33 11- باب حکم التمتع بالبکر بغیر إذن

به نام خدا  

 

 سوال سکس با چه کسی جایز است ؟ 

بر اساس  آیه ۲۹ سوره معارج  و سوره مومنون :

  

مومنین  آلت جنسی خود را از همه چیز حفظ میکنند مگر از هسران خود و کنیزان خود . و هر کس از این دو مورد تعدی و تجاوز بکند و آلت جنسی خود را ازغیر این دو مورد حفظ نکند از حدود خدا و احکام خدا  تعدی و تجاوز کرده است . 

بر اساس این ایه که در انتهای متن ذکر خواهد شد هر گونه آمیزش جنسی که از غیر همسر شرعی یا کنیز باشد  حرام خواهد بود .

 

یعنی بر اساس این آیه  استمناء . زنا . لواط . استفاده از اشیاء خارجی برای بر طرف کردن نیاز جنسی و هر مورد دیگری که غیر همسر و کنیز باشد حرام میباشد .

 

 

(1)  سوره معارج

 

وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ(29)

إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانهُُمْ فَإِنهَُّمْ غَیرُْ مَلُومِینَ(30)

فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْعَادُونَ(31)

 

و آنها که دامان خویش را (از بى‏عفّتى) حفظ مى‏کنند، (29)

جز با همسران و کنیزان (که در حکم همسرند آمیزش ندارند)،  

چرا که در بهره‏گیرى از اینها مورد سرزنش نخواهند بود! (30)

و هر کس جز اینها را طلب کند، متجاوز است! (31)

 

(2) سوره مومنون

 

وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ(5)

إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانهُُمْ فَإِنهَُّمْ غَیرُْ مَلُومِینَ(6)

فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْعَادُونَ(7) 

 

مومنین کسانی هستند که دامان خود را از آلوده‏شدن به بى‏عفتى حفظ مى‏کنند (5)

تنها آمیزش جنسى با همسران دائم یا موقت  و کنیزانشان دارند، که دراین صورت  

ملامت نمى‏شوند (6)

و کسانى که راهی غیر از این را انتخاب کنند، از حدود خدا تعدی کرده اند ! (7)

 

در آیات فوق خداوند با بیان عام و کلامی که مصادیق مختلف به خود میگیرد زنا و لواط و استمنا را حرام کرد

اما دلیل خاص بر حرمت زنا نیز داریم

مثل :

 

الإسراء : 32   وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً
و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهى است! (32)


النور : 2   الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی‏ دینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ  


هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبّت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حکم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید! و باید گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند! (2)


النور : 3   الزَّانی‏ لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ
مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمى‏کند و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود درنمى‏آورد و این کار بر مؤمنان حرام شده است! (3)

  

 

طریقه خواندن عقد موقت در این آدرس بیان شده است   

http://qoran.blogsky.com/1388/01/22/post-67/

.

به نام خدا

 

چرا قرآن به زبان عربی نازل شد ؟ 

 

 

امام صادق علیه السلام در مورد این آیه که خداوند میفرماید :

اگر قرآن را بر بعضی از غیر عربها نازل میکردیم و آن را بر عربها میخواندیم آنها ایمان نمیآوردند -سوره شعرا 198-

فرمودند :

اگر قرآن برغیر عرب نازل میشد عرب به آن ایمان نمی می آورد در حالی که قرآن بر عرب نازل شده ولی غیر عرب ها به آن ایمان آورده اند و این فضیلت و برتری غیر عربهاست بر عربها .  

چرا که مانند عربها بر زبان و ملیت و نژاد خود تعصب به خرج ندادند . 

 

 وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ قَالَ الصَّادِقُ ع لَوْ نُزِّلَ الْقُرْآنُ عَلَى الْعَجَمِ مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ وَ قَدْ نُزِّلَ عَلَى الْعَرَبِ فَآمَنَتْ بِهِ الْعَجَمُ فَهَذِهِ فَضِیلَةُ الْعَجَمِ ( بحارالأنوار 64 173 )

 

  

قرار است خداوند برای هدایت بشریت برنامه بدهد .

چرایی و علت این امر نیاز به تبیین دارد .

اما به طور خلاصه بدانیم که:

 

نقص کار عقلی انسان که به خاطر احاطه نداشتن بر امور غیر مادی و محدود بودن مشاهده انسانی به عالم ماده و احتمال خطا در پردازش اطلاعات محدود به عالم ماده و احتمال خطای در مشاهده امور مادی میباشد ، سبب میشود که انسان و عقل او نتواند حکمی قطعی ویقینی نسبت به امور را صادر کند و برای هر حکم خود احتمال خلاف آنرا نیز میدهد الا حکم به غیر یقینی بودن احکام خودش .

 

به بیانی واضح تر عقل یقین میکند که نمیتواند حکمی یقینی بدهد . یعنی یقین به ناقص بودن خود میکند .

این همان بیان لزوم تشریع میباشد .

لزوم وحی و سخن گفتن خداوند با بشریت ، نقص و ناتوانی بشر از صدور برنامه زندگیست .

 

این نقص همیشه انسان را همراهی میکند وتا انسان ، انسان است نیاز مند برنامه الهی خواهد بود .

 

اما نکته اصلی است که این برنامه باید به چه زبانی بیان شود ؟

 

و آیا باید برای هر زبانی برنامه ای به آن زبان را نازل کرد ؟

 

پاسخ به سوال دوم زمانی آشکار میشود که بفهمیم عالم معنا یک عالم مشترک بین همه انسانهاست .

عالم الفاظ است که عالم تفرقه و جداییست . 

خورشید در معنا همان شمس است

و شمس در معنا همان sun است . 

و انسان با عالم حقیقت مواجه میباشد .

 و برای رسیدن به عالم حقیقت الفاظ را استخدام میکند .بنابر این الفظ هیچ موضوعیتی در زندگی بشر ندارد و فقط ابزاری است برای انتقال به معنا .

حتی ابندای امر تمام انسانها در یک خانواده کوچک جمع شده بودند و همه برای اشیاء خارجی اسم های یکسان انتخاب کرده بودند .

به مرور زمان و با تکثیر نسل و جابجایی ها لهجه های گوناگون پدید آمد .

با گذشت زمان و کشف مادیات و روابط بیشتر بین عالم ماده کم کم گویش ها نیز تغییر کرد .

تا اینکه امروز ما شاهد هستیم که صد ها نوع زبان در بین انسانها رایج میباشد .

 

اما همان طور که بیان شد همه این زبانها در اصل معنا با هم مشترک هستند ،مگر نمی بینید که یک مترجم زبانهای گونا گون را به سایر زبانها ترجمه میکند ؟
 

بدون اشتراک الفاظ مختلف در معنای واحد چگونه ترجمه زبانی به زبان دیگر ممکن خواهد بود ؟ 

از طرفی خداوند برای هدایت بشریت باید برنامه بدهد .و از طرفی اصل تمام برنامه ها در عالم معنا سیر میکنند یعنی اصل در برنامه ها ، انتقال انسان به معنای برنامه است و الفاظ فقط وسیله ای برای انتقال به معنا انتخاب شده اند و این الفاظ موضوعیتی در کلام هیچ گوینده ای ندارند .

پس باید برای برنامه زبان و لفظ انتخاب شود .

 

وچون معنا بین همه انسانها مشترک است و زبانها مختلف ؛ دونکته کلی نتیجه گیری میشود : 

1 ) یک زبان برای انتقال معنای مورد نظر خداوند به بشریت کفایت میکند و نیازی نیست این برنامه به چند زبان بیان شود چون معنا بین همه الفاظ مشترک است . 

2 ) نباید در عالم الفاظ باقی ماند بلکه باید از آن گذر کرد و به عالم معنای آن الفاظ رسید و باقیماندن در عالم الفاظ و اینکه مثلا چرا قران عربی نازل شد و فازسی نازل نشد ، کاری احمقانه و خلاف عقل است .

در ادامه به یاری خدا بیان خواهد شد که انتقال به معنا بدون نظر گرفتن الفاظ ، یک نوع فضیلت و برتری است که غیر عرب را بر عرب برتری داده است ، چرا که اگر قران به زبانی غیر عربی نازل میشد عربهای متعصب ، تعصب به خرج میداند و به آن ایمان نمی آوردند در حالی که این تعصب باطل بین غیر عربها وجود نداشت بنا براین آنها به قرآن ایمان آوردند و میاورند .

امید است دوباره غیر عربها دچار تعصب باطل نشوند و چون زبان قرآن عربیست در عالم الفظ باقی نمانند بلکه متوجه معنای مقصود خداوند شده وجرات این را به خود ندهند که به انتخاب خداوند حکیم ایراد بگیرند .

 

به این آیات توجه کنید :

 

خداوند در این آیات میفرماید: میدان الفاظ ، مانند میدان مین می ماند مواظب باشید گرفتار آن نشوید :

المدثر : 30 عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ

نوزده نفر به عنوان مامور بر در جهنم قرار داده شده اند

المدثر : 31 وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیماناً وَ لا یَرْتابَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ

مأموران جهنم را فقط از فرشتگان قرار دادیم،

و تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران معیّن نکردیم

تا اهل کتاب یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان افزوده شود ، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این کتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند،

و بیماردلان و کافران بگویند: « ( خدا چرا گفت نوزده تا ؟) و خداوند از این توصیف چه منظورى دارد؟!»

این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مىسازد

و هر کس را بخواهد هدایت مىکند!

و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمىداند، و این جز هشدار و تذکّرى براى انسانها نیست!

 

آری در این آیات خداوند اراده کرده که شدت عذاب آخرت را بیان کند اما کسانی که در الفاظ آن باقی میمانند و به معنای حقیقی آن توجه نمیکنند از حقیقت امر دور میمانند و گمراه میشوند .

 

 

آری غیر عرب ، بدون تعصب بر زبان قرآن ، هدایت را از آن میگیرند و مانند عرب بر باطل که همان نژاد و قومیت و زبان است تعصب به خرج نمیدهند .مواظب باشید مانند عرب بر زبان و نژاد خود تعصب به خرج ندهید که فضیلت شما از بین خواهد رفت .

 

این اولین نکته که نباید در الفظ باقیماند بلکه باید از آنها برای انتقال به معنای مورد نظر خدا استفاده کرد تا به این وسیله از هدایت شدگان قرار بگیریم .

 

 

 

 

اما نکته دوم :  

خداوند حکیم هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد واگر در بین همه زبانها ، زبان عربی را برای قران انتخاب کرده حتما دلیلی برای این کار خواهد داشت .

 

برای این که متوجه آن دلیل بشویم به این نکات توجه کنید : 

) در عالم الفاظ برای هر معنا یک لفظ انتخاب میشود .

2) این الفاظ خود دارای زیبایی در بیان میباشد .

3) زبانی که از تعداد الفاظ بیشتری بر خوردار است از قوت و غنای بیشتری برخودار خواهد بود .چرا که این به این معناست که حقیقت های بیشتری را کشف کرده وبرای هین است که دامنه لغات گسترده تری دارد .

4) حقیقت های خارجی و موجودات مادی دارای حالات مختلف و مکانهای مختلف و زمانهای مختلفی هستند که هر کدام از این حالات و مکانها و زمانها میتواند در انتخاب لفظ مستقل تاثیر داشته باشد در بعضی از زبانها برای تک تک حالات و زمانها و مکانهای یک موضوع و شی خارجی ، لفظ وحود دارد ومتاسفانه در اکثر زبانهای دنیا حالات مختلف اشیاء در تغییر نام و لفظ آنها تاثیری ندارد بنا براین گوناگون بودن اسم یک شی در حالات مختلفش ، یک نوع غنای ادبی و لغتی به آن زبان میبخشد .

 

تمام این نکات در زبان عربی قابل مشاهده است بلکه زبان عربی غنی ترین زبان رایج دنیاست .

این مطلب موجب میشود که به راحتی امکان توصیف حالات مختلف هر گویشی به زبان عربی قابل تبیین باشد اما تبیین حالات مختلفی که درزبان عربی بیان شده توسط هیچ زبانی به راحتی امکان پذیر نخواهد بود بلکه نیازمند توضیح و اضافات در انتخاب کلمات می باشد در این صورت زبانی برتری خواهد داشت که :

 

اولا سرعت انتقال بالاتری به معنای مورد نظر داشته باشد

ثانیا دقت بیانی بالاتری داشته باشد

ثالثا زیبایی ظاهری الفاظ آن بر شیوایی بیان در آن زبان بیافزاید .

 

بر این اساس زبانی که از لحاظ لغات دارای غنای بیشتری بوده و کشف حالات مورد نظر خداوند توسط آن راحت تر انجام بگیرد و از طرفی دقت عقلی زیادی را طلب کند تا به همه بفهماند هیچ کس مانند من نمیتواند بیاورد زبان عربی خواهد بود .

 

برای اثبات مقدمات بالا اگر در حکیم بودن خداوند و حیکمانه بودن انتخاب او شک دارید بهتر است به کتابهای زبان شناسی مراجعه کنید و از آنها بپرسید چه عواملی موجب غنای یک گویش و ترجیح ان گویش بر سایر زبانها میشود .

 

 

 

 

امام صادق علیه السلام در مورد این آیه که خداوند میفرماید ما قرآن را به زبانی عربی که آشکار کننده است نازل کردیم ، فرمودند:

عربی تمام گویش ها را آشکار میکند اما هیچ گویشی نمیتواند آنرا آشکار کند وتوضیح دهد . 

7591- مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ قَالَ یُبَیِّنُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبَیِّنُهُ الْأَلْسُنُ وسائلالشیعة 6 150

 

این مطلب یک قدر متیقن و وجه مشترک بین همه انسانها ایجاد میکند همه زبان عربی را به طور دقیق میتوانند بفهمند اما عربها نمیتوانند زبان غیر عربی را به طور دقیق بفهمند .

 

 

النحل : 103 وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ  

ما مى دانیم که آنها مى گویند: «این آیات را انسانى به او تعلیم مى دهد!» در حالى که زبان کسى که اینها را به او نسبت مى دهند غیر عربیست ولى این (قرآن)، زبان عربى آشکار است!  

فصلت : 44 وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ  

اگرآن قران را قرآنى غیر عربی قرار مى دادیم حتماً مى گفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟!

قرآن غیر عربی و عرب؟!

بگو: «این (کتاب) براى کسانى که ایمان آورده اند هدایت و درمان است

ولى کسانى که ایمان نمى آورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمى بینند آنها (همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مى شوند!»

 

درست مثل اینکه نبی خدا از جنس انسانهاست در حالی که جنیان نیز باید دین خدا را بپذیرند و به رسول خدا ایمان بیاورند.

رسول انسانی قابل استفاده برای هم انسانهاست وهم برای جنیان

اما رسول جنی قابل استفاده برای انسانها نیست چون دیده نمیشود .و از جنس مشترک نیست .

رسولی که دیده میشده ، انکار شد چه رسد به رسولی که از جنس انسانها نیست . 

 

الجن : 1 قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً

بگو: به من وحى شده است که جمعى از جنّ به سخنانم گوش فرا داده اند، سپس گفتهاند: «ما قرآن عجیبى شنیدهایم ... 

الأنعام : 9 وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ

و اگر او را فرشتهاى قرار مى دادیم، حتماً وى را بصورت انسانى درمى آوردیم (باز به پندار آنان،) کار را بر آنها مشتبه مى ساختیم همان طور که آنها کار را بر دیگران مشتبه مى سازند! (9)

 

 

 

 

 

در آیات زیر خداوند علت اینکه قرآن را به زبان عربی نازل کرده بیان میکند :  

اثبات خدا و عدم تحریف قرآن در همین وبلاگ به طور اجمالی در این ادرس بیان شده است .

 

یوسف : 2 إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم، شاید شما اندیشه کنید  

الرعد : 37 وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ

همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانى دادیم،) بر تو نیز این (قرآن) را به زبان عربی روشن و صریحى نازل کردیم

و اگر از هوسهاى آنان- بعد از آنکه آگاهى براى تو آمده- پیروى کنى، هیچ کس در برابر خدا، از تو حمایت و جلوگیرى نخواهد کرد.  

طه : 113 وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فیهِ مِنَ الْوَعیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً  

و این گونه آن را قرآنى عربى [فصیح و گویا] نازل کردیم، و انواع وعیدها (و انذارها) را در آن بازگو نمودیم، شاید تقوا پیشه کنند یا براى آنان تذکّرى پدید آورد! 

الزمر : 28 قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

قرآنى است به زبان عربی فصیح و به دور از هر گونه کجى و نادرستى، شاید آنان پرهیزگارى پیشه کنند! (28) 

فصلت : 3 کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

کتابى که آیاتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو کرده، در حالى که عربی فصیح و گویاست براى جمعیّتى که آگاهند! (3) 

الشورى : 7 وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فیهِ فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ  

و این گونه قرآنى عربى [فصیح و گویا] را بر تو وحى کردیم تا «أمّ القرى» [مکّه] و مردم پیرامون آن را انذار کنى و آنها را از روزى که همه خلایق در آن روز جمع مىشوند و شکّ و تردید در آن نیست بترسانى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش سوزان! (7) 

الزخرف : 3 إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

که ما آن را قرآنى فصیح و عربى قرار دادیم، شاید شما اندیشه کنید  

الأحقاف : 12 وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنینَ

و پیش از آن، کتاب موسى که پیشوا و رحمت بود (نشانه هاى آن را بیان کرده)، و این کتاب هماهنگ با نشانههاى تورات است در حالى که به زبان عربى و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و براى نیکوکاران بشارتى باشد! (12) 

سوره شعرا

وَ إِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ(192)

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ(193)

عَلىَ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ(194)

بِلِسَانٍ عَرَبىٍِّ مُّبِینٍ(195)

وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ الْأَوَّلِینَ(196)

أَ وَ لَمْ یَکُن لهَُّمْ ءَایَةً أَن یَعْلَمَهُ عُلَمَؤُاْ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ(197)

وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلىَ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ(198)

فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کَانُواْ بِهِ مُؤْمِنِینَ(199)

کَذَالِکَ سَلَکْنَاهُ فىِ قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ(200)

لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتىَ یَرَوُاْ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ(201) 

مسلّماً این (قرآن) از سوى پروردگار جهانیان نازل شده است! (192)

روح الامین آن را نازل کرده است ... (193)

بر قلب تو، تا از انذارکنندگان باشى! (194)

آن را به زبان عربى آشکار (نازل کرد)! (195)

و توصیف آن در کتابهاى پیشینیان نیز آمده است! (196)

آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل بخوبى از آن آگاهند؟! (197)

هر گاه ما آن را بر بعضى از عجم [غیر عرب] ها نازل مى کردیم ... (198)

و او قرآن را بر ایشان مى خواند، به آن ایمان نمىآورند! (199)

(آرى،) این گونه (با بیانى رسا) قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى کنیم! (200)

(امّا) به آن ایمان نمى آورند تا عذاب دردناک را با چشم خود ببینند! (201)

به نام خدا

 

 رد خدا بد تر است یا رد کلام خدا ؟


کفر یعنی پوشاندن حقیقت .

اسلام یعنی تسلیم محض خدا بودن .

یعنی تسلیم حکم خدا بودن . 

از دید گاه خداوند کسانی حقیقتا مسلمانند که به طور خالص فقط کلام خدا را اطاعت کنند و از هر کلامی غیر کلام خدا دوری کنند .

 

و به تمام کلام خدا عمل کنند نه به بعضی از سخنان خدا .

 

از دید خدا کسانی که هم به سخن خدا عمل میکنند هم به سخن غیر خدا و کسانی که به بعضی از سخنان خدا عمل میکنند نه به همه آن ؛ چنین کسانی از دید خدا مسلمان نیستند بلکه کافر حقیقی همین افراد میباشند .

 

از دید خدا تبعیض در بین احکام خدا و تبعیض بین رسولان خدا که منجر به تبعیض در بین احکام خدا میشود همان کفر حقیقیست .

 

به این افراد اگر در درون دین اسلام بوده و به ظاهر متدین به دین اسلام باشند منافق گفته میشود و اگر داخل در اسلام نباشند به آنها کافر گفته میشود .ولی به شهادت قرآن همه این گروه از دسته  کسانی هستند که حقیقتا کافر میباشند . 

الزمر : 2 إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

الزمر : 11 قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ

غافر : 14 فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ

 

تنها فرق بین منافقین و کفار اهل کتاب در این است که منافق کفر خود را آشکار نکرده از این جهت ما نمیتوانیم احکام کافر را بر او اعمال کنیم ولی کسانی که بین انبیاء خدا فرق گذاشته اند و سخنان انبیاء خدا را رد کرده اند ، به طور آشکار کفر خود را اعلام کرده اند و امکان اعمال احکام کفار بر انها برای ما وجود دارد .

 

نکته بعدی

 

بعد از اثبات وجود خدا این مطب ثابت میباشد که :

ممکن است خدا با انسان حرف بزند همانگونه که ممکن است حرف نزند .

امکان تکلم خداوند با بشریت همان چیزی است که زمینه را برای پذیرش ادعای انبیاء فراهم میکند .

چرا که آنها ادعا میکنند از جانب خدا برای انسانیت خبر آورده اند و کافیست یک دلیل محکم برای اثبات ادعای خودشان اقامه کنند مثل اینکه کاری را بکنند که در توان بشریت نباشد در این صورت ما میفهمیم منشاء این کار خارق العاده انسان نخواهد بود بلکه کسی میباشد که قدرت او ما فوق قدرت انسانها میباشد ( البته باید کار او را دید که آیا در توان بشر هست یا نه )

درهرحال اگراحتمال اینکه خدا با بشرحرف بزند وجود نمیداشت پذیرش ادعای انبیاء غیر ممکن و اصلا یک کار بیهوده می بود .

 

اما بعد از اینکه ثابت شد کسی که ادعای نبوت میکند واقعا نبی است مثلا معجزه ای برای اثبات ادعای خودش آورده که ما درک میکنیم منشاء این کار خداست در این صورت چون نبی کسی است که از جانب خدا برای بشریت خبر می آورد به یقین خبر آوردن او را نیزباید قبول کنیم .

واگر کسی خدا را قبول کند اما کلام خدا را رد کند چنین کسی کافر حقیقیست و اصلا خود خدا را قبول ندارد .

 

اما همان طور که شاهد هستیم چندین گوینده وچندین نقل کننده خبر از جانب خدا درطول تاریخ برای بشریت خبرآورده اند .

این امر نیز محال نیست .

چرا که انسانها در طول تاریخ نیازمند کسی هستند که از جانب خدا برایشان خبر بیاورد.( علت نیاز نیز قابل اثبات است البته در فرصتی دیگر به یاری خدا )

بله چنین امری که چند نفر از جانب خدا خبر بیاورند امری محال نیست و فقط کافیست ثابت شود که ادعای این اشخاص یک ادعای دروغین نیست و واقعا آنها نبی خدا هستند .

والبته راه اثبات این مطلب همانطور که بیان شد انجام کاریست که در توان انسانها نباشد و ما از این کار بفهمیم که واقعا او از جانب خدا برای ما خبر آورده است .

وقتی اثبات شد او واقعا نبی خداست اثبات میشود که منبع سخن او با منبع سخن سایر انبیاء خدا یکیست .

وهمان طور که باید سخنان پیامبر قبلی را پذیرفت چون سخن خداست همانطور نیز باید سخنان پیامبر جدید را پذیرفت چرا که باز هم منبع سخن خداست .

و رد کلام پیامبر بعدی نیز مساوی با رد وجود خداست .

از این جهت فرقی بین انبیاء الهی وجود ندارد . 

سوره نساء--- إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَینَْ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَینَْ ذَالِکَ سَبِیلاً(150)أُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا(151)

کسانى که خدا و پیامبرانِ او را انکار می کنند،

و می خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى گویند: «به بعضى ایمان مىآوریم، و بعضى را انکار مى کنیم» و مى خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند ... (150)

آنها کافران حقیقى اند و براى کافران، مجازات خوارکنندهاى فراهم ساخته ایم. (151) 

آل عمران -- قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىَِ مُوسىَ وَ عِیسىَ وَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینَْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(84)

بگو: «به خدا ایمان آوردیم و (همچنین) به آنچه بر ما( مسلمانان ) و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه به موسى و عیسى و (دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ایمان آورده ایم ، ما در میان هیچ یک از آنان فرقى نمى گذاریم و در برابرِ او تسلیم هستیم.»

 

البته نباید از این نکته غافل شد که اثبات نبوت یک نبی مساوی با سالم ماندن کلام او از تحریف نیست و باید به طور جدا گانه اثبات کرد که کلام او در طول تاریخ دچار دستبرد نشده است .

بر این اساس ما یقین داریم از بین سخنان تمام انبیاء الهی ، تنها سخنانی را که نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله از جانب خداوند آورده دچار تحریف و دستبرد نشده چرا که اصل معجزه نبی اسلام خود قرآن و تحریف نا پذیری قرآن میباشد که با ختم نبوت و بسته شدن دریچه وحی کاملا سازگار است چرا که اگر قرار است دوباره وحیی نازل نشود پس باید آخرین وحی الهی از هرگونه تحریف و دستبردی در امان باشد .تواتر نقلی تاریخ واتحاد نقلهای قرآن نیز موید این مطلب بوده و البته خداوند همان گونه که توان بیان قرآن را دارد همانگونه توان حفظ کلام خود را نیز خواهد داشت .

 

الإسراء : 88 قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً

بگو: «اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند. (88)

 

الحجر : 9 إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ

ما قرآن را نازل کردیم و ما بطور قطع می توانیم میتوانیم و میتوانیم آنرا حفظ کنیم .

 

 

بر این اساس تنها راه ما برای رسیدن به کلام سایر انبیاء الهی دریچه قرآن میباشد چرا که تنها کلامی که به شهادت عقل ،خدا و تاریخ ، تحریف نشده قرآن میباشد که این قرآن بسیاری از اوقات از کلام سایر انبیاء که به شهادت تاریخ ، عقل و خدا دچار دستبرد شده خبر میدهد.

وچون قرآن از آنها خبر میدهد برای ما وجود این اخبار در کتب سایر انبیاء یقینی میشود و الا راهی برای رسیدن به یقین برای ما وجود نداشته و ندارد .

 

این هم نکته ای دیگر.

 

اما نکته بعدی :


ما باید بدانیم که انسانها دو گروه هستند :

یا برای آنها پیامبری مبعوث شده یا نه .

اگر برای آنها پیامبر مبعوث شده باشد و او را و کتابش را پذیرفته باشند به این گروه از مردم گفته میشود اهل کتاب و دارای کتاب.

اما اگر پیامبری برای آنها مبعوث نشده ویا اگر مبعوث شده اما او و کتابش را رد کرده اند قطعا این گروه از اهل کتاب نخواهند بود .

بر این اساس باد بدانیم که در اصل این که قوم زردشت دارای نبی بوده اند و اگر نبی داشته اند کتاب او را پذیرفته اند جای بحث و تحقیق است و نمیتوان بدون دلیل آنها را از اهل کتاب دانست .

البته برای ما بر اساس روایت امام صادق علیه السلام یقینی است که زردشت اهل کتاب نیستند .

با این حال در مقام بحث با شما فرض میگیریم این قوم نیز از اهل کتاب میباشند .و در نهایت به شما خواهیم گفت قوم زدتشت از قوم مسیح برتر نخواهند بود .

در حالی که ما فرض کرده ایم که هر دو قوم از اهل کتاب هستند باید به شما بگوییم که به شهادت قرآن مسیحیون نیز از دسته کفار میباشند در حالی که در نبوت مسیح علیه السلام هیچ شکی وجود ندارد و از طرفی به شهادت خود قران نزدیک ترین افراد به مومنین کسانی هستند که میگویند ما نصارا ( مسیحی ) هستیم .

 

المائدة : 82 لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ

بطور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت و نزدیکترین دوستان به مؤمنان را کسانى مىیابى که مىگویند: «ما نصارى هستیم» این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادى عالم و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق) تکبّر نمىورزند. (82)

 

 

البته علت کافر بودن مسیحیون تفصیلا بیان خواهد شد با یاری خدا .

 

اما اجمالا بدانید آنها اولین چیزی را که به آن کفر ورزیدند و آن را انکار کردند کلام نبی خودشان حضرت عیسی علیه السلام بود چرا که به شهادت قرآن عیسی علیه السلام خبر به نبوت محمد صلی الله علیه وآله داده بود اما مسیحیون این خبر حضرت را هنوزهم قبول نکرده و نمیکنند . 

الصف : 6 وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ

و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده [تورات] مى باشم، و بشارتدهنده به رسولى که بعد از من مىآید و نام او احمد است!» هنگامى که او [احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»! (6)

به امید روز ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه و اثبات شهادت حضرت مسیح به نبوت محمد صلوات الله علیه و علی آله و علی انبیاءالله اجمعین ،

آنهم به طور عملی و با اقتدا حضرت مسیح به قائم آل محمد علیهما السلام .

 

اما نکته بعدی: 


اینکه کسی از اهل کتاب باشد مساوی با این نیست که او کافر نخواهد بود ، خیر اتفاقا باید بدانید که کفار دو گروه هستند یا کفار اهل کتاب یا کفار غیر اهل کتاب .

تازه این تقسیم بندی بر اساس تقسیم بندی متداول بین علماء میباشد.

که حق این است که بگوییم کفار دو نوعند یا کفار ذمی یا کفار محارب .چه کفار اهل کتاب باشند وچه نه، آنها یا با ما در حال جنگ هستند یا با خفت و خواری در سایه اسلام زندگی میکنند و جزیه میپردازند .

 

التوبة : 29 قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ

کسانی را از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام مىشمرند، و نه آیین حق را مىپذیرند، بکشید تا این که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند! 

در این آیه انسانها به دو دسته تقسیم شده اند :

 

یا کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند و حرام خدا و رسولش را حرام میدانند و متدین به دین حق شده اند که بر اساس استدلال فوق و ایاتی که میگوید دین در نزد خدا فقط اسلام است و ایاتی که به انها اشاره خواهم کرد ، که آن آیات صریحا اهل کتاب و کسانی که بین رسولان خدا فرق می گذارند را کافر میخواند .براین اساس این گروه اول همان مومنین حقیقی خواهند بود .

و اما گروه دوم کسانی هستند که یا اصلا به خدا و روز قیامت ایمان ندارند ( قطعا اهل کتاب نیستند )

 

یا کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند اما حرام خدا و رسولش را حرام نمیدانند ( مثل بهاییت وهابیت و علماء اهل سنت که علم به حقانیت امامت و خط تشیع دارند ولی آنرا انکار میکنند ویا کسانی که احکام خدا را با حیث انتساب به خدا رد میکنند و اصطلاحا بر اساس این آیه به آنها مرتد گفته میشود )

 

ویا خدا و روز قیامت را قبول دارند اما متدین به دین حق یعنی دین اسلام نیستند ( مثل مسیحیت یهودیت و هر ایینی که دارای کتاب میباشند )

وهمان طور که شاهد هستید همه این طوائف سه گانه در یک ردیف ذکر شده اند و کشتن آنها براساس این آیه واجب میباشد

دراین بین کشتن اهل کتاب که متدین به دین حق نشده اند واجب دانسته شده مگر این که با خفت و خواری جزیه بپردازند و به قوانین اسلام احترام بگذارند و در مقام مبارزه با مسلکانان بر نیایند .

براین اساس کفار یا در حال پرداخت جزیه هستند و به قوانین اسلام احترام میگذارند و از این جهت به آنها کافر گفته میشود که حکم خدا را کافر شده اند که به آنها کافر ذمی گفته میشود

یا به قوانین اسلام احترام نمیگذارند و جزیه نمیدهند بلکه در حال مبارزه با اسلام نیز میباشند که البته آیه به چنین کسانی ولو با مسلمانان جنگ نکنند کفاری میگوید که باید با آنها جنگید و از این جهت باز آنها کفار حربی میباشند .

 

 

 

پس تقسیم بندی صحیح به این گونه است :

 

انسانها یا تسلیم محض احکام خدا به طور خالص و ناب هستند یا نه

اگر تسلیم هستند به انها مسلمان گفته میشود

و اگر نه کافر

کفار خود دو نوع هستند یا کفاری که به قوانین اسلام احترام میگذارند و جزیه میدهند که به این گروه کفار اهل ذمه گفته میشود چه اهل کتاب باشند چه نه .

یا به قوانین اسلام احترام نمیگذارند و جزیه نمیدهند که به آنها کافر حربی گفته میشود چه اهل کتاب باشند وچه نه .

 

نکته اصلی :

 

به فرض که زردشت از اهل کتاب باشند بازهم کافر خواهند بود و ادله حرمت تشبه به کفار شامل حال آنها میشود .

 

تشبه به کفار در حدودی میباشد که بر اساس دین اسلام مباح بوده . از طرفی سنت کفار قرار 

 گرفته است چنین موردی موضوع ادله حرمت تشبه به کفار است و نه آن حدودی که از جانب خدا به آن امر یا نهیی صورت گرفته ولو در حد ارشاد .ونه حتی موضوعات مباحی که سنت کفار نیست چنین مواردی تحت عنوان عام تشبه به کفار نخواهد بود .

در کتاب اوستا که نماد آیین زردشت است عید گرفتن نورز از سنتهای زردشت معرفی شده و بیان شده کسی که این روزرا عید نداند زردشتی نیست ، زردشتی کسی است که تا سیزده روز بازار را تعطیل کرده و به دیدار هم بروند و به هم تبریک بگویند و عیدی بدهند و هفت سین به نام خدایان آسمانهای هفتگانه بر سر سفره بگذارند و به همین ترتیبی که امروزه متاسفانه ما شاهد ان هستیم .

 

در هر حال همان طور که نمیشود به زور اثبات کرد که کاری سنت قومی قرار گرفته به زور هم نمیتوان سنتهای اقوام را انکار کرد .

 

بازهم خواست خواست شماست اما در نهایت این را بدانید که عید یک واژه درون دینی بوده و اثبات عید بودن نیازمند دلیل از جانب خداست خصوصا که ادله اعیاد مسلمین را در چهار عید محصور میداند : عید فطر قربان غدیر و جمعه .

 

وخصوصا که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از تعویض و تبدیل نوروز با فطر برای مسلمین خبر میدهند ( مستدرکالوسائل 6 153 )

 

و امام موسی کاظم علیه السلام این نکته که اسلام ، نوروز را رد کرده و از بین برده را تایید میکنند و به خدا پناه میبرند از این که چیزی را زنده کنند که اسلام انرا از بین برده است . ( المناقب ج : 4 ص : 318)

 

در این آیه خداوند صریحا نصارا و یهود را از دسته کفار مینامد :

 

التوبة : 30 وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ

یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصارى گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنى است که با زبان خود مىگویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف مىیابند؟! (30)

 

دراین آیات که وجه سخن خدا با کسانی هست که برای خدا فرزند قائل شدند یعنی نصارا ، خداوند آنها را کفار میخواند :  

سورة الزمر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

تَنزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الحَْکِیمِ(1)

إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مخُْلِصًا لَّهُ الدِّینَ(2)

أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الخَْالِصُ وَ الَّذِینَ اتخََّذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلىَ اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یحَْکُمُ بَیْنَهُمْ فىِ مَا هُمْ فِیهِ یخَْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِى مَنْ هُوَ کَذِبٌ کَفَّارٌ(3)

لَّوْ أَرَادَ اللَّهُ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا لاَّصْطَفَى مِمَّا یخَْلُقُ مَا یَشَاءُ سُبْحَنَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ(4)

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

این کتابى است که از سوى خداوند عزیز و حکیم نازل شده است. (1)

ما این کتاب را بحقّ بر تو نازل کردیم پس خدا را پرستش کن و دین خود را براى او خالص گردان! (2)

آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیاى خود قرار دادند و دلیلشان این بود که: «اینها را نمى پرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند»، خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مى کند خداوند آن کس را که دروغگو و کفرانکننده است هرگز هدایت نمى کند! (3)

اگر (بفرض محال) خدا مىخواست فرزندى انتخاب کند، از میان مخلوقاتش آنچه را مىخواست برمیگزید منزّه است (از اینکه فرزندى داشته باشد)! او خداوند یکتاى پیروز است! (4)

اثبات این که دین در نزد خدا وند فقط اسلام است .

اگر در این آیات واژه اسلام را به معنای لفظی یعنی تسلیم شدن بدانید بازهم کسانی مسلمان هستند که تسلیم محض تمام احکام خدا باشند و بین هیچ یک از انبیاء خدا فرقی نگذارند .

در این آیه هم به دلالت التزامی و هم به دلالت منطوقی  اهل کتاب از دسته کفار نامیده شده اند .

 

آلعمران : 19 إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَریعُ الْحِسابِ

دین در نزد خدا، اسلام است. و کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، خداوند، سریع الحساب است.

 

در این آیه نیز دین حق در نزد خدا اسلام معرفی میشود .

 

 

آلعمران : 85 وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ

و هر کس دینی جز اسلام براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است.

 

 

در این آیات کسانی که به این مطلب قائلند که بعضی از پیامبران گفته اند که هم خدا را پرستش کنید و هم مارا چنین کسانی را خداوند فاسق مینامد

 

  

مَا کاَنَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لىِّ مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَاکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّنَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَ بِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ(79)

وَ لَا یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ المَْلَئکَةَ وَ النَّبِیِّنَ أَرْبَابًا أَ یَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(80)

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ ذَالِکُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَْدُواْ وَ أَنَا مَعَکُم مِّنَ الشَّهِدِینَ(81)

فَمَن تَوَلىَ بَعْدَ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْفَسِقُونَ(82)

أَ فَغَیرَْ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ کَرْهًا وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ(83)

قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىَِ مُوسىَ وَ عِیسىَ وَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینَْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(84)

وَ مَن یَبْتَغِ غَیرَْ الْاسْلَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ(85)

کَیْفَ یَهْدِى اللَّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانهِِمْ وَ شَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَ اللَّهُ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(86) 

براى هیچ بشرى سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانى و حکم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگوید: «غیر از خدا، مرا پرستش کنید!» بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمى الهى باشید، آن گونه که کتاب خدا را مىآموختید و درس مىخواندید! (و غیر از خدا را پرستش نکنید!) (79)

و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت مىکند؟! (80)

و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان مؤکّد گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق مىکند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟» گفتند: « (آرى) اقرار داریم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.» (81)

پس کسى که بعد از این (پیمان محکم)، روى گرداند، فاسق است. (82)

آیا آنها غیر از آیین خدا مىطلبند؟! (آیین او همین اسلام است) و تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند. (83)

بگو: «به خدا ایمان آوردیم و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه به موسى و عیسى و (دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ما در میان هیچ یک از آنان فرقى نمىگذاریم و در برابرِ (فرمان) او تسلیم هستیم.» (84)

و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است. (85)

چگونه خداوند جمعیّتى را هدایت مىکند که بعد از ایمان و گواهى به حقّانیّت رسول و آمدن نشانههاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، جمعیّت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد! (86)

 

در این آیه خداوند حضرت عیسی را توبیخ میکند که آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را خدا انتخاب کنید ؟

خداوند در این ایه بیان میکند که حضرت عیسی چنین سخنی را نگفته و آنها دعوت حضرت را به یکتا پرستی کفران کرده وبا این کارشان نیز از دسته کفار هستند .

المائدة : 116 وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ

و آن گاه که خداوند به عیسى بن مریم مىگوید: «آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او مىگوید: «منزهى تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنى را گفته باشم، تو مىدانى! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهى و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! بیقین تو از تمام اسرار و پنهانیها با خبرى. (116)

 

المائدة : 117 ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ

من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چیزى به آنها نگفتم (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانى که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم ولى هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز، گواهى! (117)

 

آیات در این زمینه بسیار است .

 

به نام خدا  

چرا زنان پیامبر نشدند؟

 

وظیفه پیامبران خدا دو چیز است :

1)خبر آوردن از جانب خدا

2) بیم دادن مردم از عذاب خدا و بشارت دادن آنها به رحمت خدا   

 الأحزاب : 45   یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً
اى پیامبر! ما تو را شاهد فرستادیم و بشارت‏دهنده و انذارکننده!

الأحزاب : 46   وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً
و تو را دعوت‏کننده بسوى خدا به فرمان خودش قرار دادیم، و چراغى روشنى‏بخش!

 

این دو هدف دست به دست هم میدهند و نیاز ما را به وجود پیام آور از جانب خدا زنده میکند .

پس آن چیزی که هدف اصلی از نبوت هست این دو گزینه میباشد و اصلا شخص و نوع جنس کسی که می خواهد این دو کار را انجام بدهد هیچ موضوعیتی در نبوت او ندارد .

این دو هدف شخصیت اصلی یک پیامبر را می سازد بدون اینکه شخص و جنس او اهمیتی داشته باشد .

 

این نکته اول.

 

اما نکته دوم :

 

هر چیزی که مانع تحقق این دو هدف باشد باید از سر راه نبی خدا بر داشته شود .

واز طرفی خود نبی خدا نباید خلاف دستوراتی که قرار است از جانب خدا برای بشریت هدیه بیاورد عمل کند

واصلا تعالی و رسیدن به کمال برای خود نبی نیز باید مورد توجه خداوند قرار داشته باشد .

خداوند از این که بخواهد یک فرد را وسیله هدایت مردم قرار دهد اما از خود او غافل شود و برای خود فرد برنامه نداشته باشد دوری میکند و از خداوند حکیم چنین کاری بعید است چرا که خداوند به هیچ کس ظلم نمیکند و اینکه از یک فرد استفاده ابزاری در جهت تعالی مردم بکند ولی خود فرد را در نظر نگیرد با هدف خداوند از ارسال پیامبران در تضاد است چرا که خدا هدایت انسانیت را میخواهد و شخص نبی نیز یکی از انسانهایی میباشد که باید هدایت شود .

 

در متن شریف قرآن بارها شاهد این نکته هستیم که خداوند احکام مورد نیاز رسول خودش را نیز بیان میکند وبرای او نیز برنامه زندگی میدهد .

 

حتی از این نیز گذشته گاهی اوقات رسول خودش را تهدید به عذاب میکند .

به رسولش میگوید اگر ذره ای از انچه به تو وحی میکنم را بیان نکنی یا چیزی را از جانب خودت به آن بیافزایی تو را عذاب خواهم کرد در همین دنیا

 

آنهم دو برابر عذاب انسانهای معمولی

ودیگر هیچ یاوری نخواهی داشت

علت چنین بر خوردی با بهترین موجودات عالم یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله

شخصی که تمام عمرش را در غم و غصه جهالت انسانها بود و به شهادت خود خداوند نزدیک بود جانش را در راه هدایت مردم از دست بدهد . الشعراء : 3 لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ

 

شخصی که رئوف مهربان نرم و دلسوزبرای مومنین بود.

 

رسولی که به شهادت خدا مایه رحمت برای عالمیان میباشد . الأنبیاء : 107 وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ

 

تندی با چنین شخصیتی به خاطر اصلاح فردی خود اوست .

 

قرار نیست چون او نبی خدا شده خودش تحت تربیت خدا قرار نگیرد

 

 

این نکته دوم

 

اما نکته سوم :

 

یک پیامبر برای ابلاغ دین که تنها وظیفه اوست باید در میدان ها حاضر شده و به روشنی و با وضوح تمام احکام خدا را بیان کند

بعد از بیان حکم خدا باید زمینه اجرایی شدن انها را فراهم کند

در راه اجرای احکام خدا باید جهاد و نبرد کند

و کوتاهی در هر یک از این وظایف ،عدول از دو هدف اصلی انبیاء خداست

والبته کافیست چشمها را باز کنیم و ببینیم که تمام انبیاء الهی با این مشکلات مبارزه کرده اند و با این مشکلات رو در رو بوده اند .

  

بنابراین زنها پیامبر نشدند چرا که : 

 

1 ) اگر فرد و نوع جنس او موضوعیتی در دین خدا ندارد و خدا بدون در نظر گرفتن تبلیغ کننده دین و با توجه به نیاز بشری و فطرت او حکم میدهد ؛ فرقی بین این که پیامبر خدا زن باشد یا مرد وجود نخواهد داشت .

 

2) توان انجام چنین مسئولیتی در زنان وجود ندارد ومردان را خداوند بر زنان در ناحیه خلقت بر تری داده و تا توان بیشتر وجود دارد استفاده از توان کمتر هم ظلم به کسی است که توان بیشتری دارد هم ظلم به کسی که توان کمتری دارد .

 

النساء : 34 الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ

مردان، قوام و سرپرست زنان هستند ، بخاطر برتریهایى که خداوند (در توان جسمی ) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایى که از اموالشان مىکنند

3) از جمله احکام خداوند این است که یک زن پس از حجاب کامل بازهم حضور نداشتن او در جامعه بهتر از حضور او میباشد

برای یک زن بهتر است که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببنید ( فرمایش فاطمه زهرا سلام الله علیها )

(وسائلالشیعة 20 67

بعد تقریر النبى صلى الله علیه وآله و بعد تقریر بن عمه و وصیه على علیمهم السلام قالت فاطمه الزهراء سلام الله علیهم :

خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَال)

نمیشود خداوند برای هدایت انسانها ؛ خود فرد و سعادت او را در نظر نگیرد .

اصلا اگر در حقیقت امر، عدم حضور زن در جامعه بهتر از حضور او میباشد لازمه بیان و هدایت سایر انسانها نیز این میباشد که خود نبی با این حکم مخالفت نکند .

فرض کنیم پیامبر خدا با حکمی که برای مردم میگوید میتواند مخالفت کند

الان که هیچ نبیی با حکم خدا مخالفت نکرده و نمیکند ،ما شاهد هستیم که مردم در پذیرش این احکام و عمل به آن با این همه سختی و انکار مواجه هستندوآنها را رد میکنند چه رسد به این که پیامبر خدا چیزی را بگوید که خودش قرار نیست به آن عمل کند . 

4) لازمه بیم دادن به مردم پیامبر بودن نیست همانطور که لازمه بیم دادن به مردم حضور در جامعه نیست

حضرت زینب سلام الله علیها بیش از ده سال در شهر کوفه کلاس تدریس قرآن و احکام خدا داشت اما وقتی به اسارت رفت هیچ کس از مردان اورا نمیشناخت . 

5) این که یک زن نمیتواند پیامبر خدا باشد به این معنا نیست که نمیتواند از نظر تقوا بر مردان پیشی و سبقت بگیرد به عکس بلکه به شهادت نبی اکرم صلی الله علیه وآله : یگ زن صالح بهتر از هزار مرد ناصالح میباشد .

در متن شریف قرآن نیز حضرت مریم با این که نبی خدا نیست اما از زکریا که پیامبر خدا ست سبقت گرفته و به او تذکر میدهد که خداوند بدون حساب به هر که بخواهد روزی میدهد و زکریا بعد از این متوجه میشود که باید برای فرزند دار شدن خدا را با این دید خواند که او بدون حساب به هر که بخواهد روزی میدهد و اتفاقا دعای او مستجاب شد . علیهما السلام

 

 

آیات بحث:

 

در این ایات خداوند رسولش را تهدید به عذاب میکند :

الإسراء : 73 وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلیلاً

نزدیک بود آنها تو را (با وسوسههاى خود) از آنچه بر تو وحى کردهایم بفریبند، تا غیر آن را به ما نسبت دهى و در آن صورت، تو را به دوستى خود برمیگزینند!

الإسراء : 75 إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصیراً

اگر چنین مىکردى، ما دو برابر مجازات در زندگى دنیا، و دو برابر مجازات را بعد از مرگ، به تو مىچشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمىیافتى!

 

الحاقة : 44 وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ

اگر او سخنى دروغ بر ما مىبست،

الحاقة : 45 لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ

ما او را با قدرت مىگرفتیم،

الحاقة : 46 ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ

سپس رگ قلبش را قطع مىکردیم،

  

این آیات به زنان پیامبر و سایر زنان دستور میدهد در خانه بمانند :  

الأحزاب : 33 وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً

و در خانههاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را پاک سازد.

 

این آیه به زنان با توجه به این که تقوا داشتن فقط برای زنان رسول خداواجب نیست بلکه برای تمام زنان واجب است به آنها دستور میدهد چون صدایشان نازک است با نامحرم صحبت نکنند  

الأحزاب : 32 یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید البته اگر تقوا پیشه کنید با کلام خود خضوع و نرمی نکنید که بیماردلان در شما طمع کنند، سخن بگویید اما همان طور که خدا خواسته

 

این آیات به زنان پیامبر دستور میدهد از زندگی دنیا و زینت های آن باید دوری کنند  

الأحزاب : 28 یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمیلاً

الأحزاب : 29 وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظیماً

اى پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مىخواهید بیایید با هدیهاى شما را بهرهمند سازم و شما را بطرز نیکویى رها سازم! (28)

و اگر شما خدا و پیامبرش و سراى آخرت را مىخواهید، خداوند براى نیکوکاران شما پاداش عظیمى آماده ساخته است.» (29)

 

 

 

 

آیات زیادی در این مضمون داریم که :

 

وظیفه نبی خدا تبین حق میباشد :

 

النور : 54 قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ

بگو: «خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید! و اگر سرپیچى نمایید، پیامبر مسئول اعمال خویش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد و بر پیامبر چیزى جز رساندن آشکار نیست!»

 

 

 

به نام خدا  

 

سلام  

 

ساکمل انشاء الله هذا البحث باثبات موافقه الروایات المشار الیها مع القرآن و الادله المثبته بالقرآن ولکن الموجود مغتنم لاجل احترام المومنین الذین یطلبون منی بیان حقوق الزوج .ادعوکم بالمغفره وجهیا عند الله باتیان اوامره فی القرآن و الروایات الثابته .

این بحث ناقص میباشد و باید آیات قرآن را نیز به متن اضافه شود .اما نیاز ما را به این موضوعات بر طرف میکند .به یاری خدا وفاق این روایات را با آیات قرآن بیان خواهم کرد وبه طور اجمالی بیان میکنم که این روایات از روایات ثابت ما میباشد چرا که وفاق با قرآن دارد که بیان خواهد شد . انشاء الله .

 

موضوعات بحث:

۱)  بیان شان و مقام مرد در خانواده

۲) بیان وظایف شرعی زن و حقوقی که خداوند بر عهده زن گذاشته است

۳)  بیان این مطلب که ظلم مرد به زن مجوز اینکه زن نیز به خودش ظلم کند نمیشود

و...

 

منتظر تنظیم مطلب باشید .

 

النساء : 34   الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ

فَالصَّالِحاتُ

 قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً  

 

مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایى که خداوند ( در ناحیه خلقت  فقط نه در ارزش و کرامت انسانى ) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایى که از اموالشان (در مورد زنان) مى‏کنند.

و زنان صالح، زنانى هستند

که متواضعند، و در غیاب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، حفظ مى‏کنند در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده،.

 و (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید!

(و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید!

و (اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید!

 و اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجویید!

(بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است.

 

 

مستدرک‏الوسائل     14     257 

 وَ عَنْ النبی صلی الله علیه وآله :

 أَنَّهُ قَالَ لَا تُؤَدِّی الْمَرْأَةُ حَقَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى تُؤَدِّیَ حَقَّ زَوْجِهَا

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرمایند  :

یک زن  حق  خدای تعالی  را  پرداخت  نمیکند  مگر  اینکه  اول  حق همسرش را  پرداخت  نماید .

 

 

 

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام :

قَالَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله  یَوْمَ النَّحْرِ إِلَى ظَهْرِ الْمَدِینَةِ عَلَى جَمَلٍ عَارِیَ الْجِسْمِ فَمَرَّ بِالنِّسَاءِ فَوَقَفَ عَلَیْهِنَّ ثُمَّ قَالَ یَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ وَ أَطِعْنَ أَزْوَاجَکُنَّ فَإِنَ‏ أَکْثَرَکُنَّ فِی النَّارِ فَلَمَّا سَمِعْنَ ذَلِکَ بَکَیْنَ ثُمَّ قَامَتْ إِلَیْهِ امْرَأَةٌ مِنْهُنَّ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص فِی النَّارِ مَعَ الْکُفَّارِ وَ اللَّهِ مَا نَحْنُ بِکُفَّارٍ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّکُنَّ کَافِرَاتٌ بِحَقِّ أَزْوَاجِکُنَّ

(  الکافی     5     514    25352-  وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ )  

 

امام باقر  علیه السلام  فرمودند :

پیامبر اعظم  صلی الله  علیه واله در روز قربانی  به سمت  بیرون  مدینه  خارج شدند در حالی  که سوار بر  شتری بدون  زین  بودند

در راه  به  گروهی  از  زنان  بر خوردندوبه  انها  چنین  گفتند :

ای گروه  زنان  زیاد  صدقه بدهید و از  همسرانتان  اطاعت  کنید چرا  که بسیاری  از شما  در  اتش خواهید  سوخت

زمانی که  زنان  این  سخنان را  شنیدند  گریه  کردند و یکی از  انها  چنین گفت :ای رسول  خدا  ایا ما همراه  با  کفار در آتش خواهیم سوخت در حالی ما  کافر   نیستیم ؟

رسول  خدا  فرمودند  شما کافر  هستید  به  حقوق  همسرانتان  شما  حق  انها  را  کفران  میکنید و زیر  پا  میاندازید

 

 الکافی     5     554   

25353-  وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ وَلِیدٍ قَالَ :
جَاءَتِ امْرَأَةٌ سَائِلَةً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه واله  فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله وَالِدَاتٌ وَالِهَاتٌ رَحِیمَاتٌ بِأَوْلَادِهِنَّ لَوْ لَا مَا یَأْتِینَ إِلَى أَزْوَاجِهِنَّ لَقِیلَ لَهُنَّ ادْخُلْنَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ

 

روزی  زنی  برای پرسیدن   یک  سوال  به نزد  رسول  خدا رفت   رسول  خدا  صلی الله  علیه واله  به او فرمودند شما زنانی هستید  که حامله  میشوید  بچه  هایتان را  به دنیا  میاورید و با انها  مهربانی میکنید و اگر  ان بد رفتاری  که  با همسرانتان  میکنید  نمیبود   به یقین  به شما  چنین   گفته  میشد 

که  بدون  حساب  داخل  در بهشت  شوید .

 

  

الکافی     5     513   

25351-  وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام :

 یَقُولُ خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه واله النِّسَاءَ فَقَالَ یَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ وَ لَوْ مِنْ حُلِیِّکُنَّ وَ لَوْ بِتَمْرَةٍ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ فَإِنَّ أَکْثَرَکُنَّ حَطَبُ جَهَنَّمَ إِنَّکُنَّ تُکْثِرْنَ اللَّعْنَ وَ تَکْفُرْنَ الْعِشْرَةَ فَقَالَتِ امْرَأَةٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَیْسَ نَحْنُ الْأُمَّهَاتُ الْحَامِلَاتُ الْمُرْضِعَاتُ أَ لَیْسَ مِنَّا الْبَنَاتُ الْمُقِیمَاتُ وَ الْأَخَوَاتُ الْمُشْفِقَاتُ فَقَالَ حَامِلَاتٌ وَالِدَاتٌ مُرْضِعَاتٌ رَحِیمَاتٌ لَوْ لَا مَا یَأْتِینَ إِلَى بُعُولَتِهِنَّ مَا دَخَلَتْ مُصَلِّیَةٌ مِنْهُنَّ النَّارَ

 

 ابو بصیر  میگوید :

امام صادق علیه السلام  میفرمودند:

روزی پیامبر صلی الله علیه واله   با  گروهی از زنان  مواجه  شدند وبه انها  چنین  فرمودند :

ای گروه  زنان صدقه  بدهید حتی  اگر شده از  زینت و جواهر خود  حتی اگر شده  به اندازه یک شقه خرما

بدرستی که  شما  چوب  جهنمید

شما زیاد  لعن  میکنید و زندگی نیک و نعمتها را   کفران  میورزید و ناشکری میکنید

 در این  هنگام  زنی از  قبیله بنی سلیم  که  شخصی مشهور به  تعقل  بود  چنین  عرضه  کرد 

یا رسول الله  ایا  ما  همان  مادرانی  نیستیم  که  درد  حمل  را  تحمل  میکنیم و به  فرزندانمان  شیر  میدهیم (در  اسلام  برای حمل و شیر  دادن  صواب  فراوانی  ذکر شده  به گونه ای  که زن پس  از  حمل  همانند  طفلش  بدون  گناه و بی حساب میشود )

ایا  دخترانی  که  احکام  خدا را  اقامه  میکنند و برادرانی  که  شفقت  و جوانمردی  دارند  از  ما   نیستند؟

حضرت  رسول صلی الله  علیه و اله  غمگین  شدند و فرمودند  آری شما  زنانی  هستید  که حامله میشوید و فرزندانتان  را  به  دنیا  می اورید و  به انها  شیر  میدهید و  بسیار مهربان هستید

و اگر  آن رفتاری  که با  شوهران  خود  میکنید  نمی بود  هیچ  کدام  شما  که  فقط  یک  نماز  خوانده  باشد  (وهیچ  کدام  از  احکام  خدا را  عمل  نکرده و فقط یک  نماز خوانده )  داخل  در  جهنم   نمیشد .

 

یعنی بد رفتاری  شما  اگر با  همسرتان  نمیبود هیچ وقت  داخل  جهنم  نمیشدید  حتی  اگر فقط از بین  تمام  عبادات  یک  نماز  میخواندید

 

 

الکافی     5     508   

8-  عَنْهُ عَنِ الْجَامُورَانِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:

 أَتَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه واله فَقَالَتْ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ أَنْ تُجِیبَهُ إِلَى حَاجَتِهِ وَ إِنْ کَانَتْ عَلَى قَتَبٍ وَ لَا تُعْطِیَ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنْ فَعَلَتْ فَعَلَیْهَا الْوِزْرُ وَ لَهُ الْأَجْرُ وَ لَا تَبِیتَ لَیْلَةً وَ هُوَ عَلَیْهَا سَاخِطٌ قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَ ظَالِماً قَالَ نَعَمْ قَالَتْ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَا تَزَوَّجْتُ زَوْجاً أَبَدا 

 

 ابو بصیر  میگوید  :

امام صادق علیه السلام فرمودند:زنی به  نزد  رسول  خدا صلی الله علیه واله  امد و پرسید حق مرد بر همسرش  چیست ؟

حضرت  فرمودند : اینست که   که نیاز او را  پاسخ دهد  هر چند  بر  پشت  شتر سوار  باشد

وچیزی را نبخشد  مگر اینکه  از همسرش اجازه بگیرد واگر بدون  اجازه ببخشد  گناهش به  گردن  زن و ثوابش  برای مرد خواهد بود

واینکه  درحالی  که  شوهرش از او ناراحت است   نخوابد

انگاه  زن پرسید : هر چند  مردش  به  او ظلم کند ؟

حضرت  فرمودند:  بلی

آن زن گفت : قسم به  آنکه تو را به حق  مبعوث کرده  هیچ گاه ازدواج نخواهم  کرد

 

ذیل  این  روایت  باید  روایاتی  که  رسول اکرم صلی الله  علیه واله  در آنها   از  اینکه  زنان  ازدواج  نکنند  نهی  کرده اند  را  بیان  نمود  

  

نهی الرسول وآله ( صلی الله علیه وآله ) عن قطع النساء‌ عن التزویج : 

 

 زنی نزد امام صادق علیه السلام آمد و گفت :

خداوند امور شما را اصلاح کند . من زنی هستم که تبتل کرده است .

حضرت فرمودند : تبتل نزد شما چه معنایی دارد ؟
آن زن گفت :

یعنی نمی خواهم ازدواج کنم .

حضرت فرمودند چرا نمیخواهی ازدواج کنی؟
آن زن پاسخ داد : چون من به دنبال فضلیت ها هستم و با این کار میخواهم به مقام فضیلت برسم .

حضرت فرمودند : از من دور شو اگر شوهر نکردن فضیلت داشت فاطمه سلام الله علیها از تو به این کار سزاوار تر بود و هیچ کسی از ایشان در امور با فضیلت جلو نخواهد افتاد .

 

الکافی 5 509 باب کراهیة أن تتبتل النساء و یعطلن

3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ قَالَ دَخَلَتِ امْرَأَةٌ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَتْ أَصْلَحَکَ اللَّهُ إِنِّی امْرَأَةٌ مُتَبَتِّلَةٌ فَقَالَ وَ مَا التَّبَتُّلُ عِنْدَکِ قَالَتْ لَا أَتَزَوَّجُ قَالَ وَ لِمَ قَالَتْ أَلْتَمِسُ بِذَلِکَ الْفَضْلَ فَقَالَ انْصَرِفِی فَلَوْ کَانَ ذَلِکِ فَضْلًا لَکَانَتْ فَاطِمَةُ ع أَحَقَّ بِهِ مِنْکِ إِنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ یَسْبِقُهَا إِلَى الْفَضْلِ

 

 

از نبی اکرم صلی الله علیه وآله :

ایشان مردان را از ازدواج نکردن منع میکردند و میفرمودند : در اسلام رهبانیت وجود ندارد .ازدواج کنید که من دوست دارم شما از سایر امتها بیشتر باشید .

همچنین حضرت از این که زنها ازدواج نکنند نهی میکردند و نهی میکردند کخ زنها خودشان را از همسرگرفتن دور کنند . 

 

دعائم الإسلام 2 193 و ذکر فی مستدرکالوسائل 14 248 مثله من الوسطی

701- و عن رسول الله ص أنه نهى عن الترهب قال لا رهبانیة فی الإسلام تزوجوا فإنی مکاثر بکم الأمم و أَنَّهُ نَهَى عَنِ التَّبَتُّلِ وَ نَهَى النِّسَاءَ أَنْ یَتَبَتَّلْنَ وَ یَقْطَعْنَ أَنْفُسَهُنَّ مِنَ الْأَزْوَاجِ

 

 

 الکافی     5     508    باب حق الزوج على المرأة .....  ص :

25301-  وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْجَامُورَانِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُبَیْرٍ الْعَزْرَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ قَالَتْ فَخَبِّرْنِی عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ قَالَ لَیْسَ لَهَا أَنْ تَصُومَ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْنِی تَطَوُّعاً وَ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَیْتِهَا (بِغَیْرِ إِذْنِهِ) وَ عَلَیْهَا أَنْ تَطَیَّبَ بِأَطْیَبِ طِیبِهَا وَ تَلْبَسَ أَحْسَنَ ثِیَابِهَا وَ تَزَیَّنَ بِأَحْسَنِ زِینَتِهَا وَ تَعْرِضَ نَفْسَهَا عَلَیْهِ غُدْوَةً وَ عَشِیَّةً وَ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ حُقُوقُهُ عَلَیْهَا  

 

امام صادق علیه السلام میفرمایند :

زنی به نزد رسول  خدا  صلی الله علیه واله  امد و پرسید  حق  مرد  بر عهده  زنش  چیست ؟

حضرت  فرمودند  بیش از  این  است که  بتوان  بیان  کرد

آن زن  اصرار  کرد  که  مرا از بعضی از آنها  با  خبر کنید

حضرت  فرمودند :

 زن حق ندارد  روزه  (مستحبی) بگیرد  مگر اینکه  او اجازه  بدهد  

زن حق ندارد از خانه اش خارج شود  مگر اینکه  اجازه بگیرد

باید  خود را  به  بهترین  عطر  ها  معطر  کند و بهترین  لباس ها را  بپوشد و باید  با  بهترین  زینتها خود را تزیین  کند  وباید  هر صبح  وشام  خود را  به همسرش  عرضه  کند والبته  حقوق مرد  بر عهده  زن  بیشتر  از اینهاست

 

 

وسائل‏الشیعة     20     176   

 عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه واله  قَالَ :

 لَا یَحِلُّ لِامْرَأَةٍ أَنْ تَنَامَ حَتَّى تَعْرِضَ نَفْسَهَا عَلَى زَوْجِهَا تَخْلَعَ ثِیَابَهَا وَ تَدْخُلَ مَعَهُ فِی لِحَافِهِ فَتُلْزِقَ جِلْدَهَا بِجِلْدِهِ فَإِذَا فَعَلَتْ ذَلِکَ فَقَدْ عَرَضَتْ   

 

پیامبر اکرم فرمودند: هیچ زنى قبل از اینکه خود را به شوهر عرضه کند

 حق ندارد  بخوابد ،

 و منظور از عرضه داشتن اینست که لباسش  را در آورد

 و همراه  با شوهرش  به  زیر  لحاف برود

 انگاه  پوست  خود را  به  پوست  همسرش بکشد 

هر گاه  چنین  کرد   خود را  به  همسرش  عرضه  کرده  وگرنه  نه 

 

 

در پایان این روایت زیبا رو خدمت شما بیان میکنم :  

 

     

4368-  وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلَامِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَیْهَا وَ تُطِیعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِی نَفْسِهَا وَ مَالِهِ  

 

 پیامبر اعظم  صلی الله  علیه واله  فرمودند :

بیشترین فایده  ای که یک مرد  ممکن است بعد از اسلام از آن  بهرمند  شود  همسر مسلمانی  هست  که زمانی که به او نگاه  میکند  او را  شاد  میکند و زمانی که به او  امری میکند  اطاعت  میکند وزمانی که  غایب شد  مال و  آبرویش را  حفظ  میکند

من‏لایحضره‏الفقیه ج : 3 ص : 389

 

به نام خدا  

 

نمی دانم در کنار عشق معبود ؛

من میتوانم عشق دیگری هم داشته باشم ؟



 در کنار؛ نه  .

اما به خاطرش ، بله   .

  

امام صادق علیه السلام فرمودند :


کسی که در راه خدا و به خاطر خدا دوست میدارد ، مانند کسی است که خود خدا را دوست دارد.

کسی که دیگران او را در راه خدا دوست دارند .مانند کسی است که دوست خود خدا باشد .

چرا که هم کسی که به خاطر خدا دوست دارد و هم کسی که به خاطر خدا دوست داشته میشود

هر دو محبتشان در راه خداست .

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند :

انسان همراه  وهم شکل و هم فکر کسیست که اورا دوست دارد .

پس هر کسی بنده ای را به خاطر خدا دوست داشته باشد ، حقیقتا خدا را دوست داشته است .

و هیچ کس خدا را دوست نخواهد داشت مگر اینکه خدا او را دوست داشته باشد .

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند :

بر ترین انسانها بعد از انبیاء خدا  در دنیا و آخرت کسانی هستند که

 خدا را دوست دارند و برای خدا به دیگران عشق میورزند .

واگر محبت به خاطر هر علتی غیر خدا باشد در آخر سبب دشمنی میشود مگر دوستیی که به خاطر خدا و با خدا باشد .

واین دو محبت نیز از یک چشمه  میجوشد و دائما بر چنین محبتی افزوده خواهد شد و هیچ وقت از چنین محبتی کم و کاسته نخواهد شد .

بر این اساس خداوند میفرماید :

دوستان در روز قیامت  دشمن یکدیگر خواهند شد مگر کسانی که دوستیشان بر اساس تقوا ( انگیزش دینی ) بوده است .و انسانهای با تقوایی بوده اند .( سوره زخرف آیه 69).

چرا که اصل  محبت دوری از هر چیزی غیر از دوست میباشد .

و امیرمومنین علی علیه السلام میفرمایند :

خوش بو ترین چیز ها و بهترین چیزها در بهشت ، محبت خداست و حمد و سپاس گویی خداست .

بر این اساس خداوند میفرماید :

آخرین سخن بهشتیان در بهشت این است که میگویند : الحمد لله رب العالمین (یونس ایه 10)

واین حمد به خاطر این است که وقتی بهشتیان نعمتهای بهشت را میبینند محبت در قلبهاشان به جوشش می افتد ودر آن هنگام فریاد بر میآورند که : الحمد لله رب العالمین .

 بحارالأنوار     66     251                         

باید به خاطر  عشق به معبود ، دیگرانی راکه  او گفته ، نیز دوست داشته باشی .

 

همسرم را دوست دارم ، چون خدا را دوست دارم .

مومنین را دوست دارم  ، چون خدا را دوست دارم  .

 

محال  است خدا را دوست داشته باشی اما همسرت را دوست نداشته باشی .

نمی شود خدا را دوست داشته باشی ، اما انسانهای مومن را دوست نداشته باشی .

 

همانگونه که محال است خدا را دوست داشته باشی اما با دشمن او دوستی کنی .

 

خیر .

تمام دین یعنی ایمان به خدا .

و ایمان به خدا یعنی دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن بودن به خاطر خدا  .

پس دین یعنی دوست داشتن کسانی که در برابر احکام خدا تسلیمند ،

 و دشمنی با کسانی که در مقابل خدا و احکامش قد علم کرده اند .

 

(المجادلة : 22   لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

پیدا نمیکنی کسی را که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد -و خدا را دوست داشته باشد – در عین حال  با دشمن خدا و رسولش دوست  باشد )

 

دین یعنی دوستی و دشمنی

اما با مرکزیت خدا .

 

(فِی وَصِیَّةِ النَّبِیِّ ص لِعَلِیٍّ ع قَالَ یَا عَلِیُّ مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِیمَانِ

 الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ .  وسائل‏الشیعة     16     168 )

 

مومن دور ترین انسانها ،

زشت ترین انسانها ،

وفقیر ترین آنها را دوست دارد ؛

البته اگر آن انسان  به خدا ایمان داشته باشد .

 

اما

نزدیک ترین انسانها ،

پدر خودش را ،

مادر خودش را ،

برادر تنی اش را دوست ندارد ؛

البته اگر آن فرد  دشمن خدا باشد .

 

(التوبة : 23   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإیمانِ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر گاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، دیگر با آنها  دوستی نکنید)

 

مومن رفتارش را بر اساس محبت خدا تنظیم میکند .

 

واز بین انسانهایی که لایق دوست داشتن هستند

 چرا که آن انسانها ، ایمان به خدا دارند ،

خانواده انسان ،

خصوصا همسر او ،

بر همه انسان ها مقدم است .

چرا که نبی خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند :

بهترین شما ، بهترین شما با خانوادتان میباشد .

ومیفرمایند :

البته من بهترین شما با خانواده ام هستم .

 

(من‏لایحضره‏الفقیه  وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى  الله علیه وآله خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِنِسَائِهِ وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِنِسَائى )

 

در جایی دیگر میفرمایند : به همسرت بگو من تو را دوست دارم

و بدان که این جمله تو هرگز از قلبش خارج نخواهد شد .

( عن  أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّی أُحِبُّکِ لَا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً          الکافی     5     569  )   

 

 

مومن ، اگر دوست داشته باشد ، دوست داشتنش به خاطر خداست .

 

چرا که مومنین بسیار و شدیدا خدا را دوست میدارند و تمام محبتشان را فقط و فقط برای خدا نگهداشته اند .

البقرة : 165   وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ

بعضى از انسانهای بی عقل ،  غیر از خداوند را نظیر خداوند قرار میدهند و  آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند.

 امّا آنها که ایمان دارند،

 عشقشان به خدا،  شدید  است.

 و آنها که ستم کردند، هنگامى که عذاب  را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا داراى مجازات شدید است .

 

سلیمان علیه السلام فرمود من اسبها را به خاطر  خدا و جهاد در راه خدا دوست میدارم .

 

ص : 32   فَقالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ

گفت: «من این اسبان را بخاطر پروردگارم دوست دارم (و مى‏خواهم از آنها در جهاد استفاده کنم»، او هم چنان به آنها نگاه مى‏کرد) تا از دیدگانش پنهان شدند.

 

اما عده که بهتر است بگوییم اکثر مردم

دوست دارند اما نه به خاطر خدا .

چنین دوست داشتنی همان معنای حقیقی شرک است .

قلب حرم خداست در حرم خدا فیر خدا را ساکن کرده اند .

چنین کسانی به فرمایش امام صادق علیه السلام عمل نکرده اند .

( القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله )

 

توصیف حال آنها را بخوانید :

آل‏عمران : 14   زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ

محبّت امور مادى،همچون محبت زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است.

 اینها سرمایه زندگى پست (مادى) است و عاقبت نیک ، نزد خداست.

( این آیه متشابه است و به طور مطلق محبت ها را زشت میشمرد ولی وقتی در کنار ایات محکم خدا قرار میگرد همان ایاتی که محبت به خاطر خدا را نتیجه محبت به خود خدا میدانند ، و میفهمیم که محبتی متاع ناچیز دنیاست که در کنار محبت خدا و در مقابل  محبت به خدا قرار گرفته باشد نه محبتی که به خاطر خداست )

 

ایمان به خدا محبت میآورد

خود ایمان نیز محبت میخواهد

باید به ایمان به خدا محبت داشت

 

الحجرات : 7   وَ اعْلَمُوا أَنَّ فیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطیعُکُمْ فی‏ کَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ

و بدانید رسول خدا در میان شماست

اگر در بسیارى از کارها از شما اطاعت کند،شما به مشقّت خواهید افتاد

 ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده،( پس شما از او اطاعت میکنید و به مشقت نمی افتید )

 و کفر و فسق و گناه را در نظر شما زشت قرار داده است

 کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافته میباشند .

 

 

مومنین باید همدیگر را دوست داشته باشند

در مقابل هم خضوع به خرج بدهند و با هم با مهربانی برخورد کنند :

 

المائدة : 54   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

 

ای مومنین :

اگر از دین خدا برگردید .

خداوند قومی را به جای شما خواهد آورد که :

اولا خودش آنها را دوست میدارد .

ثانیا  آنها هم خدا را دوست میدارند

 وچون آنها خدا را دوست دارند در مقابل مومنین ذلیل و متواضع  هستند .

ودر مقابل  کفار که دشمنان خدایند  محکم و استوار و سر سخت .

آنها در راه خدا میجنگند .

واز سر زنش هیچ سرزنشکاری نمی ترسند و بیم ندارند

واین فضل خداست ، به هر که بخواهد میدهد و خداوند گشایش گر و آگاه است .

 

الفتح : 29   مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ ...

محمّد (صلی الله علیه وآله ) فرستاده خداست

 و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید،

 و با خودشان  مهربانند .

بر اساس این آیه کسانی که با مومنین  مهربان نباشند دیگر همراه نبی خدا نخواهند بود .

 

 

اما این آیه :

دوست خدا با دشمن خدا دشمن است .

 

المجادلة : 22   لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

پیدا نمیکنی کسی را که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد -و خدا را دوست داشته باشد – در عین حال  با دشمن خدا و رسولش دوست  باشد

هر چند آن دشمن خدا

افرادی همچون ، پدران و فرزندان و برادران و خانواده های آنها باشند

 

 

چنین کسانی ایمان بر صفحه قلبشان  نوشته شده

و خداوند چنین کسانی را از جانب خودش تایید و یاری میکند

 

آنها داخل در بهشت خواهند شد

خدا از آنها راضیست

آنها از خدا راضی هستند

 

آنها حزب الله هستند و حزب خدا همیشه پیروز است

 

آری به هر بی سر و پایی نگویید حزب الله

حزب خدا با دشمن خدا دوستی نمیکند .

 

 

التوبة : 23   یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید!

 هر گاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند،

دیگر با آنها  دوستی نکنید و آنها را ولی خود قرار ندهید !

 و کسانى از شما که آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند!

 

 

 

 متن اصلی اولین روایت  

 

بحارالأنوار     66     251   

 [مصباح الشریعة] قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام :
 الْمُحِبُّ فِی اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَ الْمَحْبُوبُ فِی اللَّهِ حَبِیبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَا یَتَحَابَّانِ إِلَّا فِی اللَّهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِی اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ وَ لَا یُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَ النَّبِیِّینَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ الْمُحِبُّونَ لِلَّهِ الْمُتَحَابُّونَ فِیهِ وَ کُلُّ حُبٍّ مَعْلُولٌ یُورِثُ بُعْداً فِیهِ عَدَاوَةٌ إِلَّا هَذَیْنِ وَ هُمَا مِنْ عَیْنٍ وَاحِدَةٍ یَزِیدَانِ أَبَداً وَ لَا یَنْقُصَانِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّی عَنْ سِوَى الْمَحْبُوبِ وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّ أَطْیَبَ شَیْ‏ءٍ فِی الْجَنَّةِ وَ أَلَذَّهُ حُبُّ اللَّهِ وَ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ إِذَا عَایَنُوا مَا فِی الْجَنَّةِ مِنَ النَّعِیمِ هَاجَتِ الْمَحَبَّةُ فِی قُلُوبِهِمْ فَیُنَادُونَ عِنْدَ ذَلِکَ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏

بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

الکافی     2     298

 قَال أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عللیه السلام

إِیَّاکَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِی کُلِّ مَا قَالَ  

امام صادق علیه السلام فرمودند :

پرهیز کن از این که مردی را  غیر از امام معصوم در مقابل  خود قرار دهی آنگاه  اورا در تمام آنچه می گوید تصدیق کنی .

(پس باید تمام آنچه که راهنما و رهبری که معصوم نیست میگوید به یک ملاک ثابت عرضه شود و اگر موافق با آن بود به آن عمل شود والا نه . وآن ملاک ثابت  در درون دین قرآن میباشد ) 

به این روایت بنگرید :

وسائل‏الشیعة     27     123   

 قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا تُصَدِّقْ عَلَیْنَا إِلَّا مَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ صلی الله علیه وآله

امام محمد  باقر و امام جعفرصادق علیهماالسلام  چنین میفرمایند :

هیچ چیزرا ازما و برما تصدیق نکنید مگر آنچه که با کتاب خدا و سنت رسولش موافق باشد  . 

وقتی ائمه اطهار که معصوم از خطا هستند می فرمایند از ما کلامی را بپذیرید که موافق  با قرآن است به وضوح تکلیف دیگران که ممکن است  دچار خطا شوند مشخص و معلوم است و قطعا باید فقط کلامی از آنها را قبول کرد که موافق و مطابق با ملاک ثابت درون دین یعنی قرآن باشد. 

بسم الله الرحمن الرحیم  

محمد : 18 فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ آیا آنها  

 

جز این انتظار دارند که قیامت ناگهان بیاید ، در حالى که هم اکنون نشانه‏هاى قیامت آمده است چه سودی دارد برای آنها اگر قرار باشد با آمدن خود قیامت متذکر شوند؟

 

در این قسمت یک روایت از رسول اکرم صلی الله علیه وآله خدمتتون عرضه شده که حضرت به طور تفصیلی از نشانه های زمان اخرین رو بیان می فرمایند .  

 فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ‏ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ  

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ حَجَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله ) حَجَّةَ الْوَدَاعِ فَأَخَذَ بَابَ الْکَعْبَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ 

عبد الله بن عباس میگوید :

با رسول خدا صلی الله علیه واله آخرین حج یعنی حجه الوداع را  به جا می آوردیم

که رسول خدا  درب کعبه را گرفت و رو به ما کرد و آنگاه فرمود: 

 أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْرَاطِ السَّاعَةِ

آیا می خواهید  شما را از نشانه های قیامت  با خبر کنم ؟ 

 وَ کَانَ أَدْنَى النَّاسِ مِنْهُ یَوْمَئِذٍ سَلْمَانُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ 

در آن هنگام نزدیک ترین افراد به رسول خدا سلمان بود

سلمان گفت : بلی  ای رسول خدا . 

 فَقَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ الْقِیَامَةِ إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَیْلَ مَعَ الْأَهْوَاءِ وَ تَعْظِیمَ الْمَالِ وَ بَیْعَ الدِّینِ بِالدُّنْیَا فَعِنْدَهَا یُذَابُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ وَ جَوْفُهُ [فِی جَوْفِهِ‏] کَمَا یَذُوبُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ مِمَّا یَرَى مِنَ الْمُنْکَرِ فَلَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُغَیِّرَهُ 

حضرت فرمودند : از نشانه های قیامت ضایع کردن نماز و پیروی از شهوت ها وگرایش  به هوس ها و بزرگ داشت مال دنیا و فروش دین  به دنیا میباشد .در آن زمان  قلب مومن در سینه اش ذوب میشود همانگونه  که نمک در آب حل میشود و علتش این است که زشتی ها و منکراتی میبندکه نمی تواند آنها را تغییر  دهد . 

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ  

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد . 

قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ یَا سَلْمَانُ إِنَّ عِنْدَهَا أُمَرَاءَ جَوَرَةً وَ وُزَرَاءَ فَسَقَةً

 وَ عُرَفَاءَ ظَلَمَةً وَ أُمَنَاءَ خَوَنَةً فَقَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

  

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

  

یَا سَلْمَانُ إِنَّ عِنْدَهَا یَکُونُ الْمُنْکَرُ مَعْرُوفاً وَ الْمَعْرُوفُ مُنْکَراً وَ اؤْتُمِنَ الْخَائِنُ وَ یُخَوَّنُ الْأَمِینُ وَ یُصَدَّقُ الْکَاذِبُ وَ یُکَذَّبُ الصَّادِقُ

 

ای سلمان در آن زمان منکر معروف میشود و معروف منکر

انسان خائن  امین  شمرده میشود و انسان امین خائن . دروغ گو تصدیق میشود و راست گو تکذیب.

  

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

 

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

 

یَا سَلْمَانُ فَعِنْدَهَا إِمَارَةُ النِّسَاءِ وَ مُشَاوَرَةُ الْإِمَاءِ وَ قُعُودُ الصِّبْیَانِ عَلَى الْمَنَابِرِ وَ یَکُونُ الْکَذِبُ طَرَفاً وَ الزَّکَاةُ مَغْرَماً وَ الْفَیْ‏ءُ مَغْنَماً

 

ای سلمان  در آن زمان زنان حکمران  میشوند و با دختران مشاوره میشود

کودکان بر منبر ها  مینشینند و دروغ گویی یک هنر محسوب میشود و زکات  غرامت و ضرر شمرده میشود و فیء (  سهم خدا و رسولش و امام و تمام مسلمین هست ) یک نوع غنیمت محسوب میشود.

 

 وَ یَجْفُو الرَّجُلُ وَالِدَیْهِ وَ یَبَرُّ صَدِیقَهُ وَ یَطْلُعُ الْکَوْکَبُ الْمُذْنِبُ

فرزندان  به پدر و مادرشان  جفا و ستم میکنند ولی به دوستانشان  نیکی و مهربانی وستاره گنه کار طلوع میکند .  

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

 

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

  

یَا سَلْمَانُ وَ عِنْدَهَا تُشَارِکُ الْمَرْأَةُ زَوْجَهَا فِی التِّجَارَةِ وَ یَکُونُ الْمَطَرُ قَیْظاً وَ یَغِیظُ الْکِرَامُ غَیْظاً وَ یُحْتَقَرُ الرَّجُلُ الْمُعْسِرُ فَعِنْدَهَا یُقَارِبُ الْأَسْوَاقُ إِذَا قَالَ هَذَا لَمْ أَبِعْ شَیْئاً

وَ قَالَ هَذَا لَمْ أَرْبَحْ شَیْئاً فَلَا تَرَى إِلَّا ذَامّاً لِلَّهِ

 

ای سلمان در آن زمان  زن مردش را در تجارت  و خرید و فروش  همراهی میکند

در آن زمان باران در فصل گرما میبارد

و انسان کریم خشمناک و غضبناک است  و مرد فقیر حقیر شمرده میشود درآن زمان که بگوید چیزی نمیخرم  و سودی نمیکنم بازار ها نزدیک میشود و تو نمینی  مگر کسانی که خدا را مذمت و خوار میکنند .

  

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ‏

 

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

  

یَا سَلْمَانُ فَعِنْدَهَا یَلِیهِمْ أَقْوَامٌ إِنْ تَکَلَّمُوا قَتَلُوهُمْ وَ إِنْ سَکَتُوا اسْتَبَاحُوهُمْ لِیَسْتَأْثِرُوا بِفَیْئِهِمْ وَ لِیَطَؤُنَّ حُرْمَتَهُمْ وَ لِیَسْفِکُنَّ دِمَاءَهُمْ وَ لِتُمْلَأَنَّ قُلُوبُهُمْ رُعْباً فَلَا تَرَاهُمْ إِلَّا وَجِلِینَ خَائِفِینَ

مَرْعُوبِینَ مَرْهُوبِینَ

ای سلمان در آن زمان  گروهی سر کار می آیند که اگر زیردستانشان  صحبت کنند آنها را میکشنند و اگر سکوت کنند استفاده از  اموال  و داراییشان را جایز میدانند و حرمت آنها را  پای مال میکنند و  خونهای آنها را میریزند و قلب های آنها را  پر از ترس میکنند  طوری که همیشه تو آنها را در حال  ترس و لرز و رعب و وحشت  میبینی.

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

 یَا سَلْمَانُ إِنَّ عِنْدَهَا یُؤْتَى بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ شَیْ‏ءٍ مِنَ الْمَغْرِبِ یُلَوَّنُ أُمَّتِی فَالْوَیْلُ لِضُعَفَاءِ أُمَّتِی مِنْهُمْ وَ الْوَیْلُ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ لَا یَرْحَمُونَ صَغِیراً وَ لَا یُوَقِّرُونَ کَبِیراً

وَ لَا یَتَجَاوَزُونَ عَنْ مُسِی‏ءٍ أَخْبَارُهُمْ خَنَاءٌ جُثَّتُهُمْ جُثَّةُ الْآدَمِیِّینَ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ

 قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

 ای سلمان در آن زمان چیزی از شرق می آید  و چیزی از غرب .

امت من را گول  میزنند . پس وای بر  ضعیفان  امت من و عذاب خدا بر آنهایی باد  که  نه به کودکان رحم میکنند و حرمت بزرگان را نگه میدارند و نه از کسی که اشتباه کرد  میگذرند (اخبارهم خناء)

جثه  آنها  جثه انسانهاست ولی قلب هایشان قلب های شیطان ها.

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

یَا سَلْمَانُ وَ عِنْدَهَا تَکْتَفِی الرِّجَالٌ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ یُغَارُ عَلَى الْغِلْمَانِ کَمَا یُغَارُ عَلَى الْجَارِیَةِ فِی بَیْتِ أَهْلِهَا وَ یُشْبِهُ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ

 وَ یَرْکَبْنَ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ فَعَلَیْهِنَّ مِنْ أُمَّتِی لَعْنَةُ اللَّهِ

ای سلمان در آن زمان   مردان در امور جنسی از مردان  بهره میبرند و زنان از زنان

و بر پسر بچه ها  غیرت میورزند همان گونه که بر دخترانی که در خانه هستند غیرت  ورزیده میشود  مردان شبیه زنان میشوند و زنان شبیه مردان . جنس مونث  سوار بر وسایل  زین دار میشوند( مانند موتور)   پس بر این  دسته از زنان امت من  لعنت  خدا .

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ صلی الله علیه و آله  إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

یَا سَلْمَانُ إِنَّ عِنْدَهَا تُزَخْرَفُ الْمَسَاجِدُ کَمَا تُزَخْرَفُ الْبِیَعُ وَ الْکَنَائِسُ وَ یُحَلَّى الْمَصَاحِفُ وَ تَطُولُ الْمَنَارَاتُ وَ تَکْثُرُ الصُّفُوفُ بِقُلُوبٍ مُتَبَاغِضَةٍ وَ أَلْسُنٍ مُخْتَلِفَةٍ

ای سلمان در آن زمان مساجد  تزیین میشود همانگونه که بیع و کنیسه ها ( مکان عبادت  یهود و مسیح ) تزیین میشوند . قرآن ها  طلا کاری میشوند و مناره ها  بلند .صفهای نماز شلوغ میشود ولی قلبها از هم دارای کینه و غضب .  و دو رویی و چند گونه  سخن  گفتن  زیاد میشود .

قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ صلی الله علیه وآله  إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .

 وَ عِنْدَهَا تَحَلَّى ذُکُورُ أُمَّتِی بِالذَّهَبِ وَ یَلْبَسُونَ الْحَرِیرَ وَ الدِّیبَاجَ

وَ یَتَّخِذُونَ جُلُودَ النُّمُورِ صِفَاقاً

ای سلمان در آن زمان  مردان خود را با طلا زینت میکنند و ابریشم و دیباج  میپوشند

 قَالَ سَلْمَانُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ صلی الله علیه و آله  إِی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ

سلمان پرسید : آیا واقعا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد  یا رسول الله حضرت فرمودند بله  قسم به کسی که جانم در دست اوست این چنین خواهد شد .